درود
این آخرین به روز رسانی وبلاگ در سال 91 است
پیشاپیش سال نو مبارک
هیئت های هدیه آور در تخت جمشید
دور تا دور حیاط ها و محوطه های تخته در کنار دیوار ها و پلکان ها سربازان ردیف چون مجسمه های پشت سرشان ایستاده و گویا آنها نیز نقش سنگند. نواری از گلها بروی دیوار ها منظره ای شگفت انگیز فراهم کرده هر سرباز نیزه و یا کمانی پارسی در دست دارد. این سربازان بسیار شبیه نگهبانان کاخ شوش هستند، پوشاک رنگین و کمان دان بزرگ به پشت انداخته و دسته تیری از آن آویخته است. یک جفت پلکان پهن و شاهانه که هر کدام شامل سه پله از دو سوی شمال و جنوب، حیاط آپادانا را به بالای محوطه ای که در جلوی رواق شرقی آپادانا است وصل می کند. لبه پلکانها جان پناهی معمولی شامل دیواری کوتاه و مزین به کنگره های چند طبقه است، که نمای داخلی اش رو به آپادانا منقوش به تصاویر سربازان سپردار و نیزه داری است که جامه پارسی با کلاه استوانه ای دامن و عرقچین دار در دو صف و مقابل هم ایستاده اند، به همان شکل سربازان استوار و بی حرکت ایستاده اند، گویا آنها هم نقش سنگ هستند. در جان پنهاه های پلکان یک جفت مرد در جامه پارسی (کلاه ترک دار استوانه ای و قبا و دامن چین دار) پشت به پشت هم داده اند، یکی درون تالار و ایوان را می نگرد، و دیگری درون جلو خان و حیاط شرقی تالار آپادانا را می نگرد. در دست هر یک عصایی است، که نشان دهنده منصب پرده داری آنان و راهبری مهمانان و هدیه آوران است.
گروه های بزرگان و درباریان و هدیه آوران در قسمت جنوبی گرد آمده و به مرور به جمع آنان افزوده می شود، در سیمای همه شادی موج می زند. به ناگه گروهی از خدمه شاهی پیدا می شوند، پرده داری با لباس مادی نیم تنه چسبان تنگ چرمین، کلاه گرد نمدی و نیم چکمه به پا، و در یک دست عصایی به نشانه منصب دارد، و در دست دیگر دستبند طلایش بخوبی نمایان است، ولی گوشواره ندارد. پس از وی چهار مهتر در جامه مادی می آیند، که هر یک از اینان شلاقی به یک دست گرفته و قالیچه تا شده آراسته ای زیر بغل دارد، و نفر چهارم کرسی طلای مزین پادشاه را که درست مانند چهار پایه ای است می آورد. پشت سر این گروه یک پرده دار دیگر با گوشواره و دستبند و عصا با لباسی مادی می آید، و سپس سه مهتر در جامه همانند وی، هر یک اسب نری می آورند. دم و یال و مو، و تقریباً سر تا پای اسبان آراسته شده، و افسار آنها بسیار زیبا و با تکه هایی که منتهی به سر اردک می شود مجهز است، اندام اسبان بزرگ است، و چون اسبان مادی می باشند. آنگاه یک پرده دار دیگر می آید که موی بند پیچان خوزی پوشیده، و نیم تنه و دامن چین دار پارسی به تن، و کفش سه بندی به پای دارد، و خنچری با قبضه سه دنده دم چلچه ای به پیش کمر زده، و عصای پرده داری اش را کمی اریب گرفته، طوری که نوکش بر پشت پای جلویی اش گذارده شده، و با دست دیگر دو گردونه را هدایت می کند. این گردونه ها اتاقک های کوچکی دارند، که هر یک بر محوری متصل به دو چرخ بزرگ متکی است، و با دو اسب نر کشیده می شوند. هر کدام را یک ارابه ران در لباس پارسی با موی بند خوزی دارند، و دهنه اسبان را در دستی، و ترکه ای در دست دیگر دارند. اسبان همچنان آراسته هستند، چرخ های گردونه ها دندانه دندانه ای با محوری گرد دوازده پره است، میخ میان صفحه محور، نقش برجسته بانوی که دستها را به سینه گذارده می باشد.
پشت سر نگهبانان شاهی دو صف از بزرگان ایران می آیند، و همه یکی در میان جامه مادی و پارسی پوشیده اند، همه گشوار، دستبند، و طوق و تیغ کوتاه به کمر دارند. ردایی بلند بر دوش افکنده اند که با بندی ظریف در جلو سینه چفت می خورد، سر آستین هایشان دوخته و بسته طوری که اگر دست ها را در آستین ها کنند، نمی توانند از آن بیرون آورند و در حضور شاه دست به اسلحه یا بی احترامی شود. بیشتر بزرگان گلی یا غنچه ای شبیه نیلفر آبی در دست دارند، گروهی هم گوی و جام دارند. حالت این بزرگان فوق العاده گیرا و پر معنی است، هزار بد ها و فرمانده هان با بزرگان دیگر بسیار دوستانه شادان و گفت و گو کنان گام بر می دارند، گاه دست در دست هم دارند و به حرف های یکدیگر گوش می دهند.
همچنان در سمت دیگر گروه هایی از نمایندگان ایران بزرگ با هدایای نوروزی آرام در سه ردیف گام بر می دارند، هر هیتی را حاجبی بلند پایه در لباس مادی و یا پارسی هدایت می کند. این پرداران طوق و عصا دارند، و هر یک دست رهبر هدیه آوران را گرفته و با مهر بانی او و همراهانش را به پیشگاه پادشاه می برد. رئیس این حاجبان یا پرده داران شاهی بار سالار است، که در بار گاه عام شاهی در جامه مادی با عصای در پیشگاه فرمانروا ایستاده است، و هیئت های هدیه آور را یکی یکی در نزد شاه توصیف می کند.
اولین هیئت که شرفیاب می شوند، مادها هستند، نه نفرند، شلوار چرمین و چکمه پوشیده اند، رهبر گروه تیغ کوتاه مادی به کمر آویخته و کلاه معمولی گرد و نمدی مادی به سر دارد، بقیه بی اسلحه اند و کلاه سه قبه ای بزرگی که مثل دستار و شال گردن است، و چانه، رخان و پشت گردن را می پوشاند به سر دارند. هدیه آنان، سبو، کاسه، تیغ مادی با نیام و یراق، طوق و دستبند که از طلا و نقره و آذین است، جبه، قبا، شلوار مادی است، حاجبی با لباس پارسی این گروه را هدایت می کند.
دومین گروه خوزی ها هستند، شش نفرند، با قبا و دامن چین دار و نیم چکمه بند شده شش سوراخی، به جای کلاه موی بند میترایی بسر دارند، که به پشت سر گره می خورد، و کاملاً بی اسلحه هستند. هدیه های آنان یک جفت کمان تزئینی با دو سری که مانند کله اردک درست شده، یک جفت خنجر پارسی با قبضه دندانه دار دم چلچله ای با نیام، یک ماده شیر و دو توله اش است، ماده شیر نگران و خشمناک سر بر می گرداند و توله هایش را می نگرد، که دو شیر بان شاهی آنان را به زور گرفته و می آورند. حاجبی با جامه ای مادی کمربند تیغ دار، اینان را هدایت می کند.
سومین گروه ارمنی ها هستند، سه نفرند، جامه مادی دارند، به جای باشلق توری پوشیده اند، که دنباله هایش از روی موی سر به پائین می افتد، و چانه و رخسار را پنهان نمی سازد. هدیه آنان اسبی با یال و یراق آراسته و دم گره خورده، سبویی با دسته عقاب بسیار آراسته، که دسته پیش آن با نوعی آبریز مجهز شده است، حاجبی پارسی اینان را هدایت می کند.
چهارمین گروه هراتیان می باشند، چهار نفرند، جبه و شلوار چسبان مادی دارند، چکمه بلند به پا کرده اند، سر و گردن، چانه و رخسار را با شالی بزرگ و چند لایه پیچیده اند، رهبر گروه ردای مادی پوشیده که نشان از مقام بلندش دارد. هدیه های ایشان ظروف دهان گشاد جام مانند، شتر دو کوهانه و پوست پلنگ است، حاجبی پارسی این گروه را هدایت می کند.
پنجمین گروه بابلیان هستند، شش نفرند، کلاه زنگوله شکل بلند منگوله دار به سر دارند، قبایی عبا وار و گشاد و کفشی تخت پوشیده اند، هدیه هایشان پیاله های آراسته، عبا و ردای بافته چین دار با حاشیه تور مانند گلدوزی شده رنگارنگ، گاو نر کوهان دار است. رهبر گروه دست را بالا آورده و سخن می گوید، حاجبی مادی این دسته را هدایت می کند.
ششمین گروه لودیه ای ها می باشند، شش نفرند، جبه ظریف چین خورده ای از پارچه نازک و چسبان به تن دارند، و شالی مایل بر آن بسته اند. چهار نفر اول دستاری چون مخروط کندنوکی به سر دارند، ولی دو نفر سر برهنه هستند، همه آنها یک حلقه منفرد از موی سر را از پشت گوش تا به گردن آویخته اند. پیش کش این گروه گلدان های بسیار آراسته زرین با شیار های عمودی و دسته هایی به شکل گاو بالدار، کاسه های ساده، بازو بندهای بسیار شاهانه که دو سرشان همچون شیردال درست شده، و ارابه سواری کوچکی است، که همانند ارابه های شاهی آراسته کرده اند، و دو اسب نر آن را می کشند. حاجبی در جامه پارسی این گروه را هدایت می کند.
هفتمین گروه رخجی ها هستند، چهار نفرند، جبه و شلوار مادی و شال چند لایه ای دارند، که سر و گردن رخسار و چانه را می پوشاند، چکمه بلند در پا دارند و شلوار را در آن فرو برده اند. هدیه اشان کاسه جام مانند طلایی ، شتر دو کوهان زنگوله دار و پوست پلنگ است، حاجبی در لباس مادی آنان را هدایت می کند.
هشتمین گروه آشوریان هستند، هفت نفرند، جبه بلند آستین کوتاه پارچه کلفت پوشیده اند، شال نازکی به کمر بسته و نیم چکمه ای که در جلو با بندی به شکل پروانه گره خورده است به پا کرده اند، دستار چند رشته ای به سر پیچیده اند. هدیه های این دسته کاسه های بزرگ، پوست بره، جبه عبا مانند، و قوچ های زیبای پرواری است. حاجبی پارسی آنان را هدایت می کند.
نهمین گروه کاپادوکیه ای ها می باشند، پنج نفرند، جامه مادی پوشیده اند، کلاهشان باشلق قبه دار است، روی نیم تنه ردایی بر دوش افکنده اند، که با یک سنجاق قفلی در جلوی سینه بسته شده است. پیشکش های اینان اسبان نر درشت اندام با یال و دم گره خورده، جبه مادی و شلواری است که پای پوش آن سر خود است، حاجبی مادی این گروه را هدایت می کند.
دهمین گروه مصریان هستند، شش نفرند، پای برهنه با جبه بلند قبا مانندی که تا قوزک پا می رسد و حاشیه پائینی آن جامه راه راه و ریشه دار است، نفر چهارم شال گردنی دارد و نفر پنجم گاو نر کوهان دار نیرو مندی هدیه دارد، حاجبی پارسی این گروه را رهنمون می کند.
یازدهمین گروه سکائیان تیز خود هستند، شش نفرند، کلاه بلند نوک تیز و محاسن صاف دارند، جامه آنها درست مانند جامه ماد هاست، این گروه اسلحه هم دارند، همه تیغ کوتاه مادی به کمر آویخته اند. رهبر گروه کمان دان بزرگ ایذانی بر پهلو دارد، که نشانه امتیاز و بلند مقامی سکائیان است. پیشکش های این گروه نریانی درشت اندام با دم و یال آراسته و یراق کامل، دست بند های طلایی با سر حیوانات، جبه مادی و شلو مادی جوراب دار است، حاجبی با لباس مادی این گروه را هدایت می کند.
دوازدهمین گروه ایونیه ای ها هستند، تعداد آنها زیاد است، گویا آنها اهمیت دارند، اینان جبه ای کتانی بلند و عبایی پهن از پارچه نازک و مزین به منگوله های کوچک دارند، نیم چکمه ای نوک بر گشته به پا کرده اند، پیشکش این افراد کاسه های جام مانند و پیاله وار، قواره تا شده پارچه پشمی، عبای تا شده آراسته و کلاف های کروی پشم تابیده و ریسیده رنگا رنگ است، حاجبی در جامه پارسی این گروه را هدایت می کند.
سیزدهمین گروه بلخیان هستند، چهار نفرند مقام والایشان از گشواره و محاسن صاف و نسبتاً بلند پیداست، قبای کمر دار مادی و شلوار پاپوش سرخود پوشیده اند، دستمالی زلف پوش و دنباله دار دارند. هدیه های آنان کاسه های بهادار سیمین، شتر دو کوهانه زنگوله دار است، حاجبی با لباسی مادی هدایتشان می کند،
چهاردمین گروه گنداریان دره کابلند، شش نفرند، قبایی نازک با آستین نیم بلند، لنگ کوتاه و ردای بلند مستطیل شکل منگوله دار پوشیده اند، به جای کلاه رشته پارچه ای به سر بسته اند. هدیه هایشان گاو نر کوهان دار، سپر گرد بزرگ است، حاجبی پارسی آنان را هدایت می کند.
پانزدهمین گروه پارثوی ها هستند، چهار نفرند، با موی بند دیهیم دار قبای کمر دار مادی، شلوار گشاد با چین های افقی که با بند به ساقه پا بسته شده و نیم چکمه، ریش آنها نسبتاً صاف و بلند است. هدایای شان کاسه های جام مانند سیمین با شیار های افقی، پیاله های زرین آراسته به خطوط افقی با لبه مزین به گلبرگ های عمودی، یک شتر دو کوهانه زنگوله دار است، حاجبی مادی آنان را هدایت می کند.
شانزدهمین گروه اسه گراتیان هستند، پنج نفرند، درست مانند مادی های اولین گروه لباس پوشیده اند، و هدیه شان شبیه هدیه ماد هاست. رهبر گروه کلاه گرد دارد و نفر های دوم و چهارم گروه باشلق بسته، نفر سوم و پنجم باشلق نابسته دارند. هدایای آنان جبه مادی، شلوار و اسب با یال و دم آراسته است، حاجبی پارسی آنان را هدایت می کند.
هفدهمین گروه سکاهای هوم پرست هستند، پنج نفرند، کلاه نوک تیز باشلق وار، قبای جبه مانند اریب بریده شده، شلوار گشادی که پائینش را بسته اند پوشیده اند، کفش ساده و ریش های صاف نسبتاً بلند دارند، همه با اسلحه آمده اند، و کمان بزرگ ایرانی بر ران آویخته اند، که نشان از مقام والایشان می دهد. هدایای شان تیغ اکوناک مادی با نیام و یراق، بازو بند زرین، تبرزین جنگی و اسب سواری مزین با دم کشیده گره نخورده است، حاجبی مادی آنان را هدایت می کند.
هجدهمین گروه هندوان هستند، پنج نفرند، رهبر گروه عبای نازک به تن و صندل به پا دارد، بقیه فقط لنگی به کمر آویخته اند، ریش های صاف دارند و سر بند پهنی بسته اند، که هر دو انتهایش را پشت سر گره زده اند. هدایایشان گورخر و تبر دو دمه جنگی، کیسه های حاوی ادویه گران بها و خاک زر است، که درون ترازویی قرار دارند، و یکی از هندوان آن را بر دوش گرفته است، حاجبی پارسی آنان را هدایت می کند.
نوزدهمین گروه، آریایی های فرنگند، چهار نفرند، کلاه نوک تیز و باشلق وار دارند، جبه بلند و بی کمر، نیم چکمه ای نوک تخت پوشیده اند، پیشکش هایشان نیزه و سپر، نریانی کشیده اندام که دمشان گره نخورده است می باشد، حاجبی مادی آنان را هدایت می کند.
بیستمین گروه تازیان فلسطین هستند، سه نفرند، با قبای پیراهن مانند، عبای نازبک منگوله دار، ریش صاف و کفش صندل مانند آمده اند. هدایا یشان عبایی تا شده با حاشیه قلاب دوزی و چهار گوشه منگوله دار، یک شتر جمازی با یک دست لجام کامل، حاجبی در جامه پارسی هدایتشان می کند.
بیست و یکمین گروه سیستانیان هستند، چهار نفرند، جبه کمر دار بلند آستین مادی که بروی آن شالی از پارچه نازک است دارند، به جای کلاه موی بندی صاف و دیهیم وار به سر گذارده اند و شلوار مادی پوشیده اند. هدایا یشان نیزه و سپر گرد حاشیه دار، گاو نر با شاخ های پیچیده است، حاجبی با لباس مادی آنان را هدایت می کند.
بیست و دومین گروه لیبیایی ها هستند، سه نفرند، عبایی با حاشیه مضرس روی عبایی پوشیده اند، سرو پایشان تهی است. هدایایشان نیزه، غزال آفریگانی و گردونه ای دو اسبی است، حاجبی پارسی آنان را هدایت می کند.
بیست و سومین گروه حبشیان هستند، سه نفرند، زنگیان کوتاه اندام و پیچیده موی و پهن بینی هستند، دامنی جلو باز و شال به تن دارند، رهبر گروه برهنه پای و دو نفر دیگر با صندل آمده اند. پیشکش هایشان قوطی دربسته ای ایست که گویا عطر یا روغن خوشبو باشد، و عاج و جانوری آفریگانی است، حاجبی مادی آنان را رهبری دارد. ادامه دارد و باز نویسی می شود
سپندارمذگان
در ایران باستان، میان آریائیان روزی موسوم به روز عشق (سپندارمذگان یا اسفندارمذگان) بوده است. این روز در تقویم زرتشتی مصادف است با پنجم اسفند ماه و در تقویم جدید ایرانی، که شش ماه اول سال سی و یک روز حساب میشود، شش روز به جلو آمده و دقیقا مصادف میشود با 29 بهمن، یعنی چهار روز پس از روز ولنتاین فرنگی. زرتشیان جشن سپندارمذ (سپندارمذگان – روز زن و روز زمین) را هرساله در پنجم اسفند ماه برگزار میکنند.
در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به عنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن (سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است.
سپندارمذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می دهد. به همین دلیل در فرهنگ ایران باستان «سپندارمذ» را به عنوان نماد عشق می پنداشتند. پسوند «گان» هم به معنی «جشن» است، و در نتیجه «سپندارمذگان» به معنی «جشن سپندارمذ» (جشن روز زن و زمین) است.
در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه «مهر» نام داشت که در ماه مهر، «مهرگان» لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه «سپندارمذ» یا «اسفندارمذ» نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم «اسفندارمذ» نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند.
«سپندارمذگان» جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می کردند. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده است.
در باور ایرانى مرد داراى قدرت مردانگى و تفکر و خردورزى بیشترى است، در برابر آن زن نیز داراى مهر ورزى، عشق پاک، پاکدامنى و از خودگذشتگى فراوان ترى است که هر یک از این دو به تنهایى راه به جایى نبرده و حتى روند پویایى گیتى را هم به ایستایى مى کشانند. اگر مردان بدنه هواپیماى خوشبختى اند، زنان موتور آن اند که پیکره بى موتور و موتور بى بدنه هیچ کدام به تنهایى به اوج سعادت نمى رسند بلکه ذره اى حرکت و جنبش هم برایشان ناممکن است. اشوزرتشت خوشبختى بشر را وابسته به میزان دانش و خرد انسان مى داند نه جنسیت و قومیت و رنگ و نژاد و از دیدگاه وى همه انسان ها - همه زنان و مردان - داراى حقوق برابرند. او دختران را در گزینش همسر آزاد شمرده و عشق پاک و دانش نیک را دو معیار اصلى مى داند و خوشبختى همسران جوان را در زندگى زناشویى در این مى داند که هر یک بکوشند تا در راستى از دیگرى پیشى جویند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهان بینی ایرانیان باستان است.

اقتصاد در زمان هخامنشیان
هخامنشیان، یکی از سلسلههای پادشاهی در دوران پیش از اسلام بودند. داريوش اول، سومین پادشاه هخامنشی بود كه در دوران حكومت خود، سیاستهای اقتصادی متعددی را بهكار گرفت. بسياری از این سیاستها در دنيای آن روز، سياستهایی مترقی و بديع محسوب میشدند. همچنین ضعفهایی كه اين سياستها در كنترل تورم و بالا نگه داشتن قدرت خريد مردم داشت، در افول هخامنشیان موثر بود.
سیاست اقتصادی سلاطین هخامنشی
محدوده فرمانروایی هخامنشیان در زمان داریوش، به بیست ایالت یا ساتراپی تقسیم شد و در رأس هر ایالت، یک فرمانروا قرار گرفت. همچنین بهمنظور توسعة بازرگانی و ایجاد ارتباط بین ایالات و نیز برای تأمین هدفهای راهبردی، جادههای بزرگی ساخته شد که از آن جمله میتوان به جادهٔ شاهی اشاره نمود كه افسوس cephesel را به شوش متصل میکرد. این جاده از دجله و فرات میگذشت و طول آن نزدیک 2400 کیلومتر بود. جادهای دیگر، بابل را به هندوستان مربوط میکرد. داریوش هخامنشی، همچنین، شبکة جاسوسی وسیعی پدید آورد که کارهای ساتراپها و فرماندهان نظامی را زیر نظر میگرفت. به عقیدة امستد: «در میان پادشاهان باستانی، کمتر فرمانروایی مییابیم که مانند داریوش به این خوبی دریافته باشد که کامیابی یک ملت باید بر بنیاد اقتصاد سالم گذاشته شود.»
واحدهای سنجش
براساس این فکر منطقی، وی کوشید تا آنجا که ممکن است به جای پیمانهها و وزنهای گوناگون ملکداران، در سراسر شاهنشاهی پیمانهها و اوزان جدیدی معمول دارد. او برای هماهنگ کردن وزنهها، وزنة جدیدی به نام کرشه و پیمانة جدیدی به نام پیمانة شاه برقرار کرد. از وزنههایی که در گنجینة تخت جمشید، کرمان و جاهای دیگر پیدا شده، معلوم میشود که وزنهها به شکل هرم کوچکی بوده که یکی از آنها وزنش کمتر از 22 پوند یعنی صد و بیست کرشه است. وزنهها، ظاهراً، پس از چندی در سراسر کشور تعمیم یافت. امستد مینویسد: « جالب است که در آن سر دیگر شاهنشاهی در « الفانتین» در مرز جنوبی مصر، سربازان مزدور یهودی وام خود را از روی سنگ (وزنه) شاه میپرداختند. کوچکترین وزنه، هلور یا حبه بود. ده هلور یک چارک میشد، چهار چارک یک شکل و ده شکل، یک کرشه بود (یک شکل تقریباً معادل یک دلار است.)
سکههای داریوش از طلای ناب و به نام خود او داریک نامیده میشد. ضرب سکة طلا مخصوص شاهنشاه بود و شهربانها میتوانستند برای انجام مخارج سکة نقره بزنند. کارشاه یا کرشه، هم واحد پول و هم واحد وزن بود وهر سکة طلا معادل 30 سکة نقره ارزش داشت و یک سکة نقره با بیست سکة مس برابر بود. ارزش مسکوکات، با گذشت زمان نقصان یافت؛ بهطوری که اگر در دوران کهن مزد یک کارگر در ماه یک « شکل» بود، با این وجه میتوانست ضروریات زندگی خود را تأمین کند، ولی در دورههای اخیر حکومت هخامنشی، ارزش پول کم شده بود و قوة خرید طبقات پایین اجتماع بیش از پیش کاهش یافته بود. تاکنون راجع به طرز تولید یعنی وسایلی که مردم آن روزگار برای تولید مایحتاج خود، از قبیل خوراک، پوشاک، منزل، سوخت و دیگر ضروریات زندگی به کار میبردند تحقیق کافی نشده است؛ آنچه مسلم است نیروهای تولیدی و افزارهای کار دراین روزگار سخت ابتدایی بود و چیزهایی شبیه بیل و کلنگ و خیش در فعالیتهای تولیدی کشاورزی مورد استفاده قرار میگرفت.
تجارت و نظام دستمزد
بهموجب الواح گلی تخت جمشید، دستمزد کارگران قصور و سایر کارکنان را قسمتی به پول و قسمت دیگر را به جنس پرداخت میکردند. در بابل، قبل از استقرار حکومت هخامنشیان، مسکوک نقره، سربی، و مسی بین مردم کمابیش رواج داشت. بهطوری که از وندیداد و سایر منابع بر میآید، در ایران کهن دادوستد بیشتر با جنس صورت میگرفته است، بهطور مثال؛ در فقرة 43 دستمزد پزشکی که بیماری درمان کند، چنین تعیین شده است: «بزرگ زاده را درمان کنند به ارزش بهترین ستور، بهترین ستور را درمان کند به ارزش پست ترین ستور، ستور پست ترین را درمان کنند به ارزش یک پاره گوشت.» در تورات نیز از معامله و مبادله با نقره و کالا هر دو سخن رفته است. بهطوری که در باب بیست و سوم از صفر پیدایش نوشته شده است: « پس از آنکه ساره زن ابراهیم در سن 127 سالگی در کنعان درگذشت… ابراهیم در آنجا سرزمینی برگزید و 450 مثقال سیم با ترازو سنجید و آن زمین را خرید و ساره را به خاک سپرد.»
نظام بانکی
معمولاً درکشورهای مختلف باستانی، کالا و جنسی که بیشتر مورد نیاز عمومیبود، وسیلة داد و ستد قرا میگرفت؛ ولی پس از روی کارآمدن حکومت هخامنشی و تثبیت اوضاع اقتصادی در عصر داریوش، دربیشتر نقاط امپراتوری سکه وسیلة مبادله گردید و اندکاندک بانکها نقش مهمیدر فعالیتهای اقتصادی ایفا کردند. دکتر گیرشمن از یک بانکدار یهودی در قرن هفتم ق. م. نام میبرد که « امور رهنی» اعتبار متحرک و امانات را انجام میداد و سرمایة آن در مورد منازل، مزارع، غلامان، چهارپایان، کشتیهای مختص حمل مال التجاره به کار میرفت. این بانک از عملیات مربوط به حساب جاری و استعمال چک اطلاع داشت. بانک دیگری متعلق به موراشی… وجه مال التجاره را اخذ میکرد. قنوات را حفر مینمود و آب را به کشاورزان میفروخت…» ظهور بانکهای خصوصی، یکی از پدیدههای جالب اقتصادی در این دوره است. امستد مینویسد که کار وام دادن در دست پرستشگاهها بود که تنها واحد بزرگ اقتصادی بودند. وامهای کشاورزی ظاهراً بدون بهره بود ولی قید میکردند که اگر وام سر خرمن پس داده نشود صدی 25 بر آن افزوده شود. در وامهای غیر کشاورزی نرخ بهره صدی بیست بود. اگر وام گیرنده شخص معتبری نبود جریمه ای سخت (در صورتی که وام در سر موعد پرداخت نمیشد) به آن افزوده میشد. یادداشت قرضه را ممکن بود شخص دیگری پشتنویسی کند که در صورت کوتاهی مدیون، او پاسخگو باشد. در مورد اشخاص غیر معتبر، معمولاً وامدهنده، یک خانه یا یک تکه زمین را بهعنوان گروگان میگرفت. در این موارد، اجارهای برای گروگان و بهرهای برای پول منظور نمیشد. اگر بدهکار در پرداخت کوتاهی میکرد، بستانکار گروگان را به چنگ آورده بود. وامهای دیگری بود که هم گرو و هم بهره میخواستند و قید میکردند: « هرچه که در شهر و بیرون شهر از آن اوست، گرو است.» در وامهایی که به قصد کارگشایی به بستگان و دوستان داده میشد، نه بهره و نه گرویی مطالبه میشد. پرداخت وام به قسط نیز معمول بود. امستد مینویسد: «هر چه بیشتر این سندها را بررسی کنیم بیشتر متوجه میشویم که در این دوره اعتبار تا چه اندازه زیاد به کار رفته است. زمین و ملک و خانه و چهار پایان، حتی بردگان نسیه خریده میشدند. با مطالعة مدارک به این فکر میافتیم که بالا رفتن غیر عادی قیمتها شاید تا اندازه ای بستگی به آن چیزی دارد که امروز تورم اعتبار میخوانیم. وقتی که میبینیم که قسط آخری یک کشتزار را نوة خریدار اولی پرداخت مینماید، در مییابیم که خرید به قسط شاید همان دشواریهایی را پیش آورد که درآخرین دورة رکود بازار در آمریکا دست داد.» نرخ ربح در بعضی از ممالک شاهنشاهی سرسام آور بود. از مدارکی که در کاوشهای اخیر به دست آمده، چنین استنباط میشود که بانک برادران موراشی پول را به نرخ صدی چهل قرض میداده است.
سیاستهای مالی
از مدارک و اسناد گرانبهایی که به دست آمده بهخوبی پیداست که از اواخر دورة داریوش به بعد، سلاطین هخامنشی فقط در اندیشة گردآوری مالیات و انباشتن شمشهای زر و سیم در گنجینههای خود بودند. آنها از سیاست توأم با نرمش و گذشت کوروش پیروی نمیکردند و مطلقاً در فکر بهبود حیات اقتصادی کشاورزان و دیگر طبقات زحمتکش نبودند. در حالی که هزینة خوراک و پوشاک و مسکن و دیگر ضروریات زندگی از اواخر عهد داریوش قوس صعودی طی میکرد، درآمد و مزد طبقات مثمر و فعال جامعه همچنان ثابت بود و به این ترتیب روزبهروز از قوة خرید اکثریت کاسته میشد. بدون تردید اگرسلاطین هخامنشی پولهای کلانی را که به نام مالیات از ملل خاورمیانه گرفته بودند، در راه عمران و آبادی و کمک به طبقات فعال جامعه به مصرف میرسانیدند، مؤدیان مالیاتی مجبور نمیشدند با نرخ صدی چهل از بانکداران پول قرض کنند. ادامةهمین سیاست غلط اقتصادی به شورش و قیام بابل و مصر د دیگر کشورهای خاورمیانه منتهی شد و زمینه را برای پیروزی سیاست اسکندر فراهم گردانید. داریوش سوم پس از نبرد «گوگمل» گفته بود: « بگذار این ملت حریص (مقدونی و یونانی) که از دیرگاهی تشنة خزاین من است در طلا تا گلو فرو رود.» اگر داریوش سوم و پادشاهان پیش از او به جای گرآؤری شمشهای طلا در خزانههای شوش، تخت جمشید، پاسارگاد، دمشق و هگمتانه، و ظلم و ستم بر ملل تابع، از سیاست ارفاق آمیز کورش پیروی میکردند، اسکندر فکر تجاوز به خاک ایران را بهه خود راه نمیداد. بهطوری که از کتیبههای میخی مکشوفه بر میآید، حکومت هخامنشی از دورة داریوش به بعد، اخذ مالیات و خراج نواحی مختلف کشور را به مقاطعهکارانی نظیر آگیی و پسران و موراشو و پسران و عده ای دیگر واگذار میکرد و این مقاطعهکاران، خراج هر محل را به پول نقره گرد میآوردند و به خزانة شاهی تحویل میدادند.
كاستیهای سیاستهای اقتصادی هخامنشیان
اصلاحات پول داریوش در سراسر کشور عملی نشد. بلکه در جاهای دور افتاده و مرزی، دادو ستد، مانند روزگاران پیش با جنس، انجام میگرفت. گاه پیشه ورانی که در ساختمانهای شاه کار میکردند، با آنکه مزد آنها با پول حساب میشد، حق خود را با جنس میگرفتند. آنچه مسلم است رواج سکههایی با وزن و عیار معین برای طبقة بازرگان بسیار سودمند بود ولی فرمانروایان مناطق مختلف برای نشان دادن استقلال محلی و فئودالی همواره مایل بودند که خودشان سکه بزنند. ارزش فلزهای گرانبها و سکههای محلی را با سکههای رایج داریوش میسنجیدند و این ارزش گذاری غالباً به زیان مالیاتدهندگان و ملل تابعه پایان مییافت، یعنی خزانه، پولهای مالیاتی را با ارزش اظهار شده نمیپذیرفت بلکه آنها را مورد آزمایش قرار میداد و برحسب اینکه سیم ناب یا سفید، سیم درجه دو وسیم درجه سه باشد، ارزش آنها را معین میکرد. در دورة سلطنت داریوش، از برکت تمرکز و امنیت نسبی، داد و ستد و فعالیتهای اقتصادی درسراسر شاهنشاهی گسترش یافت. بانکداران به تقاضای اشخاص وام میدادند. مهمترین خانوادة بانکدار بابل خانوادة « اگیبی» (اژیبی) است که اصلاً یهودی بودند و بنیانگذار این بانک شخصی به نام « یعقوب» بود «مردوک نصیرابال» یکی از افراد سرشناس این خانواده برای داد و ستد به دو تن وام میدهد، با این قید که هرسودی که به سیم ببرند نیمیبرای او باشد. از دورة داریوش مداخلة دولت در امور اقتصادی و میزان مالیتها بتدریج فزونی میگرفت. سطح قیمتها که در آغاز شاهنشاهی بکندی و آرام بالا میرفت، از آغاز پادشاهی داریوش بسرعت رو به افزایش نهاد و همین بالا رفتن قیمتها و پایین آمدن قدرت خرید مردم، به از هم پاشیدگی اقتصادی حکومت هخامنشی در دورههای بعد کمک فراوان نمود. بهطوری که اشاره شد در دورة کورش و کمبوجیه قاعدة ثابتی دربارة پرداخت مالیات وجود نداشت و فقط ملل تابعه پیشکشهایی به پادشاه تقدیم میکردند ولی از دورة داریوش حصة مالیاتی هر یک از ملل تابع مشخص گردید. به همین مناسبت، هرودت مینویسد که ایرانیان آن روز « داریوش را کاسب (خرده فروش)، کمبوجیه را مستبد و کورش را پدر میخواندند.» زیرا اولی در همه چیز چانه میزد، دومیخشن و بیقید بود و سومیاخلاقی ملایم داشت و خدمتگزار خلق بود.
مالیات در ملل تابعه
پس از آنکه حوزة قدرت هخامنشیان وسعت گرفت، کم کم، پارسیان یعنی قوم فرمانروا از پرداخت باج معاف گردیدند، ولی به عوارض مالیاتی ملل تابعه، از دورة داریوش به بعد افزوده شد. به باج شهرستان پهناور ماد که به 450 قنطار برآورد شده بود، صد هزار گوسفند و پنجاه هزار اسب نسائی (برای شاه) افزودند. شوش و سرزمین کاشیها 300 قنطار میپرداختند. ارمنستان تا سرزمین کنار دریای سیاه 400. این شهرستانها سالیانه 20 هزار کره اسب نسائی برای مهرگان نزد شاه میفرستادند. همچنین سایر شهرستانها بر حسب وسعت و قدرت اقتصادی مالیات خود را میپرداختند. به طوری که اگرمالیاتهای سنگین آن دوره را مورد مطالعه قرار دهیم به این نتیجه میرسیم که از شهرستانهای مختلف همواره نهری از سیم به مرکز امپراتوری روان بود که هرودت مبلغ آن را به 9880 «قنطار اوبویی» به شمارآورد. به عقیدة امستد: «حساب کردن آن مبلغ به پول کنونی تا حدی غیر ممکن است ولی اگر آن را پیرامون 20 میلیون دلار بگیریم و ارزش خرید آن را چند برابر بیشتر، میتوانیم تصوری از ثروت پادشاه پارسی به دست آوریم. معمولاً این زر و سیمها را میگداختند و آنها را بهصورت شمش درمیآوردند و قسمت ناچیزی از آن را سکه میزدند و آن سکه ها را برای خرید سربازان و یا سیاستمداران بیگانه مصرف میکردند.»
تورم
چون مالیاتهای سنگین را از زر و سیم میگرفتند، عدة کثیری از ملکداران که قادر به پرداخت باج نبودند ناچار برای تهیة سیم و زر املاک خود را نزد وام دهندگان به گروگان میدادند. ادامة این سیاست از طرف سلاطین و زمامداران حکومت هخامنشی، به عقیدة امستد، موجب پیدا شدن تورم و بالا رفتن قیمتها و فقر مردم زیر دست گردید. یک سند مالیاتی در خزانة تخت جمشید پیدا شده که حاوی بقایای مالیاتی بانویی است که قسمتی از مالیات خود را پرداخت کرده است. بهموجب این سند، تتمة آن را داده و مفاصا حساب گرفته است… از مفاد این لوحه میتوان دریافت که سکه با قطعات نقره که پرداخت شده، سه درجه یا بیشتر بوده، و این درجه بندی برحسب خالص بودن یا خالص نبودن نقره بوده است که پس از محک به نقرة خالص احتساب و به پای بدهی مؤدی مالیاتی محسوب و سند صادر میگردیده است، و این اختلاف در عیار مسکوک شاید بهواسطة این بوده است که کشورها و استانهای تابعه حق داشتند سکه بزنند و سکههای هر محلی عیاری دیگر داشته است.
تجارت و بازرگانی
استقرار شاهنشاهی هخامنشیان در سراسر آسیای غربی و پایان دادن به قدرت فئودالها و سلاطین این منطقه، تمرکز بیسابقه ای به وجود آورد که عامل مهمیدر پیشرفت فعالیتهای تجاری و بازرگانی بود. علاوه بر این، سیاست اقتصادی داریوش و سعی او در تأمین راهها و واسایل ارتباطی و دخول مقیاسها و وزنههای جدید و رواج سکه و پول واحد در اقطار شاهنشاهی و نظارت دولت در امور اقتصادی، تحرک و جنبش بیسابقه ای در امور تجارت و بازرگانی ایجاد کرد. گیرشمن مینویسد: ((با توسعة تجارت جهانی، سطح زندگی به طور محسوسی در ایران عهد هخامنشی بالا میرفت و مخصوصاً در بابل، به قول اقتصادیون، سطح زندگی بالاتر از یونان بود… روابط تجارتی بین نواحیی که سابقاً وجود ناشت (مثلا بین بابل و یونان) ایجاد شد و توسعه یافت… اروپای جنوبی داخل در روابط اقتصادی با آسیای غربی گردید. سابقاً تجارت مستقیم از حدودی که در هزارة دوم ق. م. صورت میگرفت بندرت تجاوز مینمود. در زمان هخامنشیان بر اثر مسکوکات هم تجارت بری و هم تجارت بحری به نواحی بعید کشیده شد. این عهد، از جهت یک سلسله مسافرتها و اکتشافات بزرگ، شایان توجه است. چنانکه دیده ایم اسکیلاکس از مردم کاریاندا به امر داریوش به مسافرتی اقدام کرد که دو سال و نیم طول کشید و از دهانة رود سند تا مصر سفر کرد. یک فرمانده ایرانی به نام ستاسپه درقرن 5. م. با کشتی تا ماورای ستونهای هرکول (جبلالطارق) پیش راند ملاحان یونانی. فنیقی و عرب ارتباط بین هند، خلیج فارس، بابل، مصر و بنادر بحرالروم را تأمین میکردند. تجارت جهانی بیش از پیش به نقاط دورتر کشانیده میشد و تا نواحی « دانوب» و «رن» رسیده بود و سکههای مکشوف، که در گنجینه ها موجود است، وسعت آن را نشان میدهد. حتی هندوستان و سراندیب در این عهد ادویه و پوستها و نباتات معطر و فلفل صادر میکردند. خمرههایی که در آنها شراب، روغن، دارو و عسل حمل میشد، و دلیل روباط تجارتی با غرب است، در خود ایران به دست آمده است. اشیاء مفرغی، ظروف، لوازم سفر، وسایل آرایش و مخصوصاً قزنقفلی شعبة دیگرمبادلات آن عهد را تشکیل میدهد. اجناس تجملی متعدد و فراوان بود. حجم تجارت درقرنهای ششم و پنجم ق. م بیش از پیش افزایش یافت. مبادلات بیشتر از محصولاتی بود که مورد استعمال روزانه بود و لوازم خانه و البسه در دسترس همة طبقات قرار میگرفت. پارسیان که در آغاز امر تجارت را کاری پست و بازار را کانون فریب و دروغ میشمردند، به حکم تاریخ، پس از آنکه زمام سیاست و اقتصاد دنیای قدیم را در دست گرفتند به تجارت و بازرگانی پرداختند. به گفتة گزنفون: «پارسیان و مردمانی که تابع ایشانند امروز احترامشان به خدایان و والدین و انصافشان دربارة خلق و دشمنانشان درموقع جنگ خیلی کمتر از آن است که در سابق بود. حالا گناهکاران را مجبور میکنند که طلا داده مجازت خود را بخرند.»
کانال سوئز
یکی از اقدامات جالب داریوش که ارزش اقتصادی و راهبردی دارد، حفر کانال سوئز است. وی دربارة این اقدام شگرف در کتیبة کانال مینویسد: « من پارسی هستم، به همراهی پارسیان مصر را گشودم، امر کردم این کانال را بکنند…» ترعه ای که داریوش حفر کرد، با ترعة کنونی که در سال 1869 توسط مون فردینالد دولسیس حفر و به اتمام رسید، کمیاختلاف دارد؛ زیرا ترعة کنونی از « پرت سعید» شروع و به خلیج «سوئز» منتهی میگردد. ولی ترعة داریوش کبیر از قدری بالاتر از «بوباستیس» شروع و به رود نیل متصل و پس از عبور از وادی «تومیلیت» در نزدیکی سوئز به دریای سرخ ملحق میگردیده است.
شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیمکره شمالی زمین است. این شب به زمان بین غروب آفتاب از ۳۰ آذرپاییز) تا طلوع آفتاب در اول ماه دی (نخستین روز زمستان) اطلاق میشود. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام شب یلدا را جشن میگیرند. (آخرین روز
این شب در نیمکره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن زمان به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاهتر میشود.
درباره واژه
«یلدا» واژهایست به معنای «تولد» برگرفته از زبان سریانی که از شاخههای متداول زبان «آرامی» است. زبان «آرامی» یکی از زبانهای رایج در منطقه خاورمیانه بودهاست. برخی بر این عقیدهاند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبایی از راست به چپ نوشته میشده، وارد زبان پارسی شدهاست.
واژه «یلدا» به معنای «زایش زادروز» و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی مییابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی برپا میکردند و از این رو به دهمین ماه سال دی (به معنای روز) میگفتند که ماه تولد خورشید بود. واژه دی dey از day پهلوی و از dadhva اوستایی آمده است که به معنی خداوند و آفریدگار است و این واژه با day انگلیسی که خود از daeg و tag ژرمنی متقدم آمده است مرتبط نمی باشد! ماه دی در تقویم مذهبی ایران باستان آغاز سال نو مذهبی بوده است. چنان که میراث آن از راه میترائیسم به مسیحیت و تقویم امروزی نیز رسیده است.
پیشینهٔ جشن
یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است. مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل میداد و در طول سال با سپری شدن فصلها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیتهای خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند.
آنان ملاحظه میکردند که در بعضی ایام و فصول روزها بسیار بلند میشود و در نتیجه در آن روزها، از روشنی و نور خورشید بیشتر میتوانستند استفاده کنند. این اعتقاد پدید آمد که نور و روشنایی و تابش خورشید نماد نیک و موافق بوده و با تاریکی و ظلمت شب در نبرد و کشمکشاند. مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاهترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شبها کوتاهتر میشوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند. بدینسان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع میشد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده میکند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است. در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شدهاست و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است. در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است:
- «یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شبهاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل میکند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک میباشد و بعضی گفتهاند شب یلدا یازدهم جدی است.»
تاریکی نماینده اهریمن بود و چون در طولانیترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر میپاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا میرسید، آتش میافروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر میآوردند و خوانی ویژه میگستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوههای خشک در سفره مینهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوههای تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار میشد. در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی میگستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، خوراک مقدس مانند «میزد» نیز نهاده میشد.
ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوههای البرز به انتظار باززاییده شدن خورشید مینشستند. برخی در مهرابهها (نیایشگاههای پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول میشدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را میخوانند که دعای شکرانه نعمت بودهاست. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ میخواندند و به استراحت میپرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز مینامیدند).خورروز در ایران باستان روز برابری انسانها بود در این روز همگان از جمله پادشاه لباس ساده میپوشیدند تا یکسان به نظر آیند و کسی حق دستور دادن به دیگری نداشت و کارها داوطلبانه انجام میگرفت نه تحت امر. در این روز جنگ کردن و خونریزی حتی کشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود این موضوع را نیروهای متخاصم با ایرانیان نیز میدانستند و در جبههها رعایت میکردند و خونریزی به طور موقت متوقف میشد و بسیار دیده شده که همین قطع موقت جنگ به صلح طولانی و صفا تبدیل شده است. در این روز بیشتر از این رو دست از کار میکشیدند که نمیخواستند احیاناً مرتکب بدی شوند که آیین مهر ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ میشمرد. ایرانیان به سرو به چشم مظهر قدرت در برابر تاریکی و سرما مینگریستند و در خورروز در برابر آن میایستادند و عهد میکردند که تا سال بعد یک سرو دیگر بکارند.
تأثیر یلدا در جشنهای دیگر اقوام
- امروزه محققان معتقدند که مسیحیت غربی چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشنهای پیش از مسیحیت بخصوص کریسمس را در خود نگاه داشته است و کریسمس به عنوان آمیزهای از جشنهای ساتورنالیا و زایش میترا در روم باستان در زمان قرن چهارم میلادی با رسمی شدن آیین مسیحیت و به فرمان کنستانتین به عنوان زادروز رسمی مسیح در نظر گرفته شد.[۶] هنگام توسعهٔ آیینهای رازآمیز در اروپا و سرزمینهای تحت فرمانروایی امپراتوری روم و پیش از از پذیرفتن آیین مسیحیت، رومیان هر ساله در روز ۱۷ دسامبر در جشنی به نام ساتورنالیا به سیاره کیوان (ساترن)، ایزد باستانی زراعت، احترام مینهادند. این جشن تا هفت روز ادامه مییافت و انقلاب زمستانی را شامل میشد. از آنجا که رومیان از گاهشماری یولیانی در محاسبات خود استفاده میکردند روز انقلاب زمستانی به جای ۲۱ یا ۲۲ دسامبر حدوداً در ۲۵ دسامبر واقع میشد. هنگام عید ساتورنالیا، رومیها اقدام به برپاداشتن جشن و سرور، به تعویق انداختن کسب و کار و منازعات، هدیه دادن به همدیگر و آزادکردن موقتی بردهها مینمودند. همچنین آیین رازآمیز میترائیسم، بر پایه پرستش ایزد باستان ایران زمین، میترا در سرزمینهای تحت فرمانروایی روم باستان اشاعه زیادی یافته بود و بسیاری از رومیان، رویداد بلندتر شدن روزها به دنبال انقلاب زمستانی را با شرکت کردن در مراسمی به منظور بزرگداشت میترا، جشن میگرفتند. این جشنها و سایر مناسک تا روز اول ژانویه ادامه مییافت که رومیان آنرا روز ماه و سال جدید میدانستند. پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و بهخصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود همچنان باقی ماند و با آمدن دین جدید رنگ نباخت. کلیسای کاتولیک روم روز ۲۵ دسامبر را به عنوان زادروز مسیح برگزید تا به مراسم پگانیسم در آن زمان معنا و مفهوم مسیحی بخشد. برای نمونه، کلیسا جشن زادروز میترا خدای نور و روشنایی را با جشن بزرگداشت زادروز عیسی که عهد جدید او را نور و روشنی جهان مینامد، جایگزین نمود تا از درآمیختن این دو مناسبت، نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. اکنون کلیسای ارامنه روز ششم ژانویه را که گفته میشود روز غسل تعمید مسیح است را به عنوان روز میلاد مسیح جشن میگیرند. تاریخدانان، تاریخ دقیق زادروز عیسی را نمیدانند. فرانتس کومون، باستانشناس بلژیکی و بنیانگذار میتراپژوهی مدرن و دیگر میتراپژوهان همفکر او مفاهیم آیین میترایسم روم را کاملاً برگرفته از آیین مزدیسنا و ایزد ایرانی میترا (مهر) میدانند اما این ایده از دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد به شدت مورد نقد و بازبینی قرار گرفته است و اکنون به یکی از مسائل بسیار مجادلهبرانگیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل شده است.
- در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییده شدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار میشده است. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پایکوبی میپرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی میداشتند. همچنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده میکردند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بوده است.
- در یونان قدیم نیز، اولین روز زمستان روز بزرگداشت خداوند خورشید بوده است و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، مینامیدند که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شدهاست و معنی آن، میلاد و تولد است. ریشههای یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی ماندهاست از مهمترین این جشنهای میتوان به جشن ساتورن اشاره کرد.
- در قسمتهایی از روسیهٔ جنوبی، هماکنون جشنهای مشابهی بهمناسبت چله برگزار میشود. این آیینها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی شبیه به موجودات زنده، بازیهای محلی گوناگون، کشت و بذرپاشی به صورت تمثیلی و بازسازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجرهها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانهخوانی و رقص و آواز و مهمتر از همه قربانی کردن جانوران از آیینهای ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیینهای شبهای جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیینها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم میخورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.
- یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار میکنند و با روشنکردن شمع به نیایش میپردازند.
- آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکلگشا میخورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند میگذرانند و در خانوادههای تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.
- نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته میشود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد میگردد و آیینهایی ویژه در آن روز برگزار میشود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده میشود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشانافغانستان و جنوب تاجیکستان) است. (در شمال
جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران
ایرانیان نزدیک به چند هزار سال است که شب یلدا آخرین شب پاییز را که درازترین و تاریکترین شب در طول سال است تا سپیده دم بیدار میمانند و در کنار یکدیگر خود را سرگرم میدارند تا اندوه غیبت خورشید و تاریکی و سردی روحیهٔ آنان را تضعیف نکند و با به روشنایی گراییدن آسمان به رخت خواب روند و لختی بیاسایند.
- در آیین کهن، بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دیماه تاج و تخت شاهی را بر زمین میگذاشتند و با جامهای سپید به صحرا میرفتند و بر فرشی سپید مینشستند. دربانها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ بردهها و خدمتکاران در سطح شهر آزاد شده و بهسان دیگران زندگی میکردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و مردم عادی همگی یکسان بودند. البته درستی این امر تایید نشده و شاید افسانهای بیش نباشد. ایرانیان در این شب باقیمانده میوههایی را که انبار کرده بودند به همراه خشکبار و تنقلات میخوردند و دور هم گرد هیزم افروخته مینشستند تا سپیده دم بشارت روشنایی دهد زیرا به زعم آنان در این شب تاریکی و سیاهی در اوج خود است. جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. متلگویی که نوعی شعرخوانی و داستانخوانی است در قدیم اجرا میشدهاست به این صورت که خانوادهها در این شب گرد میآمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف میکردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوههای گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند، این میوهها که اغلب دانههای زیادی دارند، نوعی جادوی سرایتی محسوب میشوند که انسانها با توسل به برکتخیزی و پردانه بودن آنها، خودشان را نیز مانند آنها برکتآور میکنند و نیروی باروی را در خویش افزایش میدهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشید در شب بهشمار میروند. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آیندهگویی میکنند.
- در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچهای تزیین شده به خانهٔ تازهعروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانهها را تزئین میکنند و شالهای قرمزی را اطرافش میگذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین میکنند و به خانهٔ عروس میبرند.
- سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاجها و خرما و رنگینک برای گرم مزاجها موجود است. حافظخوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازیهاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چلهنشینان شدهاست.
- همدانیها فالی میگیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق مینشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر میخواند. دختر بچهای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن میزند و مهمانها بنا به ترتیبی که نشستهاند شعرهای پیرزن را فال خود میدانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقهاست در این شب خورده میشود. در تویسرکان و ملایر، گردو و کشمش و مِیز نیز خورده میشود که از معمولترین خوراکیهای موجود در ابن استان هاست.
- در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.
- در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم میدهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش میخورند.
- در گیلان هندوانه را حتماً فراهم میکنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمیکند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنیهایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه میشود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره میریزند، خمره را پر از آب میکنند و کمی نمک هم به آن میافزایند و در خم را میبندند و در گوشهای خارج از هوای گرم اطاق میگذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه میشود. آوکونوس در اغلب خانههای گیلان تا بهار آینده یافت میشود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون میآورند و آن را با گلپر و نمک در سینهکش آفتاب میخورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل). در گیلان در خانوادههایی که در همان سال پسرشان را داماد یا نامزد کردهاند رسم است که طبقی برای خانواده نوعروس میفرستند. در این طبق میوهها و خوراکیها و تنقلات ویژه شب چله به زیبایی در اطراف آراسته میشود و در وسط طبق هم یک ماهی بزرگ (معمولا ماهی سفید) تازه و خام همراه با تزیین سبزیجات قرار میگیرد که معتقدند باعث خیر و برکت و فراوانی روزی زوج جدید و همچنین سلامت و باروری نوعروس میگردد.
- مردم کرمان تا سحر انتظار میکشند تا از قارون افسانهای استقبال کنند. قارون در لباس هیزمشکن برای خانوادههای فقیر تکههای چوب میآورد. این چوبها به طلا تبدیل میشوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه میآورند
- در کردستان نیز خانوادههایی که عروس به خانه بخت فرستادهاند خوانچههایی حاوی هندوانه و آجیل و همچنین هدیه را به خانه نو عروس و داماد میفرستند.
از نظر طب سنتی ایران در شب یلدا باید غذاهای گرم خورده شود. میوه مخصوص این شب کدو تنبل میباشدکه دارای طبیعت گرم میباشد. میوه هندوانه مخصوص چله تابستان میباشد نه زمستان چون طبیعت هندوانه سرد است و در فصل گرم باید خورده شود. هم چنین کدو تنبل در تقویت قوای مغز نیز بسیار مؤثر میباشد.
سنگنبشته هخامنشی در جزیره خارک در سال ۱۳۸۶ در پی احداث جادهای در جزیره خارک کشف شدهاست که به خط میخی ایران باستان و با طول و عرض تقریبی یک متر میباشد که بر روی سنگی مرجانی نوشته شدهاست. طبق تاریخگذاری این کتیبه، قدمت آن به ۲۴۰۰ سال پیش و زمان هخامنشیان باز میگردد
اظهار نظر عربها در خصوص تقلبی بودن کتیبه
در پی انتشار کشف این کتیبه، رسانههای کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس سعی بر تقلبی نشان دادن آن کرده بودند
عکس کتیبه قبل و بعد از تخریب
ترجمه متن کتیبه
نخستین ترجمه کتیبه کشف شده در جزیره خارک توسط "رضا مرادی غیاث آبادی" باستان شناس و پژوهشگر زبانهای باستانی انجام شد. آقای غیاث آبادی در گزارشی که در خبرگزاری میراث فرهنگی منتشر شد احتمال داد که کتیبه کشف شده در جزیره خارک متعلق به دوره هخامنشی باشد و از شش واژه استفاده شده در اين كتيبه تنها يك واژه پيش از اين در متون زبان فارسي باستان ديده شده بود.
کار ترجمه با استفاده از نخستین عکسهای گرفته شده توسط یکی از اهالی جزیره خارک توسط این باستان شناس آغاز شده و وی در اين ترجمه با 5 واژه جديد از زبان فارسی باستان مواجه شد كه پيش از اين نمونه آنها ديده نشده است. همچنين غياث آبادی در گفتگو با خبرگزاری ميراث فرهنگی گفت كه اين ترجمه جاي گزارشهای پژوهشگرانی را که در محل به بررسی آن خواهند پرداخت، نخواهد گرفت.
کتيبه خارک آبان امسال و در روند تسطيح و ساخت جادهای در جزيره خارک (در شمال غربی خليج فارس و محدوده استان بوشهر) پيدا شده است. کتيبه روی سنگ مرجانی بومی جزيره با عرض و طول تقريبی يک متر نوشته شده، هرچند که اکنون از محل اصلی خود جدا شده است. کتيبه از شش سطر تشکيل شده که ظاهراً دربردارنده شش واژه به خط و زبان فارسی باستان هخامنشی است.
مقايسه علامتهای ميخی کتيبه خارک با ديگر نمونههای نبشتههای هخامنشی، نشان میدهد که دو سطر پايانی کتيبه خارک با ويژگیهای نويسش سدههای نخستين هخامنشی و چهار سطر نخستين آن با ويژگیهای متأخر آن نوشته شده است.
خوانش و ترجمه سنگنوشته
همانگونه که گفته شد، در اين کتيبه شش واژه در شش سطر نوشته شده که واژگان يکم، دوم، پنجم و ششم، تقريباً به راحتی خوانده میشود اما واژگان چهارم و پنجم به اندازهای فرسوده و تخريب شده که در مجموع بيش از چهار علامت آن قابل تشخيص نيست.
از چهار واژهای که خوانده میشوند، تنها يکی از آنها (واژه نخست) دارای سابقه در متون پيشين فارسی باستان است و سه واژه ديگر به کلی تازگی دارند. در نتيجه امکان ترجمه کامل و حتی تقريبی متن سنگنوشته به سادگی امکانپذير نيست.
واژه يکم- داراي دو حرف «آ/اَ» و «هَـ»: «آهَـه/ اَهَـه» (گذشته سوم شخص مفرد يا جمع فعل «بودن»)، به معناي «بود/ بودند».
واژه دوم- داراي پنج حرف «سَ»، «آ/اَ»، «کُ»، «شَ» و «آ/اَ»: «سـاکـوشـا/ سـاکُـشـا». ظاهراً يک نام خاص است و دارای پيشينه در متون فارسی باستان نيست. اما قابل قياس است با واژههای در پيوند با سکاييان به مانند: «سَـکَـئيـبـش» (سکائيه) و نيز با واژههای در پيوند با کوشاييان يا اتيوپيان به مانند: «کُـوشـا» (اتيوپي).
لازم به يادآوری است که پسوند «شا» در متون فارسی باستان ارتباطی با «شاه» ندارد. شاه در فارسی باستان به گونه «خْـشـايَـثـييَـه» نوشته میشود.
واژه سوم- تنها دارای دو حرف قابل خوانش «هَـ» و «ای»: «هـيـ . . .» است. در متون فارسی باستان، پيشوند «هـی» تنها در واژههای در پيوند با هنديان به مانند: «هـيـدوش» (هند) ديده شده است.
واژه چهارم- تنها داراي دو حرف مبهم «کَ» و «آ/اَ» که به احتمال فضای ميان آنها نيز تخريب شده و دنباله بلافصل يکديگر نيستند. نگاره تاج نيز در کنار حرف «کَ» جای دارد.
واژه پنجم- دارای چهار حرف «بَ»، «هَـ»، «نَ» و «مَ»: «بَـهَـنَـم». اين واژه نيز برای نخستين بار ديده میشود و معنای آن دانسته نيست. در پايان اين سطر، يک نشان شبيه علامت واژهجداکن معکوس ديده میشود که آن نيز دارای پيشينه در اين خط نيست.
واژه ششم- دارای دو حرف «خَ» و «آ/اَ»: «خـا». پايان اين واژه مبهم است و احتمال آسيبديدگی در يک حرف میرود.
تخریب عمدی کتیبه باستانی
در خرداد ماه سال ۱۳۸۷، این کتیبه توسط افرادی ناشناس با عبور از حصار دور کتیبه با شی نوک تیز مابین حروف میخی کتیبه را تخریب کردند و در اثر این موضوع ۷۰ درصد نوشتههای این کتیبه که بر روی سنگ مرجانی نوشته شدهاست، به شدت آسیب دیدهاست و تنها یک خط سالم ماندهاست.
جزیرهٔ خارک جزیرهای میباشد که برای تردد در آن و حتی ورود نیاز به مجوز میباشد.[۲] خبرتخریب کتیبه هخامنشی خارک را نخستین بار معاون بخشدار جزیره اعلام کرد. "علی جاذبی"، معاون بخشدار جزیره خارک با اعلام خبر تخریب این سنگ نوشته هخامنشی به CHN گفت: «دو شب پیش افراد ناشناسی با عبور از روی حصاری که دور تا دور کتیبه کشیده شده بود، توسط یک شی نوک تیز، ما بین حروف میخی کتیبه را تخریب کردند به طوری که میتوان گفت ۷۰ درصد نوشتههای کتیبه به شدت آسیب دیده و تنها یک خط از آن سالم مانده است.»
کتیبه هخامنشی خارک روی یک تخته سنگ مرجانی نوشته شده و به همین علت احتمال میرود برای آسیب رساندن به آن از تیشه و چکش استفاده شده باشد. این اتفاق سبب شد تا به ناگاه برخی کارشناسان و متخصصین حوزه باستانناسی و میراث فرهنگی وضعیت وخیم نگهداری دیگر آثار تاریخی جزیره خارک را که در خطر تخریب بودند به سازمان گوشزد کنند.
رضا مرادی غیاثآبادی، پس از کشف این سنگنبشتهٔ هخامنشی، به محل عزیمت کرد و این کتیبه را مستندنگاری و بررسی و آوانویسی نم
و حال میشنویم که این کتیبه باستانی با ارزش و پر قدمت به دست بعضی از افراد سودجو در حال نابودی است! به راستی چه کسی مقصر است؟
مگر افتخار هر کشور به تاریخ کهن و پر ازشش نیست و به راستی ما در دنیا چند کشور داریم که تاریخی به این بزرگی و عظمت دارند
من که خیلی غبطه میخورم چرا مسئولین به فکر نیستند آخر چرا!!!!!
دوست دارم نظرات شما دوستان هم بدونم
جشن مهرگان
سلام
به روز شدن این بار وبلاگ با موضوع ادامه نقوش واقع در نقش رستم است
چهارمين نقش
اين نقش، شاپور اول را نشان مي دهد كه والرين امپراتور روم را شكست داده است.اين پيروزي در سال ۲۶۳ م رخ داد. از لحاظ هنري اين نقش زيباترين نقش دوره ساساني « نقش رستم » است.درايننقش برجسته « سيرياديس » كه يك پناهنده رومي است، عنوان امپراتوري را از طرف شاپور دريافت مي كند. امپراتور والرين دست ها را براي پوزش در برابر شاپور بالا نگه داشته و در برابر وي زانو زده است. شكوه وي با لباس ، زينت آلات، افسار و زين اسب، گردن بند، دست بند و تاج شاهي و آرايش موهاي وي كه حالت غرور آن مشخص است، نشانگر مهارت حجاران ساساني است.در پشت سرشاپور، كرتير حضور دارد كه انگشت دست وي به حالت احترام نشان داده شده است. پشت سر شاپور كتيبه اي نـَقر( حك ) شده كه ادامه كتيبه كعبه زرتشت است.
پنجمين نقش
زير آرامگاه اردشير اول دو نقش وجود دارد: نقش بالايي، آذر نرسه يا شاپور ذوالاكتاف ، تقريباً محو شده است. نقش زيرين ، هرمز دوم است و صحنه پيروزي اين پادشاه را بر دشمن نشان مي دهد.در اين نقش برجسته ، هرمز دوم با اسب ، چهار نعل بر دشمن خود كه رومي است، تاخته و اسب او را سرنگون كرده است. در اين نقش ، دشمن رومي داراي ريشي بريده است و كلاهخود بر سر دارد. تيردان بندي در كنار پاي راست پادشاه ديده مي شود و اسب وي به نحو جالبي با زينت آلات پشمي تزيين شده و گره خورده است. پشت سر پادشاه يك شاهزاده ساساني يا يكي از بزرگان حضور دارد كه پرچم ساساني را به اهتزاز در آورده است
ششمين نقش
زير آرامگاه داريوش دوم و رو به روي كعبه زرتشت، نقشي احتمالاً از شاپور دوم (۳۹۷ - ۳۰۹ م) وجود دارد.دراين نقش ، سواري كه داراي تاج است، نيزه خود را بر گردن دشمن فرو كرده و هر دو،زره به تن دارند.
هفتمين نقش
اين نقش به دو دوره متفاوت تعلق دارد؛ يكي دوره ايلامي مربوط به ۷۰۰ سال پيش و ديگر نقش بهرام دوم (۲۹۴-۲۷۴م) كه روي نقش ايلامي حك شده است.در اين نقش پادشاه در حالي كه شمشيري را به نشانه قدرت با دو دست گرفته، در ميان اعضاي خانواده سلطنتي ايستاده است. تاج پادشاه با بال عقاب به نشانه رب النوع ( خداي ) پيروزي تزيين شده است. در سمت چپ بهرام دوم، چهره ي سه شخصيت در حالي كه به بهرام مي نگرند، نقش شده است. نخستين فرد از سمت راست يك شاهزاده است و دو نقش ديگر كلاه هايي با سر گاو و پلنگ دارند كه احتمال دارد ملكه و شاهزادگان باشند. برخي اظهار نظر كرده اند كه اين نقش، نقش آناهيتااست. سمت راست پادشاه بزرگاني حضوردارند كه انگشت دست خود را در برابر پادشاه به حالت احترام نگاه داشته اند .
هشتمين نقش
در اين نقش، تاجگذاري اردشير بابكان (۲۳۹-۲۲۴ م ) تصوير شده است. در اين جا اردشير و اهورامزدا بر دو اسب كوچك سوارند و اردشير در حال گرفتن حلقه قدرت يا اورنگ پادشاهي از اهورامزدا است و اردوان پنجم پادشاه اشكاني را زير پاي اسب خود لگدكوب مي كنداهورامزدا نيز اهريمن را كه دو مار از پيشاني او بيرون آمده، لگدكوب مي كند. در اين نقش، اردشير با اهورامزدا، برابر است. روي سينه هاي اسب اردشير بابكان و اهورامزدا ، دو كتيبه، هر يك به سه زبان يوناني، پهلوي اشكاني و ساساني حك شده است. ترجمه ي متن فارسي ميانه كه بر سينه اسب اردشير حك شده چنين است: «اين است پيكر مزداپرست،خداوندگار اردشير، شاهان شاه ايران كه چهر از ايزدان دارد، فرزند خدايگان پاپك شاه». متني كه بر سينه ي اسب اهورامزدا حجاري شده، به فارسي چنين ترجمه مي شود: « اين پيكراز ايزد اهورامزدا است». پشت سر شاه يكي از سرداران بزرگ ايران به صورت نيم رخ با نشان غنچه گل روي كلاهش در حالي كه با دست راست مگس پراني را بالاي سر اردشير گرفته،به طرز با شكوهي حجاري شده است.
استودان ها ( محل نگهداري استخوان هاي بزرگان )
دو چهار طاقي كوچك كه از سنگ كوه بر كنار راه تراشيده شده است، قبلاً به عنوان آتشدان شناخته مي شد. امروزه نظر بر اين است كه اين دو جايگاه "استودان" يا محل نگهداري استخوان هاي پاك شده ي دو تن از بزرگان ساساني بود. علاوه بر اين در دامنه پايين كوهستان حفره هاي مكعب شكلي در سينه ي كوه تعبيه شده است كه اصلاً براي نهادن استخوان مردگان شكل گرفته بود. برخي از اين استودان ها داراي كتيبه هستند و همگي به قرن هفتم و هشتم ميلادي تعلق دارند.
آثار ايلاميان
از دوره ايلاميان نقش برجسته محو شده اي در نقش رستم (نقش هفتم از سمت راست) وجود دارد كه در دوره ساساني روي آن نقش ديگري از بهرام دوم ساساني نـَقر ( حك ) شد.اين نقش محو شده از دو خدا تشكيل شده كه روي مارهايي نشسته اند و لباس هاي چين دار به تن دارند. اين نقش متعلق به دو مرحله است يكي همزمان با نقش كورانگون در ممسني و ديگري در دوره ايلامي جديد يعني هزاره اول پيش از ميلاد.
آثار هخامنشي
درنقش رستم آرامگاه ها و معبد آناهيتا از دوره هخامنشيان به جاي مانده است.
آرامگاه هاي هخامنشي
آرامگاه پادشاهان هخامنشي از سمت راست به شرح زير است :
۱- آرامگاه خشايارشاه ( ۴۴۵-۴۸۶ ق .م)
۲- آرامگاه داريوش (۴۸۶-۵۲۲ ق . م)
۳- اردشير اول (۴۲۴-۴۶۵ ق . م)
۴- داريوش دوم (۴۰۵-۴۲۴ ق. م)
پهناي هر يك از آرامگاه ها ۱۹ و درازي آنها ۹۳/۲۲ متر است و تقريباً در ارتفاع ۲۶ متري قله كوه قرار دارند. فضاي خارجي آرامگاه ها كه عموماً مشابه هم هستند ، داراي مشخصات زير است :
نقش برجسته پادشاه كه كماني در دست دارد، در بالاي سكو مشهود است؛ اين كمان نشانه قدرت است. در برابر پادشاه، نقش اهورامزدا ديده مي شود. در اين نقش برجسته دو آتشدان تصوير شده اند كه آتش مقدس در آنها در حال سوختن است. در گوشه سمت راست بالاي تصوير، نقش ماه مشاهده مي شود كه ناپايداري جهان را نشان مي دهد. در پايين سكو، نمايندگان ملل تابعه، تخت شاهي را با دستان خود نگه داشته اند.ستون هايي نيز ديده مي شود كه سر ستون آنها، داراي گاو دو سر مانند سر ستون هاي تخت جمشيد است. تعدادي شير غـّران در پايين نقش ها ديده مي شود كه با يك دسته نيلوفر آبي (لوتوس) تزيين شده است.درِ ورودي آرامگاه ها به شكل مربع است. اين درها در دوران باستان قفل مي شدند. براي اين كاردو قطعه سنگ بزرگ در پشت آنها قرار مي گرفت و به اين وسيله مهرمي شد. شكل آرامگاه هانيز مشابه است. تنها تفاوت آرامگاه داريوش كبير در كتيبه هاي ميخي و آرامي آن است . در اينكتيبه ، داريوش، اهورامزدا را ستايش مي كندو فتوحات خود را بر مي شمارد و از انديشه هاي خود سخن مي گويد. راهروي داخل آرامگاه داريوش كبير به درازاي ۷۲/۱۸ و پهناي ۷۰/۳ متر است. در اين آرامگاه نـُه تابوت سنگي وجود دارد كه در يك رديف در سنگ كنده شده و به داريوش كبير، ملكه و سايربستگان او تعلق دارد. درازا، ژرفا و پهناي اين تابوت ها ۱۰/۲ × ۰۵/۱× ۰۵/۱مترو ضخامت ( سنگ ) هر يك ۵/۱۷ سانتيمتر است سرپوش هر يك از تابوت ها را قطعه سنگ بزرگي تشكيل مي دهد.
كعبه زرتشت
در برابر كوه نقش رستم، در قسمتي گود، ساختمان مكعب بسيار زيبايي قرار داد كه آن را كعبه زرتشت، پيامبر ايران باستان مي نامند.اين ساختمان بسيار هنرمندانه از قطعات بزرگ سنگ، بنا شده است. مهارت و دقتي كه در برش و حجاري سنگ هاي حجيم سفيد و سياه به كار رفته است، استادي هنرمندان و سبك معماري دوران هخامنشي را به خوبي نشان ميدهد. يك رديف پلكان در جلوي اين بنا وجود داشت. از ميان اين ۳۰ پله، پله هاي بالايي توسط افراد ناآگاه تخريب شده است. در بالاي ساختمان كعبه زرتشت، اتاقي در اندازه۵/۲×۵/۲ متروجود دارد كه نظريات مختلفي توسط سياحان، مورخان و ... درباره آن ابراز شده است. برخي از مورخان ذكر كرده اند؛ كتاب اوستا كه بر دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود، در اين اتاق نگاهداري مي شد. گروهي ديگر بر اين باورند كه اين اتاق آرامگاه برديا، پسر كورش بود كه به وسيله برادرش كمبوجيه كشته شد. تني چند از مستشرقان بر اين عقيده اند كه آتش مقدس در اين اتاق نگاهداري مي شد. اخيراً نيز اظهار شده است كه اين بنا رصد خانه بود. در دوران ساساني در اين اتاق اسناد بسيار مهم دولتي نگاهداري مي شد. كتيبه اي ساساني به سهزبان پارسي ميانه ( پهلوي ساساني ) ، پهلوي پارتي ، و يوناني در اطراف اين ساختمان هخامنشي حك شده است. بحث اصلي اين كتيبه ها،وقايع تاريخي دوران شاپور اول در جريان جنگ ايران و روم است كه در آن "والرين" ، امپراتور روم شكست خورد و در ۲۶۲م. در بيشابور زنداني شد. كتيبه ديگر در زير كتيبه شاپور اول و به زبان پهلوي اشكاني و ۱۹سطر، به دستور كرتير موبد موبدان نقش شده است. كرتير ضمن معرفي خود و القابش به شرح خدماتي كه در راه دين زرتشت انجام داده ، پرداخته و از رسيدنش به جايگاه موبد بزرگ و دادور تمام كشور و سرپرستي معبد آناهيتا سخن رانده است.
نقش رستم یكی از مهم ترین و زیباترین آثار باستانی سرزمین پارس است. این مجموعه در حدود 5/2 كیلومتری تخت جمشید، در كوه حاجی آباد (نقش رستم)، باقی مانده است. در نقش رستم آثار سه دوره مشخص دیده می شود:
1. آثار دوره ایلامی از 600 تا 2000 ق.م
2. آثار دوره هخامنشی از 600 تا 330 ق.م
3. دوران ساسانی از سال 224 تا 651 م.
كتیبه ای نیز از دوران معاصر ( حدود 100 سال پیش ) وجود دارد.
آثار ایلامیان
از دوره ایلامیان نقش برجسته محو شده ای در نقش رستم (نقش هفتم از سمت راست) وجود دارد كه در دوره ساسانی روی آن نقش دیگری از بهرام دوم ساسانی نـَقر ( حك ) شد. این نقش محو شده از دو خدا تشكیل شده كه روی مارهایی نشسته اند و لباس های چین دار به تن دارند. این نقش متعلق به دو مرحله است یكی همزمان با نقش كورانگون در ممسنی و دیگری در دوره ایلامی جدید یعنی هزاره اول پیش از میلاد.
آثار هخامنشی
در نقش رستم آرامگاه ها و معبد آناهیتا از دوره هخامنشیان به جای مانده است.
آرامگاه های هخامنشی
آرامگاه پادشاهان هخامنشی از سمت راست به شرح زیر است:
- آرامگاه خشایارشاه ( 0445-486 ق.)
- آرامگاه داریوش (486-522 ق . م)
- اردشیر اول (424-465 ق . م)
داریوش دوم (405-424 ق . م)
پهنای هر یك از آرامگاه ها 19 و درازی آنها 93/22 متر است و تقریباً در ارتفاع 26 متری قله كوه قرار دارند.
فضای خارجی آرامگاه ها كه عموماً مشابه هم هستند ، دارای مشخصات زیر است:
نقش برجسته پادشاه كه كمانی در دست دارد، در بالای سكو مشهود است؛ این كمان نشانه قدرت است. در برابر پادشاه، نقش اهورامزدا دیده می شود. در این نقش برجسته دو آتشدان تصویر شده اند كه آتش مقدس در آنها در حال سوختن است. در گوشه سمت راست بالای تصویر، نقش ماه مشاهده می شود كه ناپایداری جهان را نشان می دهد.
در پایین سكو، نمایندگان ملل تابعه، تخت شاهی را با دستان خود نگه داشته اند.
ستون هایی نیز دیده می شود كه سر ستون آنها، دارای گاو دو سر مانند سر ستون های تخت جمشید است. تعدادی شیر غـّران در پایین نقش ها دیده می شود كه با یك دسته نیلوفر آبی (لوتوس) تزیین شده است.
درِ ورودی آرامگاه ها به شكل مربع است. این درها در دوران باستان قفل می شدند. برای این كار دو قطعه سنگ بزرگ در پشت آنها قرار می گرفت و به این وسیله مهر می شد. شكل آرامگاه ها نیز مشابه است. تنها تفاوت آرامگاه داریوش كبیر در كتیبه های میخی و آرامی آن است . در این كتیبه ، داریوش، اهورامزدا را ستایش می كند و فتوحات خود را بر می شمارد و از اندیشه های خود سخن می گوید.
راهروی داخل آرامگاه داریوش كبیر به درازای 72/18 و پهنای 70/3 متر است. در این آرامگاه نـُه تابوت سنگی وجود دارد كه در یك ردیف در سنگ كنده شده و به داریوش كبیر، ملكه و سایر بستگان او تعلق دارد. درازا، ژرفا و پهنای این تابوت ها 10/2 × 05/1× 05/1 متر و ضخامت ( سنگ ) هر یك 5/17 سانتیمتر است. سرپوش هر یك از تابوت ها را قطعه سنگ بزرگی تشكیل می دهد.
كعبه زرتشت
در برابر كوه نقش رستم، در قسمتی گود، ساختمان مكعب بسیار زیبایی قرار داد كه آن را كعبه زرتشت، پیامبر ایران باستان می نامند.این ساختمان بسیار هنرمندانه از قطعات بزرگ سنگ، بنا شده است. مهارت و دقتی كه در برش و حجاری سنگ های حجیم سفید و سیاه به كار رفته است، استادی هنرمندان و سبك معماری دوران هخامنشی را به خوبی نشان می دهد. یك ردیف پلكان در جلوی این بنا وجود داشت. از میان این 30 پله، پله های بالایی توسط افراد ناآگاه تخریب شده است. در بالای ساختمان كعبه زرتشت، اتاقی در اندازه 5/2×5/2 متر وجود دارد كه نظریات مختلفی توسط سیاحان، مورخان و ... درباره آن ابراز شده است. برخی از مورخان ذكر كرده اند؛ كتاب اوستا كه بر دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بود، در این اتاق نگاهداری می شد. گروهی دیگر بر این باورند كه این اتاق آرامگاه بردیا، پسر كورش بود كه به وسیله برادرش كمبوجیه كشته شد. تنی چند از مستشرقان بر این عقیده اند كه آتش مقدس در این اتاق نگاهداری می شد. اخیراً نیز اظهار شده است كه این بنا رصد خانه بود. در دوران ساسانی در این اتاق اسناد بسیار مهم دولتی نگاهداری می شد. كتیبه ای ساسانی به سه زبان پارسی میانه ( پهلوی ساسانی ) ، پهلوی پارتی ، و یونانی در اطراف این ساختمان هخامنشی حك شده است. بحث اصلی این كتیبه ها، وقایع تاریخی دوران شاپور اول در جریان جنگ ایران و روم است كه در آن "والرین" ، امپراتور روم شكست خورد و در 262 م. در بیشابور زندانی شد.
كتیبه دیگر در زیر كتیبه شاپور اول و به زبان پهلوی اشكانی و 19 سطر، به دستور كرتیر موبد موبدان نقش شده است. كرتیر ضمن معرفی خود و القابش به شرح خدماتی كه در راه دین زرتشت انجام داده ، پرداخته و از رسیدنش به جایگاه موبد بزرگ و دادور تمام كشور و سرپرستی معبد آناهیتا سخن رانده است.
آثار ساسانی نقش رستم
آثار دوره ساسانیان در نقش رستم شامل نقش برجسته های چندگانه است. این آثار عبارت اند از:
نخستین نقش
روبه روی نقش رستم، در برابر پلكان ورودی، قسمتی وجود دارد كه در دوره ساسانی حجاری شد اما نقوشی بر روی آن حك نشده است. درازی این محل 10 متر و ارتفاع آن 5 متر است و حدود دو متر بالاتر از سطح فعلی حجاری شده است. به نظر می رسد كه این اثر متعلق به اواخر دوره ساسانی باشد كه قصد داشتند حوادث مهم دوره ساسانی را بر آن نقش كنند. عمق این فضا نسبت به سایر آثار ساسانی بیشتر است و تردیدی وجود ندارد كه حفاظت بیشتر از این طرح مد نظر بوده است.
در قسمتی از این فضا كتیبه ای 20 سطری حك شده كه مالك زمین های كشاورزی اطراف نقش رستم، و نحوه تقسیم آب را در آن مشخص كرده است. این كتیبه به زبان فارسی و بسیار جدید و فاقد ارزش تاریخی است.
دومین نقش
پس از اولین حجاری، در سمت غرب، دومین نقش ، تاجگذاری نرسی (340 – 294 م ) را نشان می دهد.
در این نقش نرسی حلقه قدرت را از دست آناهیتا ( یكی از خدایان ) دریافت می كند. نرسی در این نقش تاجِ گوی مانندی دارد كه بالاتر از تاج آناهیتا است. این امر شأن و عظمت نرسی را نشان می دهد. نرسی بالا پوشی روی شلوار چین دار خود پوشیده و زینت آلات، تاج، لباس و... وی در حجاری دارای ارزش هنری بسیار بالایی است.
پشت سر پادشاه، وزیر اعظم ایستاده و انگشت سبابه دست راست خود را به رسم آن دوران، برای احترام در برابر پادشاه نگاه داشته است. آناهیتا به صورت زنی در سمت راست حجاری شده كه دارای لباس بلند تا كمربند و گردن بند مروارید است. موهای مجعد او بر فراز تاج قرار دارد.بین نرسی و آناهیتا كودكی ایستاده كه احتمال دارد ولیعهد یعنی هرمز دوم باشد. نقش صورت این كودك آسیب دیده است.
سومین نقش
در این نقش برجسته بهرام دوم (298 – 276 م ) در حال نبرد است و سوار بر اسب، چهار نعل با نیزه به سوی دشمن حمله می كند. نیزه دشمن شكسته است. پارچه زین ( برگستوان ) اسب با لگام در اطراف گردن اسب جمع شده و یك تیردان بلند نیز نزدیك پای راست شاه بسته شده است. اسب بهرام یك سرباز رومی را كه در صحنه جنگ به خاك افتاده، با پا لگدكوب می كند.
این نقش دو صحنه را مجسم می كند كه با خطی برجسته از هم تمیز داده می شود. پشت سر بهرام یك سرباز ایرانی پرچمی را به اهتراز در آورده است. یك قطعه چوب به صورت افقی در بالای پرچم قرار دارد و به وسیله سه گوی، یكی در وسط و دو گوی دیگر در انتهای چوب مشاهده می شود. دو قطعه پارچه ابریشمی از قسمت فوقانی پرچم آویزان است. این نشان، فرمان حمله بود.
ادامه نقش ها در آپ بعدی
![]()
آریوبرزن یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران است که در برابر یورش اسکندر مقدونی به ایران زمین، دلیرانه از سرزمین خود پاسداری کرد و در این راه جان باخت و حماسهی «در بند پارس» یا «دروازه پارس» را از خود در تاریخ به یادگار گذاشته است.
«اسکندر مقدونی» در سال 331 پیش از زادروز، پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان «گوگامل» (Gaugamele) [پیشتر به اشتباه آن را اربیل (Arbela) میخواندند] و شکست پایانی ایران، بر بابل و شوش و استخر چیرگی یافت و برای دست یافتن به پارسه، پایتخت ایران روانه این شهر گردید.
اسکندر برای فتح پارسه سپاهیان خود را به دو پاره بخش کرد: بخشی به فرماندهی «پارمن یونوس» از راه جلگه «رامهرمز و بهبهان» به سوی پارسه روان شد و خود اسکندر با سپاهان سبک اسلحه راه کوهستان (کوه کهکیلویه) را در پیش گرفت و در تنگههای در بند پارس (برخی آنرا تنگ تکآب و گروهی آن را تنگ آری کنونی میدانند،) با مقاومت ایرانیان روبرو گردید.
در جنگ دربند پارس آخرین پاسداران ایران با شماری اندک به فرماندهی «آریوبرزن» دربرابر سپاهیان پرشمار اسکندر دلاورانه دفاع کردند و سپاهیان مقدونی را ناچار به پس نشینی نمودند. با وجود آریوبرزن و پاسداران تنگههای پارس، گذشتن سپاهیان اسکندر از این تنگههای کوهستانی امکانپذیر نبود. ازاین رو اسکندر به نقشه جنگی ایرانیان درجنگ «ترموپیل» (Thermopyle) متوسل شد و با کمک یک اسیر یونانی از بیراهه و گذر از راههای سخت کوهستانی خود را به پشت نگهبانان ایرانی رساند و آنان را در محاصره گرفت.
آریوبرزن با ۴۰ سوار و ۵۰۰۰ پیاده و وارد کردن تلفات سنگین به دشمن، خط محاصره را شکست و برای یاری به پایتخت به سوی پارسه (Persepolis) شتافت. ولی سپاهیانی که به دستور اسکندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پیش از رسیدن او به پایتخت، به پارسه (تخت جمشید) دست یافته بودند. آریوبرزن با وجود واژگونی پایتخت و در حالی که سخت در تعقیب سپاهیان دشمن بود، حاضر به تسلیم نشد و آنقدر در پیکار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او. همه یارانش از پای درافتادند و جنگ هنگامی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاک افتاده بود.
یوتاب (به معنی درخشنده و بیمانند) خواهر آریوبرزن نیز فرماندهی بخشی از سپاهیان برادر را برعهده داشت و در کوهها راه را بر اسکندر بست. یوتاب همراه برادر چنان جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.
اسکندر پس از پیروزی بر آریوبرزن آن اسیر یونانی را هم به جرم خیانت کشت.
ایستادگی آریوبرزن یکی از چند ایستادگی انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بود. او در نبرد با اسکندر شجاعانه جنگید و او یکی از دلیران ایرانی بود.
|
وطن را لاله های سر نگون است |
زیاد آریو برزن غرق خون است |
ایران سرزمین جاودانگی چرا که جان داده است در راه آزادگی
هرگز نرود زیر یوق بیگانه بدین سادگی
مانده جاودان یا با زور سرنیزه و شمشیر و زوبین
و یا بهرگیری ز خرد فرهنگ و دانش مردمان پاک دین
به راستی که هیچ جاودانگی وجود ندارد مگر زان که بهای اشا خویش بپردازد و این میهن پرداخته چه فراوان که پاینده مانده این گونه آسان. همواره باید بر پای نهال آب ریخت تا درختی پر مایه شود. این ابر درخت که نام ایران باشد، بداده است خونهای فراوان بر پای نهال خویش که اینگونه چون سروی بلند رو به آسمان ایزد و نیزهای در چشم دشمن ماندنی شده است.
نخستین خون را فرزند شاه سیامک پاک بداد است در راه میهن و واپسین را جوانان نیک سرشت در هشت سال جنگ تحمیلی و نابرابر تا بدرخشد نام این بوستان در جهان آری ایران جاودانه بمان که جاودانگی شایستهی توست.
یکی از این جاودانگان جان باخته «آریو برزن» آزادی خواه است که مرگ به جنگ را به از زندگی به ننگ دانست و درود بر روان اندیشهی پاک او که در زمانی که داریوش سوم یکی پس از دیگری شهرهای مادر زمین را راه میکرد و پا به فرار گذارده بود [شاید بتوان گفت که داریوش سوم پادشاه ترسویی بوده، زیرا با کوچکترین دشواری و شاید چیزهایی که ما نمیدانیم؛ به مکانهای دیگر پناه میبرده است. برخی از آنها هم برای گردآوری سپاهی دیگر بوده است. ولی اگر این چنین هم باشد میتوان گفت او پیشبینی همه چیز را میکرده است. برای یک پادشاه بسیار سخت است که نامش در زمان شکست دربرابر یک کشور یا گروه دیگر در تاریخ جاودان بماند.] و در پی آن، شاه بیتدبیر گجسته مقدونی (اسکندر) ایران را ویران میکرد؛ فریاد آزادی ایران بر افراشت و شکست سختی بر وجود سپاه آن جهان خواه به وجود آورد.
همان هنگام که ایران زمین باز بییاور شد
سوشیانتی دگر سر بر آفراشت و فریاد آورد
دریغ است که ایران ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
زمانی که آگاهی یاوت که مقدونی جهان خواه از شوش به راه افتاده تا از راه اهواز و بهبهان (استان خوزستان کنونی ) به سوی پارس رود، آریو برزن با ۲۵ هزار تن از همرزمان خویش به بند پارس رفته در آنجا کمین کرده و چشم به راه دشمن سرزمین مقدس ایران ماند. در دربند پارس این دلیران چنان گرمابهای از خون بپا کردند که اسکندر گجستک نخستین شکست خویش را پذیرفت و هنگامی که آن چوپان ناآگاه راه پنهان را به اسکندر نشان داد و مقدونی آریو برزن را دور زد و محاصر کرد باز فریاد این آزادگان این بود.
همه روی یکسر به جنگ آوریم
جهان بر بد اندیش تنگ آوریم
همه سر به تن کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
همه یکدل و یک زبان به قلب سپاه مقدونی تاختند و حلقه ی محاصر را شکستند و در آن دم که پیام آمد که پارسه در خطر است، وی باز به سوی پایتخت شتابان روان شد. به سوی همان جنگ نابرابر. راهی که پایانش را نیک میدانست. آری پارسه مقصدی که دلیرمرد تاریخ ما هرگز به آنجا نرسید؛ چرا که مقدونیها که به فرمان گجستک چندی پیش در راه پارس بودند راه بر ژنرال سر افراز ایران بستند و در جنگی که مقدونیها چیرگی نفری داشتند، آریو برزن و یاران میهن خواهشان یکایک بر زمین افتادند تا هر زمان که ما دشتی از لاله را ببینیم، به یاد آن دلیران و همهی جان باختگان در راه ایران باشیم و به احترام همهی شهیدان رنگ زیبای سرخ را بر پرچم بیفزاییم. به پاسداشت آریوبرزن ما نام اسکندر را تحریم میکنیم و همیشه از او بنام نخستین کسی که طعم تلخ شکست را به اسکندر چشاند، یاد میکنیم.
یاد آریوبرزنهای این دیار گرامی راهشان پاینده
|
چو ایران نباشد تن من مباد |
بر این بوم و بر زنده یک تن مباد |
منبع: سایت آریوبرزن
تخت جمشید ، بنای نمادین ملی ایرانیان و نشانه اقتدار و شکوه آنان و نماد توانایی های علمی و فنی و هنری نیاکان ما بوده است. تخت جمشید جلوه گاه همبستگی ملی و سرزندگی و بالندگی روان ایرانیست.ایرانیان را اراده بر آن بوده است که اگر می باید بنایی در نشان شکوه و بزرگی ایران ساخته شود از آن برای کارکرد یکی از نهادهای ملی کشور بهره برداری شود و بهترین نماد ملی میهن ، همانا انجمن همپرسگی ملی یا انجمن بهان می بود.همان که امروزه آنرا مجلس شورای ملی یا در گستره ای پهناورتر سازمان ملل می نامند.
تخت جمشید جایگاهی بوده است که فرستادگان اقوام گوناگون برای سگالش و قانون گذاری و تصمیم گیری درباره مهمترین نیازهای سرزمینی که از نیل تا سند گسترده بود گرد می آمدند و نه تنها پارسیان که نمایندگانی از همه سرزمینها و اقوام در ان شرکت می جستند نگاره های ٢٣ هیئت نمایندگی ملل که بر نمای خاوری کاخ آپادانا برکنده شده است نشانه ای از حضور آنان است.پوشاک و آرایه های ساده نشان می دهد که آنان مردمانی از میان همه گروه های اجتماعی و خردمندان هستند و نه تنها از اشراف و بزرگ زادگان.
چنین انجمنی بی گمان بجز مجمع عمومی که در تالار آپادنا برگزار می شده است از بخش های گوناگون پزوهش هایی فراهم باشد جایگاه هریک از این نهادها و نیز کاربری هر یک از دیگر بناهای تخت جمشید دانسته می آید.
این گردهمایی همگانی مردمان شاهنشاهی هخامنشی را خشایار شا در سنگنبشته خود بازگو میکند.آنجا که در نبشته اش به سه زبان از دروازه ورودی تخت جمشید با نام "دروازه همه کشورها"یاد می کند و نشان می دهد که آن دروازه آمدگاه همه مردمان جهان بوده است.
همچنین وازه "تچر" که در سنگنبشته داریوش بزرگ برای نامیدن یکی از تالارهای تخت جمشید از آن یاد شده است بنا به پزوشهای استاد نصراله برزآبادی فراهانی {نظریه نوین پیرامون معانی حروف الفبای فارسی , تهران , ١٣٧۶ } به معنای جایگاه گزیدن راه یا تالار شورا می باشد.
از سوی دیگر شمار بیست و سه گانه اقامت گاههای مهمان خانه تخت جمشید که به اشتباه و بدون هیچ دلیلی حرمسرا نامیده می شوند با شمار بیست و سه هیئت نمایندگی ملل که بر نمای آپادانا برکنده شده است برابری می کند و نشانگر این است که آن اقامتگاه ها نه حرمسرای خشایار شاه که مهمان خانه تخت جمشید می بوده است.
دلیل دیگری که کارکرد تخت جمشید را به عنوان انجمن همپرسگی ملی و مجلس قانون گذاری تائید می کند ,گزارش کورتیوس تاریخ نگار یونانی است که آورده است اسکندر بنایی را به آتش کشید که مردمان جهان برای گرفتن قانون به آنجا می رفتند.
درباره کاربرد تخت جمشید سخنان بسیاری گفته شده است. برخی آنرا پایتخت هخامنشیان یا سکونتگاه دربار دانسته اند و برخی دیگر آنرا یک قلعه نظامی یا نیایشگاه دانسته اند اما عجیب ترین اظهار نظرها چنین است که تخت جمشید جایگاه برگزاری جشن نوروز بوده است . ادعاهایی که هیچگاه برای آن دلیل و مدرکی به دست نیامده است.
نیاکان ما از انتخاب انجمن همپرسگی ملی برای تکیه زدن بر باشکوه ترین بنای میهنی خود آرمان ویزه ای را دنبال می کردند و آن اینکه همه ملت ها درساخت آن مشارکت کنند آنجا را خانه خود بدانند و دوستش بدارند و گرامی اش دانند اگر آنجا بنایی با کاربرد محلی بود هرگز نمی توانست توجه همه ملل را بخود جلب کند یک بنای شاهی یک دز نظامی یک انبار جواهرات یک نیایشگاه بزرگ یک جشنواره نوروزی یک سکونتگاه درباری و یا یک حرمسرا هیچکدام نمی توانست احترام و بزر گداشت همه مردمان و همه اقوام و همه ادیان را بخود جلب کند.
کورتیوس ضمن اشاره به کارکرد تخت جمشید گزارش می کند که لشکریان اسکندر تخت جمشید را ابتدا غارت کردند پارچه های زیبا را تکه تکه کردند تا هرکدام پاره ای از انرا بربایند پیکره ی سنگین را خرد می کردند تا پاره ای از آنرا صاحب شوند . صندلی های با شکوه را می شکستند تا قطعات عاج و سنگ های گرانبهای آنرا به یغما برند و هرچه را که نمی توانستند ببرند نابود می کردند.
آنان آنگاه مشعل های خود را به میان ٨٧٣ ستون تخت جمشید انداختند و بنایی که یکصدو نود سال بود که با همفکری و همکاری همگی مردمان شاهنشاهی هخامنشی ایجاد شده
برگرفته از کتاب تخت جمشید،بنای میهنی ایرانیان و انجمن همپرسگی ملی
اروپائیان افتخار می کنند که دنیا از قوانین رم پیروی می کند. آنها فراموش کرده اند که قسمتی از قوانین رم تقلیدی از قوانین ایران باستان بوده بدین معنی که رم در زمان ژوستنین قوانین موضوعه سایر ملل {علی الخصوص ایران} را اقتباس کرد.و همین قوانین در پیدایش قوانین اروپای فعلی عمیقا تاثیر کرد.بنابراین ضرب المثل معروف اروپائی روشنائی از شرق برخاست و قانون از باختر چندان صحیح نیست زیرا هم روشنائی و هم قانون از شرق برخاسته است.
نه تنها قوانین رم از ایران بود بلکه حتی برخی از ژنرالهای ژوستین از قبیل نرسس«فاتح ایتانیا» و آرتابانس فاتح سیسیل و کارتاژ ایرانی بوده اند.
تعجب خواهید کرد اگر بگوئیم این انگلستان که به پارلمان خود می نازد و دولت خود را نخستین دولت پارلمانی میشمارد پارلمان خود را از روی طرح پارلمان ایران و یونان بوجود آورده است . پارلمان انگلیسی شباهت زیاد به مگستان و یا مجلس ایران باستان دارد. پارلمان انگلیسی از مجلس عوام و مجلس اعیان تشکیل یافته است مگستان نیزهمچنین بوده است. مگستان دارای قدرت فوق العاده بود و می توانست پادشاهی را عزل و یا نصب کند.قضات دارای نفوذ زیاد بودند و می توانستند همه حتی نخست وزیر و شهزادگان را برای محاکمه جلب کنند زیرا در ایران باستان به قانون زیاد احترام گذاشته میشد.قضاوت بقدری قدرت داشتند که حتی درستی و نادرستی کارهای شاه و دولت را در میزان عدالت میسنجیدند و در موقع لازم تصمیمات مقتضی می گرفتند . اگر احیانا دادستان و یا دادیاری منافع شخصی را در حین قضاوت در نظر می گرفت و قانون را در زیر پای می گذاشت محکوم به مرگ می شد بدین طریق حتی قضات از شر قانون ایمن نبودند قانون خورشیدی معنوی بود و کار آن مثال خورشید مادی پاک کردن پلیدیها بود اعم از آنکه این پلیدی روی دامن شاه نشسته بود و یا دامن گدا بس جای تعجب نیست اگر ایرانیان باستان این همه پیشرفت کردند زیرا قانون است که به یک ملت جان می دهد و بر عکس بی قانونی است که موجبات تباهی آنرا فراهم می کند.
لباس اروپائی کنونی از لباس ایرانیان باستان اقتباس شده مثلا ایرانیان باستان شلوار یم پوشیدند و جوراب به پا می کردند و دستکش می پوشیدند و چیزهائی مانند کراوات و یقه در تصاویر ایرانیان باستان دیده میشود.
لباس روسها هم تقلیدی از لباس مادهاست که گویا توسط کشیشان و اولیای دین مسیحی به روسیه راه یافته است.
حتی شکل لباس پاپ از لباس شاهان ایرانی اقتباس شده مخصوصا تاج پاپ که شبیه به تاجهای سه گوش شاهان ایرانی است پروفسور بلسارا می نویسند: از موقعی که اسکندر و یارانش با بانوان ایرانی ازدواج کردند لباس بانوان و کودکان ایرانی در اروپا رواج یافت.
گذشته از لباس ایرانیان ذوق خاصی در تزئینات خانه شان می دادند. منازل ایرانیان با فرمهای گرانبها , پرده های زیبا و صندلیها و میزها و کاسه و ظروف و نیمکتها آراسته شده بود.زندگی ایرانیان بقدری زیبا و تجملی بود که حتی یونانیان با ذوق هنگامی که در موقع جنگ احیانا داخل چادر ایرانیان میشدند از تماشای تزئینات عالی و اثاث و اشیاء زیبای ساخت داخل چادرها مات و مبهوت مانده و انگشت حیرت به دندان می گزیدند .
اسکندر وقتی که داخل چادر داریوش سوم گردید از اثاثیه های آن مبهود ماند و بهمراهانش گفت:اینست معنی پادشاهی بعضی از سازهای کنونی هم تقلیدی از سازهای قدیمی ایرانی است مثلا پیانو همان چنگ است با جزئی تغییر و فلوت همان نی است و گیتار همان سه تار است.
موسیقی ایرانی از طریق یونان اثر عمیقی در موسیقی اروپائی بر جای گذاشت.
در تصاویر حکاکی شده بر سنگ های تخت جمشید،
هیچکس عصبانی نیست!
هیچکس سوار اسب نیست!
هیچکس را در حال تعظیم نمیبینید!
در بین این صدها پیکر تراشیده حتی یک تصویر برهنه وجود ندارد!
اینها اصالت ما هستند:
مهربانی، خوشرویی، قدرت، احترام، ادب، نجابت

سال نو بر همه شما دوستان مبارک باشه![]()
و امید بهترین ها رو براتون آرزومندم
نوروز ۱۳۹۱ مبارک باد ![]()
هنر ایران در عهد هخامنشیان عمدتا بر پایه ی بزرگداشت مقام پادشاهان این سلسله استوار بوده است. هنر این عصر ترکیبی است از هنر اقوام گوناگونی که تابع پارسیان بوده اند و هخامنشیان با بهره گیری مناسب از این هنرهای مختلف و ریختن کلیه ی جلوه های هنری اقوام و ملل مختلف در یک قالب به هنر خود اعتلا بخشیده اند.
علاوه بر بزرگداشت شاهان ، اجرای مناسک و آیین زرتشتی نیز از مظاهر اصلی هنر در این دوره است که سبب ایجاد نوعی سمبولیسم هنری در آثار هنری هخامنمشیان شده است.از دیگر جلوه های هنری این دوره رواج هنر کنده کاری،حجاری،پیکر تراشی،فلزکاری،کاشی سازی و قالی بافی است.آثار بر جامانده عمق پیشرفت هنر مندان ایرانی را در این رشته های هنری به تصویر می کشند.نقش برجسته های تخت جمشید نیز در زمره ی گنجینه ی هنر دوره هخامنشی به شمار می روند که هر یک مجموعه ای از تصاویر غنی و نقوش دوران هخامنشی را به نمایش می گذارند و علاوه بر آن گویای بسیاری از آداب و رسوم رایج در دیار هخامنشی اند.
در نقش برجسته های تخت جمشید صحنه هایی از مراسم و مناسک رایج در پایتخت شاهان هخامنشی وجود دارد که عموما پیکره ی پادشاه،کانون اصلی هر صحنه است.در این کنده کاری های زیبا که بر دل کوه نقش بسته دسته های آورندگان هدایا،صحنه بار عام پادشاه و دیگر نقوش برجسته ی مربوط به آرامگاه به نمایش گذارده شده است.این کنده کاری ها در عین حال که همگی حکایت از تبحر و مهارت سنگ تراشان دارند هر یک گوشه ای از مراسم و وقایع سیاسی مذهبی آن دوران را به نمایش می گذارند. ویژگی این آثار بیشتر در آن است که نشان می دهد هنرمندان پیکر تراش روزگار هخامنشی به طور کامل در خدمت اجرا و طرح نقوش خود بوده و مجالی برای بروز تمایلات شخصی خود نداشته اند و به عبارت دیگر کاملا مطیع به شمار می رفتند.
آثار فلزکاری نیز در این دوره برجسته و چشمگیر است.اشیاء فلزی هخامنشیان بیشتر از طلا نقره و برنز ساخته می شده است. و از مهمترین آثار مکشوفه ارابه ی زرینی است که چهار اسب در جلوی آن قرار دارد و دو پیکره ی آدمی بر روی نیمکت ارابه نشسته اند.نکته مهم در آثار فلزی این عهد استفاده ی زیادی از نقوش و پیکر حیوانی در ساخت ظروف و زیور آلات است.این نقوش را می توان بر روی بشقاب های نقره ای و طلایی به صورت جنگ شیر و گاو و یا دو بز کوهی مشاهده کرد.یکی از برجسته ترین زیور آلات این دوره دستبندهایی است که انتهای آن ها به دو سر شیر ختم می شود. و با زیور آلات کوچک و قرص مانندی به شکل سر حیوانات و پرندگان و نقوش هندسی تزئین شده است.این آثار حاکی از آن است که پارسیان در عهد هخامنشی به ابزارهای زرین و سیمین و مفروغی علاقه داشته و بخشی از هنر خود را در این راه به کار می برده اند.
فرش بافی از دیگر جلوه های بارز هنر ایرانی در زمان هخامنشیان است.این هنر به سبب از بین رفتن اکثر فرش های ایران در عهده باستان چندان مورد مطالعه ی دانشمندان قرار نگرفته بود ولی دز اواخر دهه 1950 میلادی با کشف یک فرش که همراه آثار نفیس دیگر در یخ های سیبری کشف شد جلوه ای دیگر از هنر هخامنشی را در معرض دید بینندگان قرار داد.این فرش در محلی به نام پازیریک کشف گردید و بعد ها به همین نام معروف شد.نوع بافت و ظرافت و نقش این قالی گویای مهارت و تبحر هنرمندان بافنده هخامنشی و نشانگر سنت دیر پای بافت فرش ایران است که قدمت آن را به دو هزار و پانصد سال و شاید بیشتر باز می گرداندند.
پیکر تراشی،دیگر جلوه هنری دوره هخامنشی است.این شاخه از هنر ایران باستان که به نوعی وارث رموز تزئینی آشور،بوده امروز به صورت پیکره های زیبایی از پادشاهان جانورانی نظیر اسب،گاو،سگ،شیر بر جای مانده است. سنگ تراشان افراد و جوانان را معمولا به صورت نیم رخ نقش می گردند و در نمایش صحنه ها و اتفاقات تاریخی و سیاسی همواره بر بزرگ جلوه دادن شاهان خود تاکید زیادی داشته اند. در آثار باقیمانده از پیکر تراشی های هخامنشی قدرت تجسم بخشی ، خلاقیت هنری و دقت در انتخاب موضوع به خوبی به چشم می خورد.
در نتیجه گیری کلی می توان گفت هنر ایران در عصر هخامنشی به پیشرفت قابل ملاحظه ای نایل آمده است.بدین صورت که ایرانیان جلوه های هنری مختلف قدیم مشرق زمین را جذب کرده و از آن ها ترکیبی خاص با خصوصیات اصیل ایرانی ساختند.سهم هخامنشیان در این دوره ترکیب ،ظرافت بخشیدن،تناسب دادن و عظمت بخشیدن به شاخه های مختلف هنری بود به گونه ای که آن را به اوج عظمت و شکوه خود رساند.
سلام دوستانم
امروز با یک داستان زیبا و پر محتوا از کوروش کبیر بزرگ مرد تاریخ ایران اومدم
داستان از این قرار است که مادی ها پس از برگشت از جنگ شوش غنایمی برای خود آورده بودند که بعضی از آن ها را برای پیشکش به نزد کوروش آوردند.از آن جمله زنی بود بسیار زیبا که گفته می شد از زیباترین زنان شوش به حساب می آمد و پانته آ نامیده میشد و شوهر او به نام آبراداتاس برای ماموریتی از جانب پادشاه خود به ماموریت رفته بود.
چون وصف زیبایی زن را به کوروش گفتند و نیز از آبراداتاس نام بردند کوروش کوروش گفت صحیح نیست که این زن شوهر دار برای من شود و او را به یکی از ندیمان خود سپرد تا او را نگه دارد تا هنگامی که شوهرش از ماموریت بازگشت او را به شوهرش باز بسپارند.
در این هنگام اطرافیان کوروش با توصیف زیبایی های این زن به او گفتند لااقل یکبار او را ببین شاید که نظرت عوض شد اما کورو ش گفت: نه می ترسم او را ببینم و عاشقش بشوم و نتوانم او را به شوهرش پس بدهم... ندیم کوروش که فردی بود به نام آراسپ و پانته آ را به او سپرده بودند عاشق این زن شد و خواست که از او کام بگیرد به ناچار پانته آ از کوروش در خواست کمک کرد و کوروش نیز آراسپ را سرزنش کرد و زن را از دست او نجات داد و البته آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازای آن کار به دنبال آبراداتاس رفت (از طرف کوروش) تا او را به سوی ایران فرا خواند.
سپس آبراداتاس به ایران آمده و از ماوقع اطلاع حاصل کرد . پس برای جبران جوان مردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.
می گویند در هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت:قسم به عشقی که من به تو دارم و عشقی که تو به من داری.... کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند . زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده ی خود بداند و نیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد مثل اینکه من زن برادر او باشم....
خلاصه اینکه در جنگ مورد اشاره آبراداتاس کشته می شود و پانته آ به بالا ی جسد او می رود و به شیون و زاری می پردازد . کوروش به ندیمان پانته آ سفارش می کند که مواظب باشند کار دست خودش ندهد. شیون و زاری این زن عاشق هنوز در گوش تاریخ می پیچد و تن هر انسانی را به لرزه در می آورد که می گفت : افسوس ای دوست با وفا و خوبم ما را گذاشتی و در گذشتی ..... به درستی که همانند یک فاتح در گذشتی.
پس از آن در پی غفلت ندیمه چاقویی که همراه داشت را در سینه خود فرو می کند و در کنار جسد شوهرش جان می سپارد.
هنگامی که خبر به کورو ش می رسد ندیمه نیز از ترس خود را می کشد برای همین است که در تابلو جسد زنان دو تا است و باقی داستان که در تابلو مشخص است.
‹‹ خلاصه ای از منبع اصلی یعنی لغت نامه دهخدا البته دهخدا نیز بر اساس روایت گزنفون نقل می کند››
پیروز باشید ![]()
هخامنشیان مدت دو قرن در شرق آرامش و امنیت حکمفرما کردند و برای نخستین بار به دولتهای زیر دست استقلال داخلی دادند.
هخامنشیان برای بسط و نشر تمدن یونان در آسیا و ایجاد یک تمدن ترکیبی شرقی و غربی زحمت کشیدند و در واقع بزرگترین عامل ارتباط بین شرق وغرب و بزرگترین سرمش و دولتهای شرقی و غربی گشتند.
بنابر این کنت گوبینو حق دارد بر شکست ایرانیان در ماراتن تاسف بخورد و بگوید اگر ایرانیان در نبرد با یونان فاتح می شدند دنیا از پیروزی خشایارشا چیزی از دست نمی داد زیرا یونان و ایران هر دو از نزاد آریائی و هر دو با فرهنگ و متمدن بودند در حقیقت باید گفت جنگ بین ایران و یونان یک نوع جنگ داخلی{مانند جنگ بین اسپارت و آتن } بود.
اگر ایران در این جنگ پیروز میشد مدنیت ماد و پارس که یکی از درخشانترین مدنیت های شرق بود با مدنیت درخشان یونان مخلوط شده یک تمدن عالی شرق و غربی ایجاد می شود.
اینکه ایران دوره هخامنشی تا چه اندازه ای با شکوه بود برای همیشه بر ما مجهول خواهد ماند زیرا اسکندر مقدونی کلیه آثار ایران هخامنشی را نابود کرد.
ما فقط از آثاری که در پرس پلیس باقی مانده و مطا لبی که مورخین یونانی نوشته اند می توانیم تصویر ناقص تمدن ایران هخامنشی را نقاشی کنیم.
قدر مسلم آن است که جامعه هخامنشی در ایران بیش از هر جامعه دیگر پیش رفته بود.
هم آهنگی عجیبی بین دستگاه های اداری وجود داشت. دستگاه عدالت که از طبقه سالخوردگان برگزیده و مجرب انتخاب می شد تابع قوانین عالی تغییر ناپذیر بود ولی در عین حال داوران در دعواها آزاد بودند که مطابق با وضع خاص خاطی رای خود را صادر کنند.
دستگاه پست که آنروز در نزد هیچ ملتی سابقه نداشت و بوسیله داریوش کبیر ایجاد شده بود اجزاء پراکنده امپراطوری عظیم هخامنشی را بهم وصل کرده موجبات آشنائی ملل با هم را فراهم نموده بود.
خلاصه اینکه هخامنشیان برای نخستین بار توانسته بودند در سراسر جهان آن روز نظم و امنیت بی سابقه ای حکمفرما سازند.یگانه اتفاقی که موجب از هم پاشیدن این نظم گردید.شکست ایران در ماراتن و پلاته بود
هر ساله آخر آذر ماه که مصادف میشه با اول دی ماه و رسیدن فصل سرد زمستان
ما ایرانیان اصیل پارسی ( از این لحاظ میگم ایرانیان اصیل پارسی چون فقط بین اقوام آریایی رسم بوده نه هیچ قوم و نژاد دیگری) رسم داریم درازترین شب سال را جشن بگیریم که یلدا نام داره. من خودم خیلی این شبو دوست داارم
به همین دلیل برای این شب مطلبی را به روز میکنم
شب يلدا يا شب چله آخرين روز آذرماه، شب اول زمستان و درازترين شب سال است.
ايرانيان باستان با باور اينکه فرداي شب يلدا با دميدن خورشيد، روزها بلند تر شده و تابش نور ايزدي افزوني مي يابد، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد مي خواندند و براي آن جشن بزرگي برپا مي کردند.
اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام آفريننده در زمان قبل از زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد.
نور، روز و روشنايي خورشيد، نشانه هايي از آفريدگار بود در حالي که شب، تاريکي و سرما نشانه هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود که شب و روز يا روشنايي و تاريکي در يک جنگ هميشگي به سر مي برند. روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود، در حالي که روزهاي کوتاه تر نشانه يي از غلبه تاريکي.
پيشينه جشن
يلدا و جشن هايي که در اين شب برگزار مي شود، يک سنت باستاني است. اين جشن مراسمي آريايي است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي کرده اند. يلدا روز تولد ميترا يا مهر است. اين جشن به اندازه زماني که مردم فصول را تعيين کردند کهن است.
مراسم و آداب جشن
براي در امان بودن از خطر اهريمن، در اين شب همه دور هم جمع مي شدند و با برافروختن آتش از خورشيد طلب برکت مي کردند. آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص، هندوانه، انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند. در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روي پوکي و يا پري آن، آينده گويي مي کنند.
جشن شب يلدا جشني است که از 7 هزارسال پيش تاکنون در ميان ايرانيان برگزار مي شود. 7 هزار سال پيش نياکان ما به دانش گاه شماري دست پيدا کردند و دريافتند که نخستين شب زمستان بلندترين شب سال است.
يکي ديگر از دلايل برگزاري اين جشن، شب زادروز ايزدمهر يا ميترا است. مهر به معناي خورشيد است و تاريخ پرستش آن در ميان ايراني ها و آريايي ها به پيش از دين زرتشت بازمي گردد که پس از ظهور زرتشت اين پيامبر او را اهورامزدا تعريف کرد. يکي از ايزدان اهورايي مهر بود که هم اکنون بخشي از اوستا به نامش نامگذاري شده.
در «مهريشت» اوستا آمده است: «مهر از آسمان با هزاران چشم بر ايراني مي نگرد تا دروغي نگويد».
آيين هاي جشن شب يلدا
يکي از آيين هاي شب يلدا در ايران، تفال با ديوان حافظ است. مردم ديوان اشعار لسان الغيب را با نيت بهروزي و شادکامي مي گشايند و فال دل خويش را از او طلب مي کنند.
در برخي ديگر از جاهاي ايران نيز شاهنامه خواني رواج دارد. بازگويي خاطرات و قصه گويي پدربزرگ ها و مادربزرگ ها نيز يکي از مواردي است که يلدا را براي خانواده ايراني دلپذيرتر مي کند. اما همه اينها ترفندهايي است تا خانواده ها گرد يکديگر آيند و بلندترين شب سال را با شادي و خرسندي به سپيده برسانند. در سراسر ايران زمين، جايي را نمي يابيد که خوردن هندوانه در شب يلدا جزء آداب و شيوه آن نباشد. در جاهاي گوناگون ايران، گونه هاي تنقلات و خوراکي ها به تبع ژيرامون و شيوه زندگي مردم منطقه بهره برده مي شود اما هندوانه ميوه اي است که هيچ گاه از قلم نمي افتد، زيرا شمار زيادي به اين باورند که اگر مقداري هندوانه در شب چله بخورند در سراسر چله بزرگ و کوچک يعني زمستاني که در پيش دارند سرما و بيماري بر آنها غلبه نخواهد کرد.
مردم شيراز در شب يلدا به شب زنده داري مي پردازند و برخي نيز بسياري از دوستان و بستگان خود را دعوت مي کنند. آنها در اين شب سفره يي مي گسترانند که بي شباهت به سفره هفت سين نوروز نيست و در آن آينه را جاي مي دهند. گونه هاي بي شمار آجيل و تنقلاتي چون نخودچي، کشمش، حلواشکري، رنگينک و خرما و ميوه هايي چون انار و به ويژه هندوانه خوراکي هاي اين شب را تشکيل مي دهند.
در آذربايجان مردم هندوانه چله )چيله قارپوزي( مي خوردند و باور دارند که با خوردن هندوانه لرز و سوز و سرما به تن آنها تاثيري ندارد.
در اردبيل رسم است که مردم، چله بزرگ را سوگند مي دهند که زياد سخت نگيرد و معمولاً گندم برشته )قورقا( و هندوانه و سبزه و مغزگردو و نخودچي و کشمش مي خورند. در گيلان هندوانه را حتماً فراهم مي کنند و باورمندند که هرکس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگي نمي کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» يکي ديگر از ميوه هايي است که در اين منطقه در شب يلدا رواج دارد و به روش خاصي تهيه مي شود. در فصل پاييز، ازگيل خام را در خمره مي ريزند، خمره را پر از آب مي کنند و کمي نمک هم به آن مي افزايند و در خم را مي بندند و در گوشه يي خارج از هواي گرم اتاق مي گذارند، ازگيل سفت و خام، پس از مدتي پخته و آبدار و خوشمزه مي شود. آوکونوس )ازگيل( در اغلب خانه هاي گيلان تا بهار آينده يافت مي شود و هر زمان هوس کنند ازگيل و تازه و پخته را از خم بيرون مي آورند و آن را با گلپر و نمک در سينه کش آفتاب مي خورند.بنا به روايت مردم کرمان تا سحر انتظار مي کشند تا از قارون افسانه يي استقبال کنند. قارون در پوشاک هيزم شکن براي خانواده هاي فقير تکه هاي چوب مي آورد. اين چوب ها به زر دگرگون مي شوند و براي آن خانواده، ثروت و روزي به همراه مي آورند.
جشن شب يلدا
جشن شب يلدا يک جشن کاملاً زنده است و همه مسيحيان جهان اين جشن را با نام جشن تولد مسيح برگزار مي کنند. يلدا و مراسمي که در نخستين شب بلند زمستان و بلندترين شب سال برپا مي کنند سابقه يي بسيار دراز داشته و مربوط مي شود به ايزد مهر. اين جشن که يکي از کهن ترين جشن هاي ايران باستان است در اصطلاح به آن شب چله هم مي گويند. چله بزرگ از يکمين روز دي ماه جشن خرم روز تا دهم بهمن که جشن سده است به طول مي انجامد و آن را چله بزرگ مي نامند به آن دليل که شدت سرما بيشتر است، آنگاه چله کوچک فرا مي رسد که دهم از بهمن تا بيستم اسفند به طول مي انجامد و سرما کم کم کاسته مي شود. چله اول که اولين روز زمستان و يا نخستين شب آن است تولد مهر و خورشيد شکست ناپذير است، زيرا مردم دوره هاي گذشته که پايه زندگي شان برکشاورزي و چوپاني قرار داشت و در طول سال با سپري شدن فصل ها و تضادهاي طبيعت خو داشتند و براثر تجربه و گذشت زمان با گردش خورشيد و تغيير فصول و بلندي و کوتاهي روز و شب و جهت حرکت و قرار ستارگان آشنايي يافته و کارها و فعاليتشان را براساس آن تنظيم مي کردند و به تدريج دريافتند که کوتاهترين روزها آخرين روز پاييز يعني سي ام آذر و بلندترين شب ها شب اول زمستان است اما بلافاصله بعد از اين با آغاز دي روزها بلندتر و شب ها کوتاه تر مي شود. اقوام قديم آريايي جشن تولد آفتاب را آغاز زمستان مي گرفتند خصوصاً ژرمن ها که اين ماه را به خداي آفتاب نسبت مي دهند و زياد هم بي تناسب نيست چرا که آغاز زمستان مثل تولد خورشيد است که از آن روز در نصف کره شمالي رو به افزايش و ارتفاع و درخشندگي مي گذارد و هر روز قوي تر مي شود. در اين شب آتش برمي افروختند تا تاريکي و عاملان اهريمني و شياطين نابود شده و بگريزند و همچنان که خورشيد به مناسبت فروغ و گرماي کارسازش تقدس پيدا کرده بود آتش نيز همان والايي را نزد مردمان دارا شد. چون تاريکي
فرا مي رسيد در پرتو روشنايي آتش تاريکي اهريمني را از بين مي بردند. در شب يلدا يا تولد خورشيد افراد دور هم جمع مي شدند و جهت رفع اين نحوست آتش مي افروختند و خوان ويژه مانند سفره يي که عيد نوروز تهيه مي کنند اما محتويات آن متفاوت است مي گستراندند و هر آنچه ميوه تازه فصل که نگهداري شده بود و ميوه هاي خشک در سفره مي نهادند. اين سفره جنبه ديني داشته و مقدس بود و از ايزد خورشيد روشنايي و برکت مي طلبيدند تا در زمستان به خوشي سر کنند و ميوه هاي تازه و خشک و چيزهاي ديگر در سفره تمثيلي از آن بود که بهار و تابستاني پربرکت داشته باشند و همه شب را در پرتو چراغ و نور و آتش مي گذراندند تا اهريمن فرصت دژخويي و تباهي نيابد. سفره شب يلدا سفره ميزد است و ميزد عبارت است از ميوه هاي تر و خشک و آجيل يا به اصطلاح زرتشتيان لرک که از لوازم اين جشن بود که به افتخار و ويژگي مهر يا خورشيد برگزار مي شد.
امیدوارم توی این شب بسیار به شما خوش بگذرد و با دور هم بودن در محفل خانوادگی همیشه شاد باشیم
دارا جهان ندارد سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
کارون زچشمه خشکید البرز زلب فرو بست حتی دل دماوند آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند آسان رهید و بگریخت رستم در این هیاهو گرز گران ندارد
روز وداع خورشید زاینده رود خشکید زیرا دل سپاهان نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا نامی دگر نهادند گویی که آرش ما تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها بر کام دیگران شد نادر زخاک برخیز میهن جوان ندارد
دارا کجای کاری دزدان سرزمینت بر بیستون نویسند دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی فریادمان بلند است اما چه سود که اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی اما صد آه و افسوس شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی شهنامه ای سراید شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش ای مهر آریایی بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد
سلام به تمامی آریاییان اصیل
امروز با یک آپ بسیار زیبا و سخنان کورش کبیر در خدمتتون هستم
همون طور که میدونید ۷ آبان سالروز پایه گذاری حقوق بشر به فرمان کوروش بزرگ است
به همین منظور یه آپ با افتخار به روز میشود![]()
با عنوان دعای کورش کبیر
روزی بزرگان ایران و مریدان زرتشتی از کورش کبیر خواستند که برای ایران زمین دعای خیر کند و او اینگونه دعا کردند:
خداوندا... ای بزرگ آفریننده آفریننده این سرزمین بزرگ سرزمینم و مردمم را از دروغ و دروغگویی به دور بدار
بعد از اتمام دعا عده ای در فکر فرو رفتند و از شاه ایران پرسیدند که چرا این گونه دعا نمودید؟
فرمودند:چه باید بکنم؟
یکی جواب داد : برای خشکسالی دعا مینمودید؟
کورش بزرگ فرمودند :برای جلوگیری از خشکسالی.. انبارهای آذوقه و غلات میسازیم
دیگیر این گونه سوال نمودند: برای جلوگیری از هجوم بیگانگان دعا کردید؟
او جواب داد: قوای نظامی را قوی میسازیم و از مرزها دفاع میکنیم
گفتند:برای جلوگیری از سیلهای خروشان دعا کردید؟
پاسخ داد: نیرو بسیج میکنیم و و سدهایی برای جلوگیری از هجوم سیل میسازیم
و همین گونه سوال کردند و به همین ترتیب جواب شنیدند
تا اینکه یکی پرسید : شاها منظور شما از این گونه دعا چه بود؟
و کورش کبیر تبسمی نمود و این گونه جواب داد:
من برای هر سوال شما جوابی قانع کننده آوردم ولی اگر روزی یکی از شما نزد من بیایید و دروغی بگوید که به ضرر سرزمینم باشد من چگونه از آن باخبر گردم و اقدام نمایم؟ پس بیاییم و از کسانی شویم که به راستگویی روی آورند و دروغ را از سرزمینمان دور سازیم ...که هر عمل زشتی صورت گیرد باعث اویلن آن دروغ است.
سلام دوستان
امروز با پست جدید از وصیت نامه کوروش کبیر در خدمتتون هستم
وصیت نامه:
فرزندان من، دوستان من! من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشتهام. من آن را با نشانههای آشکار دریافتهام. وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زیرا من به هنگام کودکی، جوانی و پیری بختیار بودهام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آن چنان که هم امروز نیز احساس نمیکنم که از هنگام جوانی ناتوانترم. من دوستان را به خاطر نیکوییهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خویش دیدهام. زادگاه من بخش کوچکی از آسیا بود. من آنرا اکنون سربلند و بلندپایه باز میگذارم. اما از آنجا که از شکست در هراس بودم، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پیروزی های بزرگ خود، پا از اعتدال بیرون ننهادم. در این هنگام که به سرای دیگر میگذرم، شما و میهنم را خوشبخت میبینم و از این رو میخواهم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چیزی است شبیه به خواب. در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا می کند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنین بود که من اندیشیدم به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود، اما اگر این چنین نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسید که در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست. باید آشکارا جانشین خود را اعلام کنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد. من شما هر دو فرزندانم را یکسان دوست میدارم ولی فرزند بزرگترم که آزمودهتر است کشور را سامان خواهد داد. فرزندانم! من شما را از کودکی چنان پروردهام که پیران را آزرم دارید و کوشش کنید تا جوانتران از شما آزرم بدارند. تو کمبوجیه، مپندار که عصای زرین پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئنتری هستند. همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند . هر کس باید برای خویشتن دوستان یک دل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیکوکاری به دست نتوان آورد. از کژی و ناروایی بترسید. اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید، دیری نمی انجامد که ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد. من عمر خود را در یاری به مردم سپری کردم. نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود. به نام خدا و نیاکان درگذشتهی ما، ای فرزندان اگر می خواهید مرا شاد کنید نسبت به یکدیگر آزرم بدارید. پیکر بیجان مرا هنگامی که دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاک باز دهید. چه بهتر از این که انسان به خاک که اینهمه چیزهای نغز و زیبا میپرورد آمیخته گردد. من همواره مردم را دوست داشتهام و اکنون نیز شادمان خواهم بود که با خاکی که به مردمان نعمت میبخشد آمیخته گردم. هماکنون درمی یابم که جان از پیکرم میگسلد ... اگر از میان شما کسی میخواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزدیک شود و هنگامی که روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم که پیکرم را کسی نبیند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومیای نکنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید. زودتر آنرا در آغوش خاک پاک ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاک ایران را تشکیل دهد. چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینکه بدنش در خاکی مثل ایران دفن شود. از همه پارسیان و هم پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند. به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.
منبع: ویکی پدیا
سلام دوستان
امروز با مطلبی خیلی جالب و خواندی اومدم و وبلاگمو به روز میکنم
راستی امروز روز تولدم هم هست
این مطلب درباره سواد ایرانیان در زمان باستان هست
هرودوت در کتاب خود نوشته که به چشم خود دیده که سربازان ایرانی سواد خواندن و نوشتن دارند
در حالی که در همان موقع بیشتر افسران یونانی سواد خواندن و نوشتن نداشتند و حتی "لئونیداس" پادشاه کشور اسپارت که جنگ او با 300 سرباز در تنگه ی "ترموپیل" در مقابل خشایار شاه فقط مقدمات خواندن و نوشتن را می دانسته و نمی توانست با تسلط بخواند و بنویسد و در بین 300 سربازش حتی یک نفر هم سواد نداشته است.
گرچه در ایران در دوره ی هخامنشیان مردم از لحاظ صنفی به چند طبقه تقسیم می شدند ولی نه مزایای طبقاتی(از لحاظ مالی) و نه تبعیض در آموزش و پرورش و ایرانیان عقیده داشتند همانطور که باید برای ادامه ی زندگانی کار کنند برای خواندن متون مذهبی هم باید خواندن و نوشتن را فرا بگیرندو یکی از دلایل با سوادی ایرانیان حتی در پایان دوره ی هخامنشیان اینست که در تمام خانه های ایران کتاب و به خصوص کتابهای مذهبی وجود داشته و اگر سواد نداشتند در خانه ی آنها کتاب یافت نمیشد(در حالیکه همه ی خانه ها کتاب داشتند) در واقع سواد داشتن با واجب دانستن آن توسط دین جزو فطرت ایرانیان شد که بعد از حمله ی عربها نیز از بین نرفت.
بعد از حمله ی عربها بعضی از مورخان سطحی گفتند که اعراب سواد و کتاب خوانی و کتاب نویسی را به ایرانیان آموختند در صورتی که کلمه ی کتاب که وارد زبان عربی شد کلمه ای ایرانی است و از ریشه ی "کتو"می باشد.
عربها کتاب نمی خواندند و کتاب نمی نوشتند و بعضی عربها حتی در طول عمر خود یک کتاب هم ندیده بودند.
"ارنست رنان"نویسنده و لغت شناس و فیلسوف فرانسوی می گوید فرهنگ و ادب عرب از ایرانیان جان گرفت واگر آنچه را که به وسیله ی فرهنگ و ادب ایران وارد زندگی اعراب گردید ازآنها منتزع کنیم تنها عرب می ماند و شتر او...
"پروفسورکامرون":اگر در ایران مبادرت به حفاری کنیم بعید نیست آثار و اسنادی به دست بیاید که باعث حیرت جهانیان شود و به خصوص ثابت گردد ایرانیان اولین معلم خط و الفبا در جهان بوده اند.
دکتر هانری بر، دانشمند فرانسوی:
«کورش هخامنشی بسیار عادل و رحیم و
مهربان بود زیرا اخلاق روح ایرانی که آسایش تعلیمات زردشت بوده و همه قوا
و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آن را برای خیر بشر و آسایش و سعادت
جامعه انسان صرف می کردند.»
آلبر شاندور:
«پارسیها با مساعدت یکدیگر و به یاری پادشاهان مقتدر خود عظمت و شکوهی
را در تاریخ به جای گذاشتهاند که نشانه نبوغ و نژاد پاک آنان است.»
ژنرال سایکس:
«در شاهنشاهی کورش، زیبایی مردانگی، شجاعت، قهرمانیت و عدالت به عیان
دیده شده است. وی هیچگاه عیاشی نکرد. او هیچگاه خوشگذران و تن آسایی
نکرد. هیچگاه مغرور نشد و در شوخطبعی و انسانیت سرآمد زمان خود بود.»
افلاطون- ۴۷۷ تا ۳۴۷ پیش از میلاد :
«پارسیان در زمان شاهنشاهی کورش اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه
میداشتند. از اینرو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملتهای
جهان شدند. در زمان کورش بزرگ فرمانروایان به زیر دستان خود آزادی
میدادند و آنان را به رعایت قوانین انسان دوستانه و برابری ها راهنمایی
میکردند. مردمان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند از این رو در موقع
خطر به یاری آنان میشتافتند و در جنگها شرکت میکردند. از این رو
شاهنشاه در راس سپاه آنان را همراهی میکرد و به آنان اندرز میداد.
آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق مختلف اجتماعی به زیبایی انجام میگرفت. »
هرودوت –۴۸۴ تا ۴۲۵ پیش از میلاد:
«در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملتهای
دیگر فرمانروایی مینمودند بعلاوه او به همه مللی که زیر فرمانروایی او
بودند آزادی میبخشید و همه او را ستایش مینمودند. سربازان او پیوسته
برای وی آماده جانفشانی بودند و به خاطر او از هر خطری استقبال
میکردند.»
هارولد لمب دانشمند امریکایی:
«در شاهنشاهی ایران که کورش سمبول آنان است آریاییها در تاجگذاری به
کردار نیک، گفتار نیک، پندار نیک سوگند یاد میکردند که طرفدار ملت و
کشورشان باشند و نه خودشان.»
گزنفون – ۴۴۵ پیش از میلاد :
«مهمترین صفت کورش دین داری، عدل، گسترش عدالت وحق بود. سه دلیل را
برایش پیدا کردیم. نخست نژاد اصیل آریایی او و بعد استعداد طبیعی و سپس
نبوغ او. کورش نابغهای بزرگ، انسانی والا منش، صلح طلب و نیک منش بود.
او دوست انسانها، طالب علم، حکمت و راستی بود. کورش عقیده داشت پیروزی
بر کشوری این حق را به کشور فاتح نمیدهد تا هر تجاوز و کار غیرانسانی
را مرتکب شود. او در نبردها آتش جنگ را متوجه کشاورزان و افراد عام کشور
نمیکرد. او ملتهای مغلوب راشیفته خودکرد. او برترین مرد تاریخ،
بزرگترین، بخشندهترین، پاک دلترین انسان تا این زمان بود.»
کنت دوگوبینو فرانسوی :
«شاهنشاهی کورش هیچگاه در عالم نظیر نداشت. او به راستی یک مسیح بود
زیرا به جرات میتوان گفت که تقدیر او راچنین برای مردمان آفرید تا برتر
از همه جهان آن روز خود باشد.»
نیکلای دمشقی :
«کورش شاهنشاه پارسیان در فلسفه بیش از هر کس دیگر آگاهی داشت. این دانش
را نزد مغان زرتشتی آموخته بود.»
پرفسور کریستن سن، ایران شناس و استاد زبان اوستایی و پهلوی :
«شاهنشاه کورش بزرگ نمونه یک پادشاه «جوان مرد» بوده است. این صفت برجسته
اخلاقی او در روابط سیاسیاش دیده میشده. در قوانین او احترام به حقوق
ملتهای دیگر و فرستادگان کشورهای دیگر وجود داشته است و سرلوحه دولتش
بوده که این قوانین امروز روابط بین الملل نام گرفته است.»
پرفسور گیریشمن :
«کورش سرداری بزرگ و نیکوخواه بود. او آنقدر خردمند بود که هر زمانی
کشور تازهای را تسخیر میکرد به آنها آزادی مذهب میداد و فرمانروای
جدید را از بین بومیان آن سرزمین انتخاب مینمود. او شهرها را ویران
نمینمود و قتل عام و کشتار نمیکرد. ایرانیان کورش را پدر و یونانیان که
سرزمینشان بوسیله کورش تسخیر شده بود وی را سرور و قانونگذار مینامیدند
و یهودیان او را مسیح خداوند میخوانند.»
کنت دوگوبینو مورخ فرانسوی :
«تا کنون هیچ انسانی موفق نشده است اثری را که کورش در تاریخ جهان باقی
گذاشت. در افکار میلیونها مردم جهان بوجود آورد. من اذعان میدارم که
اسکندر و سزار و کورش که سه مرد اول جهان شدهاند کورش در صدر آنها قرار
دارد. و تاکنون کسی در جهان بوجود نیامده است که بتواند با او برابری کند
و او همانطور که در کتابهای ما آمده است مسیح خداوند است. قوانینی که
او صادر کرد در تاریخ آن زمان که انسانها به راحتی قربانی خدایان
میشدند بیسابقه بود .»
ویل دورانت:
«کورش از افرادی بوده که برای فرمانروایی آفریده شده بود. به گفته امرسون
همه از وجود او شاد بودند. روش او در کشورگشایی حیرت انگیز بود. او با
شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد مینمود. بهمین دلیل
یونانیان که دشمن ایران بودند نتوانستند از آن بگذرند و درباره او
داستانهای بیشماری نوشتهاند و او را بزرگترین جهان، قهرمان پیش
ازاسکندر مینامند. او کرزوس را پس از شکست از سوختن در میان هیزمهای
آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاورخودساخت و یهودیان در بند را
آزاد نمود.»
کلمان هوار:
«او برای احترام به مردمان کشورهای دیگر معابدشان را بازسازی کرد. وی
پیرو دین یکتا پرستی مزدیسنا بود. ولی به هیچ عنوان دین خود را بر ملل
مغلوب تحمیل ننمود.»
مولانا ابوالکلام احمد آزاد، فیلسوف هندی :
«کورش همان ذوالقرنین قرآن است. وی پیامبر ایران بود زیرا انسانیت و منش
و کردار نیک را به مردمان ایران و جهان هدیه داد. سنگ نگاره او با
بالهای کشیده شده به سوی خداوند در پاسارگاد وجود دارد.»
ملک الشعرای بهار :
«ما کودکان ایرانیم، مادر خویش را نگهبانیم، همه از پشت کیقباد و جمیم،
همه از نسل پور دستانیم، زاده کورش وهخامنشیم، پسر مهرداد و فرهادیم،
تیره اردشیر و ساسانیم، ملک ایران گلستان است، ما گل سرخ این گلستانیم.
کجا رفت آن فره ایزدی؟ کجا رفت آن کورش دادگر؟ کجا رفت کمبوجی نامور؟»
کتر وستا سرخوش :
«هرودوت و گزنفون هر کدام زندگی مختلفی از وی را به رشته تحریر
درآوردهاند ولی هردو مورخ نامی از او به عنوان پدر و سرور آسیا و مرد
نیک اندیش یاد کردهاند .»
آشیل، شاعر نامدار یونانی:
«کورش یک سعادتمند بود. او به ملل گوناگون خود آرامش بخشید. او دارای
عقلی سرشار از بزرگی بود.»
Cyrus The Great quotes
و هستی بخش جهان عشق را آفرید
و از عشق.سرشت آدمی را آفرید
و از آدمی.سرشت آزادی را.
او برده ی بی مزد اهریمن است
چگونه به صبح می رسد
گورکن گمنامی است
که دل به دفن دانایی بسته است
من ملتم را سربلند زمین خواهم کرد ، زیرا شادمانی او شادمانی من است
در منشورهای پارسوماش ، شوشیانا و پرشیا به
همه فرزندان پاک ایران زمین
از پارس برآمدم .از پارسوماش . این گفته
من است ، ( کورش ) پسر ماندانا و کمبوجیه .
من کورش هخامنش فرمان دادم که بر مردمان
اندوه نرود .زیرا اندوه مردمان اندوه مناست و شادمانی مردمان ، شادمانی من .
بگذارید هرکس به آیین خویش باشد . زنان
را گرامی بدارید . فرودستان رادریابید . و هرکس به زبان تبار خویش سخن گوید .
گسستن زنجیرها آرزوی من است . ما شب
را و بیداد را خواهیم زدود، زندگی را ستایش خواهیم کرد.
تا هست سرزمین من آسمانی باد ! که در او
رودهای بسیاری جاری است . ما دامنه ها ودشت هایی داریم دریا وار . رازآمیز ،
سرسبز و برکت خیز ؛
و شما را گفتم این بهشت بی گزند را گرامی
بدارید . درسرزمین من توان شکفتن بسیاراست . سرزمین من، مادر من است.
تا هست خنده شادمانه کودکان خوش باد ،
تا هست شهریاری بانوان و آواز خنیاگرانخوش باد . تا هست رودها فراوان و فراوان
تر باد . از سوگ و اندوه به دور بادسرزمین من .
تا هست هرگز دلتنگی به دیدارتان نیاید .
تا هست اندوه مردمان مرده باد !
به یادتان می آورم بهترین ارمغان مردمان آزادی ست .
باشد که تا هست از خان و مان مردمم بوی
آرامش وآزادی اند ، مردمان ما شایسته
شادمانی و ترانه اند ، مردمان ما شایسته
دادگری و مهرورزیند .
دودمانتان در آرامش ، زندگی هاتان
روشن تر از امروز باد !
این آرزوی من است
نوروز از دیدگاه فردوسی
از موضعی که کیومرث حساب سال شمسی را پیدا کرد تا چهارصد و بیست و یکمین سال سلطنت جمشید «دور یک هزار و چهارصد و شصت و یکساله» مزبور به آخر رسید و فروردین به محل او برگشت و چون جمشید آن روز دریافت جشن ساخت و نوروزش نام نهاد و مردمان را بفرمود که هر سال چون فروردین نو شود آن روز جشن کنند و آن روز نو دانند.
در افسانه ها آمده است که چون جمشید تختی از برای خود بساخت و برنشست و دیوان وی را در مدت یک روز از دماوند به بابل بردند پس مردمان آن را جشن گرفتند.
باز در همین زمینه گفته اند هنگامی که اهریمن برکت را روی زمین زائل کرد و باد را از وزش انداخت تا درختان خشک شوند نزدیک بود که عالم دچار فساد گردد جمشید به ناحیه جنوبی رفت و قصد مقام ابلیس و یاری وی کرد و در آنجا مدتی بماند تا این بلا رفع شد پس مردم به اعتدال و برکت و فراوانی برگشتند و از بلا نجات یافتند در این هنگام جم به دنیا بازگشت و در این روز مانند آفتاب طلوع کرد و نور از او ساطع شد چه او مثل خورشید نورانی بوده است و از این روی مردم از طلوع دو آفتاب تعجب کردند و آنچه چوب خشک بود سبز شد.
فردوسی هم در باب پیدا شدن نوروز می گوید:
زمانی که جمشید شاه از تمامی کارهای سازندگی فارغ گشت به دیوان فرمان داد تا برای او تختی از زرین بسازند و او را به آسمان برند این روز را آغاز سال نو خواندند.
همه کردنیها چو آمد به جای
ز جای مهی برتر آورد پای
به فر کیانی یکی تخت ساخت
چه مایه بدو گوهر اندر شتافت
که چون خواستی دیو برداشتی
زهامون به گردون برافراشتی
چو خورشید تابان میان هوا
نشسته برو شاه فرمان روا
جهان پهلوان شد بر آن تخت او
شگفتی فرو مانده از بخت او
به جمشید بر گوهر افشاندند
مهر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فروردین
برآسوده از رنج روی زمین
بزرگان شادی بیاراستند
می و جام را شکران خواستند
چنین جشن فرخ از آن روزگار
بماماند از آن خسروان یادگار
نوروز هنگامی است که روزگار کهن زندگی از سر می گیرد و زمان و آنچه در اوست نو می شود. موجودات گیتی حیاتی جدید می یابند و سال حقیقی از ادوار خویش را به پایان رسانیده وارد مرحله نو می شود.
از این جهات است که این روز به «نوروز» موسوم است.
نویسندگان و مورخانی هم هستند که در مورد نوروز این مساله نو بودن را تایید می کنند.
ابوریجان بیرونی در (داراالتفهیم فی اوائل صناعه التنجیم) پارسی می نویسد:
«نوروز نخستین روز است از فروردین ماه و به این جهت روز نو نام کرده اند باستانی سال نو است»
نوروز در تمام ادوار تاریخی از همان قدیم وجود داشته است ترتیب سفره هفت سین و نشستن برپای آن هنگام حلول «نوروز جمشیدی» و پوشیدن لباس نو و دادن عیدانه از طرف بزرگان و پدران به فرزندان، بازدید، گلاب پاشیدن، صرف شیرینی های الوان و برپایی سیزده بدر، خلاصه سیزده روز جشن و سرور و شادمانی در سفر و حضر، جشن نوروز همان حالت ملی و دینی خود را با مراسمی آمیخته دوران پیش از اسلام و اسلام حفظ کرده است. بر سر سفره هفت سین چراغ یا شمع می سوزد، قرآن کریم در میان سفره جای دارد. آینه، آب، نارنج، سیب، تخم مرغ پخته رنگین و دانه سپند، سبزه های گندم، جو، عدس، ماش و غیره... هفت چیز که اسم آنها با سین شروع شده باشد.
چنین گفت کایین تخت و کلاه
کیومرث آورد و او بود شاه
چو آمد به برج حمل آفتاب
جهان گشت با فر و آیین و آب
بتابید از آن سال ز برج بره
که گیتی جوان گشت از آن یکسره
کیومرث شد بر جهان که خدای
نخستین به کوه اندرون ساخت جای
سلام دوستان تاریخی و همه میهن دوستان عزیز
دلم خیلی برای میحط وبلاگم تنگ شده بود بعد از مدتها سر زدم و تصمیم گرفتم به روزش کنم![]()
دلم میخواست یه مطلب خیلی خاص بذارم ولی متاسفانه خیلی درگیرم و نمیتونم مثل قبلا ها دنبال مطالب خوب باشم
پس بنابراین یک مطلب جالب و جذاب میذارم ولی ممکنه خیلی هاتون خونده باشن
همه چیز درباره ی کوروش کبیر
آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰ سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.
ـ آیا میدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود
ـ آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد
ـ آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت
ـ آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد
ـ آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد
ـ آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت
ـ آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید
ـ آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند
ـ آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است
ـ آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است
ـ آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند
ـ آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد
ـ آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد
ـ آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد
ـ آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد
ـ آیا میدانید : در طول سلطنت داریوش کبیر ۲۴۲ حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با ۲۴۲ مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه ۱۰ میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت
ـ آیا میدانید : داریوش در سال ۵۲۱ قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیست
امیدوارم خوشتون بیاد
اگه شد بازم میام و به روز میکنم وبلاگ را
![]()
سلام دوستان امروز با پستی راجب پاسارگاد اومدم که توی این متن درباره معنی کلمه پاسارگاد و خصوصیات آن توضیح داده است
در138 کیلومتری شهر شیراز، در جاده آسفالت شیراز به آباده، کمی دورتر از جاده امروزی ( حدود 3 کیلومتر) به بقایای شهری میرسیم که روزگاری پایتخت بزرگترین و بی نظیرترین پادشاهی جهان بوده است. این پایتخت در دشتی به نام مرغاب واقع است که مساحت تقریبی این دشت تقریباً 15×20 کیلومتر است. رودی به نام پلور که البته در عهد باستان به آن مِدوس میگفتند در آن جریان دارد و در کل این دشت 1200 متر از سطح دریاهای آزاد ارتفاع دارد.
پیش از ساخته شدن پاسارگاد در دشت مرغاب، این منطقه از تمدنی کهن برخوردار بوده است که روستاهایی مانند: تل نخودی، تل سه آسیاب، دوتولان، تل خاری در هزاره های سوم و چهارم در آنجا ایجاد گردیده و در دوره خود دارای رونق و شکوهی بی نظیر بودند.
2- اندازه داخلی اتاق با اندازه های ایونی مطابقت دارد.
3- نحوه برجستگی ها و فرورفتگی ها در حاشیه درگاه و سقف شیب دارد.
4- استفاده از بست های آهنی و سربی، دُم چلچله ای.
5- اندازه های خارجی کل سازه. البته بیان گردیده که غیر از مهندسان و معماران ، مُغ ها نیز در ساخت آن مؤثر بوده اند و آنها توصیه کرده اند مقبره رو به شرق ساخته شود.
سلام به همه دوستان خوبم
بعد مدتها به وبم سر زدم . دلم برای همتون تنگ شده بود دوست دارم این وبلاگ رو مثل قبلاها آپ کنم ولی وقت نمیکنم
سعی میکنم حداقل ماهی یه بار که شده وبلاگ رو اپ کنم تا شماها هم راضی باشید
سر فرصت به همتون سر میزنم
در پناه ایزد منان
سلام به همه دوستان خوبم و آریاییان پاک سرشت
نمدونم از کجا شروع کنم ولی خب باید بگم . من از زمان ساخت این وبلاگ که واقعا با عشق و علاقه ساختمش حدودا ۱۷ ماه میگذره توی این مدت دوستان خلی خوبی پیدا کردم و همگی به من و وبلاگ لطف داشتند . خیلی خوشحالم که روز به روز به تعداد وبلاگهای این وبلاگها زیاد میشه
خب منم توی ان مدت زیاد نتونستم وبلاگم رو آپ کنم . خب الان هم که سرم خیلی شلوغه و واقعا نمتونم وبلاگ رو به روز کنم تصمیم دارم دیگه وبلاگ رو به روز نکنم فعلا
البته من واقعا دلم نمیاد ان وبلاگ رو ببندم ولی فعلا تا اطلاع ثانوی آپدیت نمیشه . حالا معلوم نیست این وبلاگ دقیقا کی آپدیت میشه البته برای پست قبلی یه قول داده بودم که میخوام یه آپ ویژه کنم ولی میذارم برای بعد از اینکه برگشتم
همتون رو دوست دارم
در پناه اهورا ![]()
![]()
![]()
سلام به همه ایران دوستان عزیزم و آریایهای پاک سرشت
مدتی است که این وبلاگ را به روز نکردم . شاید کوتاهی کرد ولی شما به حساب گرفتاری بذارین
قول میدم برای پست مهر ماه با آپهای جالبی بیایم و از همگی عذر میخوام که توی این مدت به من سر زدند و با نظرات خوبشون منو خوشحال کردند
قول میدم در اولین فرصت جبران کنم
فعلا خدانگهدار ![]()
سلام خدمت دوستان خوبم امروز با پستی جدید هم جالب و هم تاسف برانگیز اومدم دوست دارم نظر خودتون رو راجب این پست کامل بدید
این تصاویری که پایین میبینید اشیا و سنگهای ارزشمندی از تخت جمشید است که در زمان قاجار
( اینو گذاشتم تا علت تنفرم رو از این حکومت مزخرف بدونید) از ایران یا بهتر بگم تخت جمشید دزدیه شد و به فرانسه رفت و امروز این اشیا فوق العاده گرانقدر در موزه لوور پاریس نگه داری میشوند
خودتون این عکسها رو ببنید متوجه میشید چقدر از ایران دزدی میشده و میشه آخه چطور ممکنه با کدوم حقی اینها رو از خاک ایران خارج کردند واقعا این همه بیغرت بودند این شاهان قاجار؟؟؟؟!!!!!
مگه حالا اینطوری نیست مثل همون موضوع سر سرباز هخامنشی یه الکی یه بحثی کردند ولی بعدش موضوع کاملا فراموش شد
حالا دقیقا معلوم نیست که این اشیا چطوری و واقعا به دست چه کسانی غارت شده ولی من مطمئنم که در زمان همین ناصر الدین شاه مسخره بی غیرت و اون پسر میرضش مظفر .... غارت شده وقتی برای مسافرتهای خارجه خودشون در اون زمان انحصار توتون و تنباکو و جنگلهای شما و هزاران چیز دیگه رو به دست این خارجی ها میدادند . یعنی این کار رو نمتونستند انجام بدند . حالا مگه چه فرقی داره بخدا اگه بیان همه میراث فرفنگی رو ( به غیر از آثار بعد از اسلام) رو بمب بارون کنند ککشون هم نمیگزد
فقط اینو بگم واسه تاریخ ایرا ن باستان اصلا ارزش قاعل نیستند
![]()

فقط اینو میگم خدا ازشون نگذره که میراث 2500 ساله ما رو اینطوری به تاراج بردند..
و به غیر از تاسف خوردن به نظرتون چه کار میشه کرد؟؟؟
در پناه یزدان پاک![]()
کوروش بزرگ در تورات
تورات کوروش را از انسان های بزرگ و بی نظیر روزگار دانسته و ارزش انسانی و معنوی او را در سطح یک پیامبر آسمانی قرار داده است. کتاب اصلی تورات یعنی تواریخ ایام با نام کوروش پایان می پذیرد و قسمت دوم تورات یعنی از کتاب عزرا به بعد نیز با نام کوروش آغاز شده است. بطور کلی تورات بیش از شانزده مورد در فصول مختلف با لحن ستایش آمیز و بی سابقه ای از کوروش یاد کرده است و حتی در یک مورد به وی عنوان«مسیح خداوند» داده است.
نکات زیر قسمتی از مطالبی است که تورات درباره کوروش گفته است:
« خداوند در مورد کوروش می گوید که او شبان من است و هرچه او انجام دهد، آن است که من خواسته ام.»
«این سخنی است از خداوند به کوروش: تو مسیح من هستی. من دست راست تو را گرفتم تا به حضور تو امت ها را مغلوب کنم و کمرهای پادشاهان را بگشایم تا درها را به روی تو بازکنم و دیگر دروازه ها به رویت بسته نشوند. من همه جا پیش روی تو خواهم بود. ناهمواری ها را برایت هموار خواهم کرد...و پادشاهان را در پایت خواهم افکند. من کمر تو را زمانی بستم که مرا نشناختی و هنگامی تو را به نام خواندم که هنوز به دنیا نیامده بودی.»
«منم(خداوند) که او (کوروش) را از جانب مشرق برانگیختم تا عدالت را روی زمین برقرار کند. من امت ها را تسلیم وی می کنم و او را بر پادشاهان سروری می بخشم و ایشان را مثل غبار به شمشیر او و مانند کاهی که پراکنده شود به کمال او تسلیم می کنم.»
«من کوروش را به عدالت برانگیختم و تمامی راه ها را در پیش رویش استوار خواهم ساخت.»
«منم که شاهین خود(کوروش) را از جانب مشرق فراخواندم و دوران عدالت را نزدیک آوردم.»
«خداوند کوروش را برگزیده و فرماندار جهانش کرده است. بازوی او را بر کلدانیان فرو خواهد آورد و راه او را همه جا هموار خواهد ساخت. من او را برگزیده ام و خواندم.»
«در سال اول سلطنت کوروش پادشاه پارس، کلام خدا کامل شد. خداوند روح کوروش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی سرزمین های خود فرمانی صادر کند که (یهوه) خدای آسمان ها تمام ممالک زمین را به من داده است و امر فرموده است خانه ای برای او در اورشلیم بنا کنم.»
قطعا در آینده نزدیک راجب اینکه این مطلب کوتاه ولی خواندی رو گذاشتم مطلب مینویسم
در پناه یزدان پاک ![]()
سلام به همه دوستان فارسی زبانم . امیدوارم حالتون خوب باشه و شاد و موفق باشید در تمامی مراحل زندگی
امروز با یک آپ خوشحال کننده به نزدتون اومدم . آپی که وقتی خودم خبر رو خوندم خیلی خوشحال شدم و اما خبر درباره بازگشت منشور حقوق بشر کورش کبیر به ایران
...
فارس: با توافق موزه بريتانيا و موزه ملي ايران منشور كوروش كه 130 سال است از كشور خارج شده در موزه ملي ايران به نمايش در ميآيد.
به گزارش روابط عمومي موزه ملي ايران در ديدار روساي دو موزه كه در محل موزه ملي ايران برگزار شد، روبرت نيل مك گريگور، مدير موزه بريتانيا ضمن اشاره به رايزنيهاي صورت گرفته در اين خصوص گفت: موزه بريتانيا آمادگي خود را براي نمايش منشور جهاني كوروش بعد از 130 سال به ايران بطور رسمي اعلام مينمايد.
محمدرضا مهرانديش رئيس كل موزه ملي ايران نيز گفت: موزه ملي ايران با اشتياق، همه توان خود را براي بازگشت اين اثر نفيس و منحصر به فرد جهاني بكار خواهد گرفت.
وي با اشاره به اهميت بسيار بالاي اين رخداد فرهنگي افزود: كه همه شرايط لازم با حمايت جناب آقاي مشايي معاون محترم رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري براي ورود اين اثر تاريخي و تنظيم موافقتنامههاي حقوقي مورد نياز دولت در دستور كار قرار ميگيرد.
وي با بيان اينكه نمايش همه جلوههاي ملموس و غيرملموس، رويكرد جديد موزه ملي براي چنين نمايشگاههاي آثار تاريخي است گفت: ما بايد تلاش كنيم تا از قابليتها و ظرفيتهاي موجود در چنين نمايشگاههايي براي نمايش مظاهر مختلف فرهنگ و هنر ايراني استفاده كينم و در همين خصوص معرفي و نمايش آئينها و آداب و رسوم اقوام ايراني و هنرهاي سنتي پيشنهاد ميشود.
وي با پراهميت خواندن اهداف فرهنگي اين نمايشگاهها گفت: موزه ملي ايران نگاه اقتصادي در چنين حركتهايي نداشته و انتظار داريم، موزه بريتانيا در تجهيز بخشهاي مختلف علمي، پژوهشي و نمايشگاهي موزه ملي را همراهي كند.
مدير موزه بريتانيا نيز با ابراز رضايت از اين همكاري اعلام داشت: موزه بريتانيا در صدد است تا با تهيه و ساخت فيلمي به دو زبان فارسي و انگليسي از آثار نمايشگاه عصر صفوي و همچنين مكانهاي مقدس و جلوههاي عصر صفوي گام موثري را در شناسايي فرهنگ و تمدن ايراني بردارد.
نيل مك گريگور كه در سفر سه روزهاش به ايران از آرامگاه فردوسي در طوس نيز بازديد كرده بود. با اشاره به فرهنگ پهلواني در شاهنامه فردوسي از برگزاري نمايشگاه جانبي يادگارهاي جهان پهلوان تختي از سوي موزه بريتانيا خبرداد.
گفتني است در اين ديدار پيش نويس تفاهمنامهاي براي توسعه همكاريهاي فرهنگي ميان دو موزه در چهار محور پژوهش، برگزاري نمايشگاههاي متقابل، آموزش و انتشارات از سوي رئيس كل موزه ملي ايران به رئيس موزه بريتانيا ارائه شد.
لازم به ذكر است طبق مذاكرات اوليه قرار است نمايشگاهي از آثار فرهنگي عصر صفوي در زمستان 87 در موزه بريتانيا از سوي موزه ملي ايران برگزار شود.
من که خیلی خوشحال شدم البته اگر خبر صحت داشته باشه بازگشت این لوح با ارزش به جای قانونی واصلی خودش
منو با نظرات گرمتون خوشحال کنید
بدرود ![]()
![]()
سلام به همه دوستان و خوانندگان ارجمند همه کسانی که توی این مدت به من لطف داشتند و به وبلاگ سر میزدند . متاسفانه این ماه نتونستم پست خوب و جامعی را براتون بذارم
ولی قول میدم حتما در آپهای بعدی جبران میشود . از همه کسانی که تو این مدت سر زدند و من نتونستم بهشون سر بزنم عذر میخوام
اردیبشهت ماه سال جاری وبلاگ تاریخی ام ۱ ساله شد در این یک سالی که با شما دوستان خوبم بودم خیلی خوب بود و به من خوش گذشت
با نظرات خوب و گرمتون منو خوشحال کنید
قول میدم در پست بعدی که به زودی است با دست پر بیام
بدرود زیر سایه یزدان پاک ![]()
سلام
سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد
وقلب من نیایش می کند:
خدایا! مرا متبرک کن
تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم
با تحسین و حیرت
زیبائی را بجویم که همانا سرشت «تو»ست.
خدایا مرا برکت آن بخش
که هر روز وظیفه خویش را به انجام برسانم
به برادران و خواهرانم یاری برسانم
تا بار خود را در فراز و نشیب زندگی بر دوش کشند.
و هر روز نیایش کنم:
در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد.
آمین
بوی باران ; بوی سبزه ; بوی خاک
شاخه های شسته ; باران خورده ; پاک
آسمان آبی و ابر سفید ، برگهای سبز بید
عطر نرگس ، رقص باد نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
سال 7029 میترایی آریایی، 3746 زرتشتی، 2567 شاهنشاهی و 1387 خورشیدی. نوروز باستانی بر همگان مبارک ![]()
![]()
![]()
![]()
پيدايش جشن نوروز
در ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود :
جهان انجمن شد بر تخت اوي از آن بر شده فره بخت اوي
به جمشيد بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودين بر آسوده از رنج تن، دل ز کين
به نوروز نو شاه گيتي فروز بر آن تخت بنشست فيروزروز
بزرگان به شادي بياراستند مي و رود و رامشگران خواستند
روزها يا ماه جشن نوروز
مدت برگزاري جشن هايي چون مهرگان، يلدا، سده و بسياري ديگر، معـمولا يک روز ( يا يک شب ) بـيشتر نيست. ولي جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح " جشن ها و آيـيـن هاي نوروزي " گوياتر است، دست کم يک يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيروني مدت برگزاري جشن نوروز را، پس از جمشيد يک ماه مي نويسد :
چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند : 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهي، 5 روز چهارم را به نديمان و درباريان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزيگران.
کمپفر در سفرنامهً خود آورده که، در زمان شاه سليمان صفوي، مهماني ها، تفريح و جشن هاي نوروز در ميدان هاي عمومي تا سه هفته طول مي کشيد. "درو ويل" مدت تعطيلي جشن نوروز را در زمان فتحعليشاه دو هفته مي نويسد. ولي برگزاري مراسم نوروزي امروز، دست کم از پنجه و " چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سيزده بدر " پايان مي پذيرد.
رسم ها و آيـيـن هاي نوروزي که از روزگاران کهن برگزاري آن ها از نسلي به نسل بعد به ارث رسيده، به ناگزير با دگرگوني شيوه هاي زندگي، تکنولوژي هاي صنعتي و ماشيني، سازمان هاي اداري، شغـل ها، قانون ها، وسايـل ارتباط جمعي جديـد - چنان که خواهيم ديد - بدون آنکه هويـت خود را از دست بدهد، تحول يافته است. از آداب و رسم هاي کهن پـيـش از نوروز، بايستي از پنجه ( خمسه مسترقه )، چهارشنبه سوري و خانه تکاني ياد کرد.
سفره هفت سين
رسم و باوري کهن است که همهً اعضاي خانواده در موقع سال تحويل ( لحظهً ورود خورشيد به برج حمل ) در خانه و کاشانه خود در کنار سفره هفت سين گرد آيند. در سفره سفيد رنگ هفت سين، از جمله، هفت رويـيدني خوراکي است که با حرف " س " آغاز مي شود، و نماد و شگوني بر فراواني رويـيدني ها و فراورده هاي کشاورزي است - چون سيب، سبزه، سنجد، سماق، سير، سرکه، سمنو و مانند اين ها- مي گذارند. افزون بر آن آينه، شمع، ظرفي شير، ظرفي آب که نارنج در آن است، تخم مرغ رنگ کرده، تخم مرغي روي آينه، ماهي قرمز، نان، سبزي، گلاب، گل، سنبل، سکه و کتاب ديني ( مسلمانان قرآن و زردشتيان اوستا و ... ) نيز زينت بخش سفرهً هفت سين است. اين سفره در بيشتر خانه ها تا روز سيزده گسترده است.
در برخي از نوشته ها از سفره هفت شين (هفت رويـيدني که با حرف شين آغاز مي شود) سخن رفته و آن را رسمي کهن تر دانسته اند. در ريشه يابي واژهً هفت سين نظرهاي ديگري چون هفت چين ( هفت رويـيدني از کشتزار چيده شده ) و هفت سيني از فراورده هاي کشاورزي نيز بيان شده است. پراکندگي نظرها ممکن است به اين سبب باشد که در کتاب هاي تاريخي و ادبي کهن اشاره اي به هفت سين نشده و از دورهً قاجاريه است که درباره باورها و رفتارها و رسم هاي عاميانهً مردم تحقيق و بحث و اظهار نظر آغاز شده است. نمي دانيم که آيا پيش از قاآني هم شاعري هفت سين را در شعر خود آورده است؟
سين ساغر بس بود ما را در اين نوروز روز گو نباشد هفت سين رندان دُرد آشام را
ميرزاده عشقي نيز در " نوروزي نامه " در اسلامبول در مسمطي براي آگاهي مردم آن ديار سروده :
همه ايرانيان نوروز را از ياد بود کي
بپا سازند از مازندران تا شوش و ملک ري
بساط هفت سين چينند و بنشينند دور وي
باورهاي عاميانه
رفتارها و گفتارهاي هنگام سال تحويل و روز نوروز، به باور عاميانه، مي تواند اثري خوب يا بد براي تمام روزهاي سال داشته باشد. برخي از اين باورها را در کتابهاي تاريخي نيز مي يابـيم، و بسياري ديگر باورهاي شفاهي است، و در شمار فولکلور جامعـه است که در خانواده ها به ارث رسيده است :
- کسي که در هنگام سال تحويل و روز نوروز لباس نو بـپوشد، تمام سال از کارش خرسند خواهد بود.
- موقع سال تحويل از اندوه و غم فرار کنيد، تا تمام سال غم و اندوه از شما دور باشد.
- روز نوروز دوا نخوريد بد يمن است.
- هر کس در بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، شکر بچشد و با روغن زيتون تن خود را چرب کند، در همهً سال از بلاها سالم خواهد ماند.
- هر کس بامداد نوروز، پـيش از آنکه سخن گويد، سه مرتبه عسل بچشد و سه پاره موم دود کند از هر دردي شفا يايد.
- کساني که مرده اند، سالي يکبار، هنگام نوروز، " فروهر " آنها به خانه بر مي گردد. پس بايد خانه را تميز، چراغ را روشن و ( با سوزاندن کندر و عود ) بوي خوش کرد.
- کسي که روز نوروز گريه کند، تا پايان سال اندوه او را رها نمي کند.
- روز نوروز بايد يک نفر " خوش قدم " اول وارد خانه شود. زنان خوش قدم نيستـند.
- اگر قصد مسافرت داريد پـيش از سيزده سفر نکنيد. روز چهاردهم سفر کردن خير است.
- روز سيزده کار
این اولین آپ سال جدید است
و امیدوارم امسال جز پر برکت ترین سال ها برای شما عزیزان باشد و با آرزوی بهترین روزها
کمتر از ۸ ساعت دیگر تا آغاز سال نو مانده ما رو سر سفره دعا کنید ![]()
تا اپهای بعدی اهورامزدا نگهدار همتون ![]()
![]()
![]()
سلام دوستان ... جشن چهار شنبه سوری نزدیک است برای همین جشن زیبا و کهن آپ ویژه ای کرده ام آپ بعدیم هم یک شب قبل از عید نوروز است پس حتما سر بزنید
چهارشنبه سوري
يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.
چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.
مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.
مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.
ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.
اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.
در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."
"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."
"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."
بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.
"سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است
مراسم چهارشنبه سوري
بوته افروزي
در ايران رسم است كه پيش از پريدن آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي مي خوانند.
زردي من از تو ، سرخي تو از من
غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا
اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده
خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"
هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود ببرد.
مراسم كوزه شكني
مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند.
همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر ) به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت
فال گوش نشيني
زنان و دختراني كه شوق شوهر كردن دارند، يا آرزوي زيارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نيت مي كنند و از خانه بيرون مي روند و در سر گذر يا سر چهارسو مي ايستند و گوش به صحبت رهگذران مي سپارند و به نيك و بد گفتن و تلخ و شيرين صحبتكردن رهگذران تفال مي زنند. اگر سخنان دلنشين و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوي خود را برآورده مي پندارند. ولي اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسيدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.
قاشق زني
زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقي با كاسه اي مسين برمي دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه مي افتند و در برابر هفت خانه مي ايستند و بي آنكه حرفي بزنند پي در پي قاشق را بر كاسه مي زنند. صاحب خانه كه مي داند قاشق زنان نذر و حاجتي دارند، شيريني يا آجيل، برنج يا بنشن و يا مبلغي پول در كاسه هاي آنان مي گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زني چيزي به دست نياورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود نااميد خواهند شد. گاه مردان به ويژه جوانان، چادري بر سر مي اندازند و براي خوشمزگي و تمسخر به قاشق زني در خانه هاي دوست و آشنا و نامزدان خود مي روند.
تقسيم آجيل چهارشنبه سوري
زناني كه نذر و نيازي مي كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجيل هفت مغز به نام «آجيل چهارشنبه سوري» از دكان رو به قبله مي خريدند و پاك مي كردند و ميان خويش و آشنا پخش مي كردند و مي خورند. به هنگام پاك كردن آجيل، قصه مخصوص آجيل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل م

ازدیر باز تا کنون آتش نزد ما ایرانیان ارزش و جایگاه بالایی داشته است 
«... و چون امیر منصور بن نوح به مُلک بنشست، اندر ماه شوال سال سیسد و پنجاه، به جوی مولیان، فرمود تا آن سرای را دیگر بار عمارت کردند و هرچه هلاک و ضایع شده بود بهتر از آن به حاصل کردند. آن گاه امیر به سرای بنشست و هنوز سال تمام نشده بود که چون «شب سوری» چنان که «عادت قدیم» است، آتشی عظیم افروختند. پاره ای از آن بجست و سقف سرای در گرفت و دیگر باره جمله سرای بسوخت.»[2]
در این روایت هرچند به صراحت به زمان برگزاری جشن اشاره نشده است، اما عبارت «هنوز سال تمام نشده بود» و نیز «شب سوری» گویا اشاره به مراسم چارشنبه سوری دارد که شاید در آن زمان، انجام مراسم در شب چارشنبه، تثبیت نشده بوده است.
دومین متن کهن که اشاره ای هرچند غیر مستقیم به جشن چارشنبه سوری دارد، شاهنامه ی فردوسی است. در داستان بهرام چوبینه با «پرموده» پسر ساوه شاه آمده است که هنگامی که هر دو سپاه آماده ی رزم بودند، ستاره بینی بهرام را پند می دهد که :
ستاره شمر گفت بهرام را که در «چارشنبه» مزن کام را
اگر زین بپیچی گزند آیدت همه کار ناسودمند آیدت
یکی باغ بُد درمیان سپاه از این روی و زان روی بُد رزمگاه
بشد «چارشنبه» هم از بامداد بدان باغ که امروز باشیم شاد
ببردند پر مایه گستردنی می و رود و رامشگر و خوردنی
.
.
.
ز جیهون همی آتش افروختند زمین و هوا را همی سوختند
امیدوارم این شب به یاد ماندنی به همتون خوش بگذره و در آخر مواظب خودتون هم باشین ![]()
خدانگهدار![]()
![]()
![]()
محققان باستان شناس انگلیسی پس از ده سال کار و تحقیق مداوم، سرانجام کانال خشایارشا پادشاه، ایران را در یکی از شبه جزایر دریای اژه کشف کردند. خشایارشا پادشاه سلسله ایرانی هخامنشی در سال 480 قبل از میلاد در جریان تلاش ایرانی ها برای فتح یونان، دستور حفر این کانال شگفت انگیز را که داستان این جنبه افسانه ای پیدا کرده بود، صادر کرد.
به گزارش روزنامه نیویورک تایمز که این خبر مهم را در بخش علمی 13 نوامبر 2001 خود انتشار داد، کشف این کانال حیرت انگیز محصول تلاش بی امان تیم های کار آزموده باستانشناسی دانشگاه های گلاسکو و لیدز بود، که از آوریل 1990 کار روی پروژه کشف کانال شروع کرده بودند. علاوه بر این، یک تیم باستانشناسی یونانی نیز باستانشناسان انگلیسی را همراه می کرده اند.
دکتر ریچارد جونز سرپرست تیم تحقیقاتی پروژه و باستان شناس دانشگاه گلاسکو پس از کشف کانال اعلام کرد، این کانال در سطح زمین 100 فوت (30متر) عرض داشته و برای عبور دو کشتی بادبانی جنگی کافی بود. کانال به گونه ای حفر شد که از هر دو طرف به سطح پایین شیب داشت و عرض کانال در عمق به 15 متر می رسید و به گفته دکتر جونز حدود 14 متر عمق داشته است. طول این کانال که در وسط شبه جزیره ای در دریای آزه حفر شده بود،حدود 4/1 مایل (2253 متر، کمتر 5/2 کیلومتر)بوده است.
بر اساس گزارش روزنامه نیویورک تایمز، خشارشا پادشاه ایران در سال 480 قبل از میلاد دستور حفر این کانال را به مهندسان نظامی ارتش ایران صادر کرد. این کانال که در شبه جزیره ای در دریای اژه و در شمال یونان حفر شده یکی از بزرگترین و شگفت انگیزترین عملیات مهندسی زمان بوده است.
یوجیت بهاتاچارجی گزارشگر بخش علمی روزنامه نیویورک تایمز و تنظیم کننده این گزارش می نویسد که حفر این کانال برای خشایارشا جنبه حیاتی داشت، چرا که در غیر این صورت ایرانیان می بایست کیلومتر ها در امتداد این شبه جزیره به سوی جنوب دریای اژه کشتیرانی کنند و دوباره همان مسیر را پس از رسیدن به دماغه جنوبی شبه جزیره به سوی شمال طی کنند. اما خشایارشا از این کار خودداری کرد، چرا که ژنرال او ماردونیوس، 12 سال قبل در جریان حمله به یونان ناوگان ایران را به سوی دماغه شبه جزیره هدایت کرد. اما هنگامی که ناوگان ایرانی در جنوب دماغه در حال دور زدن به سوی شمال بود دچار یک طوفان سخت شد و اکثر کشتی های ایرانی غرق شدند . خشایارشا برای پرهیز از این خطر، به مهندسان ارتش ایران دستور داد، کانالی را از ساحل شرق شبه جزیره به ساحل غربی آن حفر کنند. پس از حفر کانال، ناوگان ایران یونان را فتح کرد، اما موفق به حفظ آن کشور نشد و ناچار شد در برابر مقاومت سخت سربازان یونانی دست به عقب نشینی بزند. ناوگان ایران از همان کانال به سوی ایران بازگشت.
دکتر جونز سرپرست پروژه کشف کانال خشایار گفت: "ایرانیان احتمالا فکر نمی کردند این کانال تبدیل به اثری شود که از آنها باقی بماند. به همین خاطر همینکه کشتی های آنها در بازگشت از کانال عبور کرد، پایان استفاده از کانال فرا رسید" در طول قرون متمادی، این واقعه تاریخی به تدریج به صورت یک افسانه در آمد و کسی گمان نمی کرد که این اقدام بزرگ مهندسی جهان باستان واقعیت تاریخی داشته است.
اکنون تیم های باستان شناسی انگلیسی و یونانی پس از ده سال کار مداوم نشان داده اند که این کانال واقعا حفر شده بود و مدارک لازم را برای اثبات ادعای خود به دست می دهند. هرودوت مورخ بزرگ یونانی داستان حفر این کانال را در کتاب تاریخی خود ذکر کرده بود، اما کسی این داستان شگفت انگیز را باور نمی کرد. دانشمندان انگلیسی و یونانی با استفاده از اطلاعات زمین شناسی نهفته در اعماق سطح زمین، که ساختار کانال هم اکنون در آنجا دفن شده است، نقشه ای را حاوی جزئیات کامل ابعاد کانال و مسیر آن تهیه کرده اند یافته های این باستان شناس، روایت تاریخی هرودوت را که دانشمندان مدتها نسبت به آن شک و تردید داشتند، تایید می کند.
به گزارش نیویورک تایمز، ساختار کانال که زیر رسوبات دریایی و لای و لجن 25 قرن گذشته دفن شده است، به استراتژی نظامی درخشان ایرانی ها و مدیریت کار انسانی و مهندسی راه و ساختمان آنها گواهی می دهد. کانال همچنین گویای کوته بینی و شتاب و نیز سرگذشت پادشاهی است که در جریان شتاب خود برای فتح (یونان.م) هرگز به فکر محافظت از کانال به عنوان یک آبراه همیشگی نیفتاد.
دکتر جونز می گوید:« ما از تجزیه و تحلیل رسوبات کانال به این نتیجه رسیده ایم که کانال احتمالاً عمر کوتاه داشته است. ایرانی ها فکر نمی کردند که این اثر قرنها باقی بماند و همین که کشتی هایشان از آن عبور کرد دیگر از آن بهره برداری نکردند.»
دکتر بن ایز ارلین (Ben Isserlin)، باستانشناس دانشگاه لیدز که در اوایل دهه 1990 کار بر روی پروژه کشف کانال را شروع کرد، می گوید:"این یک اثر عظیم و غول پیکر و کاری شگفت انگیز بود در جریان حفر کانال، کارگران می بایست زمین را بیل زده و خاک را داخل کیسه کرده از پایین به بالا دست به دست کنند"
مشخص کردن نقشه کانال، خود یک کار طاقت فرسا بود دکرت جونز و تیم او از یک شیوه لرزه نگاری استفاده کردند که به طور سنتی و لزوما در اکتشافات نفتی و مواد معدنی از آن بهره بداری می شود، یعنی از طریق یک قطعه فلز در روی زمین امواج شوک بسیار قدرتمندی را به داخل زمین می فرستند. دانشمندان از طریق تحلیل زمان رسیدن امواج توانستند یک نقشه برشی لرزه نگاری- یعنی نوعی شبح – از آبراه طراحی کنند.
دکترکار استاتیس عضو تیم و مسئول بررسی لرزه نگاری و عضو رصد خانه ملی آتن در یونان گفت که " با توجه به تکنیک های باستان شناسی متعارف، این یک هدف بی اندازه بزرگ
محسوب می شد" یافته های تیم در نشریه ژئوفیزیک کاربردی به چاپ رسید.
تصور تیم از ساختار کانال، در نمونهه های تحلیلی رسوبات حفاری شده از اعماق گوناگون به تایید رسید دکتر ماریا بروسیوس دانشمند تاریخ باستان در دانشگاه نیوکاسل گفت که مهارت های مهندسی موجود در کانال احتمالاً قبل از خشایار شا نیز وجود داشته است.
به گفته او " توان ایجاد ساختاری نظیر آن را می توان در امپراتوری های بابل و آشور ردیابی کرد. به گفته او حتی ممکن است پادشاهی اورار تو در فاصله قرون نهم و ششم تا قبل از میلاد که در ارمنستان امروز، تاسیس شد، نیز باکانال سازی آشنایی داشته است. ساختن کانال خشایار شا علاوه بر مهندسی، ناشی از مهارت مدیریت نیز بود. گمان می رود که خشایار شا از مهندسان فینیقی نیز استفاده کرده باشد و تیم هایی از کارگران را در قسمت های گوناگون کانال گماشته باشد.
پس از پایان کار کانال، ناوگان ایرانی به سلامت از آن عبور کرد و به دریای اژه رسید و در آنجا به سربازانی پیوست که از راه زمین از سوی شمال رسیده بودند. کشتی ها به سوی یونان رفتند. سربازان خشایارشا به سواحل یونان یورش بردند و تا اعماق آن سرزمین پیش رفتند. آنها آتن را فتح کردند اما در نهایت در نبرد سختی از آتنی ها شکست خوردند. این مساله به حضور ناوگان شاهنشاهی ایران در اروپا پایان داد. به گفته دکتر جونز پس از این حادثه" کانال به طور کلی فراموش شد و به افسانه ها سپرده شد"
سوتیتر
ایرانیان احتمالا فکر نمی کردند این کانال تبدیل به اثری شود که از آنها باقی بماند. به همین خاطر همین که کشتی های آنها در بازگشت از کانال عبور کرد، پایان استفاده از کانال فرا رسید.
به گزارش نیویورک تایمز، ساختار کانال که زیر رسوبات دریایی و لای و لجن 25 قرن گذشته دفن شده است، به استراتژی نظامی درخشان ایرانی ها و مدیریت کار انسانی و مهندسی راه و ساختمان آنها گواهی می دهد![]()
![]()
پس از پایان کار کانال، ناوگان ایرانی به سلامت از آن عبور کرد و به دریای اژه رسید و در آنجا به سربازانی پیوست که از راه زمین از سوی شمال رسیده بودند. تا اعماق آن سرزمین پیش رفتند. آنها آتن را فتح کردند
این اولین بار نیست که ایرانیان به مدیریت خوب و دقیق کارهای مهندسی و استراتژی نظامی در آن زمانها شهره هستند مانند شهر آبی در شوش
سلام به همه ایران دوستان عزیز
خیلی ذلم میخوادکه این وبلاگ رو هر روز به روز کنم ولی وقتشو ندارم
حتما در آپهای بعدی ببا مطالب خوب خدمتتون میرسم ![]()
راستی ولتاین مبارک ![]()
![]()
موفق باشید
بدرود ریر سایه یزدان پاک![]()
![]()
سلام به همه دوستان خوبم آپ این بار خیلی طول کشید ولی من دیگه نمیرسم آپهای طولانی و مفصل کنم . برای همین آپ این بار زیاد طولانی نیست
منشور آزادي نوع بشر کوروش کبير بي ترديد جزء بزرگترين افتخارات آرياييها و سرزمين ايران مي باشد چرا که روحيه خداجويي؛آزادگي و عدالت خواهي ايرانيان را در بيش از ۲۵۰۰سال پيش از زبان سردار بزرگ خويش به جهانيان اعلام مي نمايد .آن هم در زماني که جنگ و خون ريزي وظلم واستثمار يکديگردر ميان اقوام وحشي و متمدن آنروز امري رايج و عادي بشمار مي آمد و تمدن بشري هنوز مراحل تکامل خود را کامل طي نکرده بود و در اواخر عصر آهن بسر مي برد و بيان گفتارهايي که بي ترديد هنوز درهمين سرزمين ايران تازه و نو بشمار مي آيد و راه گشاي بسياري از مشکلات امروز ايران مي باشد در۲۵قرن پيش جاي شگفتي و تفکر بسيار دارد آيا مي توان گفت نياکان ما از ديد فرهنگ وتمدن در آن زمان به جايگاهي رسيدن که امروز ما حسرت آنرا مي خوريم و راه درازي را براي رسيدن به آن در پيش رو داريم؟احترام به عقايد ديگران ؛آزادي اديان و حق انتخاب حکومت رادر جامعه امروز ايران مي توان پيدا کرد؟ دادگاه هاي امروزمان که با رشوه و بي لياقتي حکم بي دادگاه را پيدا کرده و کجاست کوروشي که داد مظلوم را از ظالم بگيرد.در۲۵۰۰سال پيش از زبان کوروش برده داري در شرايطي از ميان جوامع ايراني بر مي افتد که حتي در 200 سال در ایالت متحده آمریکا که دم از حقوق بشر می زند و به بهانه حقوق بشر به کشورها حمله می کند برده داری امری عادی بوده است.اگرکوروشي مقتدر را در برابر خود مي ديد ديگر شاهد فقر و گرسنگي در جهان نبوديم. ابرقدرت امروز جهان مانند لات بي سرو پا و قمه کشي مي ماند که هر کسي را که بخواهد در هر کجاي دنيا مورد زور و ستم قرار مي دهد و انتقام بي لياقتي خود را ازخون ديگر ملل مي گيرد .و هر کسي که با او نباشد و حتي در برابر خواسته هايش سکوت کند دشمن خود مي شمارد غافل از اينکه هر قدرتي را پاياني است .منشور آزادي کوروش نشان کاملي است از شايستگي و لياقت نژاد ايراني.فراموش نکنيم ايران سزاوار آنست که سرفراز بماند.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
با سلام خدمت همه دوستان خوبم آپ این بار میدونم خیلی طول کشید ولی خب من زیاد نمیتونم مثل سابق آپ کنم از همه اون کسانی هم که تو این مدت نتونستم بهشون سر بزنم عذر میخوام
شب یلدا نزدیک است![]()
آری طولانی ترین شب سال که با آمدنش در دل سرما مهر و خوبی ها رو با خودش به دنبال دارد![]()
خیلی برای من جالبه در اولین شب زمستان که تو اون هوای سرد همه اقوام و فامیل دور هم جمع میشوند و تا پاسی از شب رو دور هم با خنده و شادی به همراه خوردنی های بسیار از قبیل آجیل- هندوانه- شیرینی – میوه – چایی و... رو دور هم سپری میکنند
این سنت زیبا و خوب از دیر باز نزد ایرانیان مرسوم بوده ![]()
به مناسبت این شب به یاد ماندنی من آپم درباره سنتهای شب یلدا و چگونگی برگذاری آن است
شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، نخستین شب زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیها این شب را جشن میگیرند.
ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی مییابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا میکردند.
اکنون پس از ارائه نظریه کاربری تقویمی چهار تاقی نیاسر در نزدیکی شهر کاشان و امکان دیدار عملی طلوع خورشید انقلاب زمستانی، عدهای این شب را در انتظار تماشای خورشید در کنار چارتاقی برگزار میکنند.
يك رسم
معمولاً در شب يلدا رسم بر اين است كه صاحبخانه، ديوان حافظ را به بزرگتر فاميل كه سواد دارد، ميدهد. سپس هر يك از ميهمانان نيت كرده و بزرگِ مجلس، اين جمله را ميگويد و تفعلي به گنجينه حافظ ميزند: «اي حافظِ شيرازي/ تو محرم هر رازي/ بر ما نظر اندازي/ قسم به قرآن مجيدي كه در سينه داري...» يا هر چيزي شبيه به اين. اين رسم يكي از رسوم پرطرفدار شب يلداست كه امروزه با فنآوري روز نيز بهروز شده. به طوري كه در بعضي خانوادهها به جاي كتاب حافظ، از فالنامه، نرمافزار تفعل مجازي در رايانه، پایگاه هاي اينترنتي ویژه فال، نرمافزارهاي ويژه تلفن همراه، سامانه پیام کوتاه یا پیامک و... براي انجام اين رسم استفاده ميكنند كه كار قابل ستايشي است.
پبشینهٔ جشن
یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار میکردهاند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است.
این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد.
نور، روز و روشنایی خورشید، نشانههایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانههایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر میبرند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاهتر نشانهای از غلبهٔ تاریکی.
یلدا برگرفته از واژهای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است(زیرا برخی معتقدند که مسیح در این شب به دنیا آمد). ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» میپنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن میگرفتند و گرد آتش جمع میشدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند. «میزد» نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند. باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا، قارون ( ثروتمند افسانه ای) ، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه ها می آید و به مردم هیزم می دهد، و این هیزم ها در صبح روز بعد از شب یلدا، به شمش زر تبدیل می شود، بنابراین، باورمندان به این باور، شب یلدا را تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و هدیه هیزمین خود بیدار می ماندند و مراسم جشن و سرور و شادمانی بر پا می کردند .
جشن یلدا در ایران امروز
جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوههای گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. در این شب هم مثل جشن تیرگان فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پری آن، آینده گویی میکنند.
يلدا در روسیه ( این جالبه حتما بخونید)
یلدا که جشنی ایرانی است در کشور روسیه همسایه شمالی ما نیز رواج دارد. دکتر «داریوش کیانی هفت لنگ» مدیر سازمان اسناد ملی ایران درباره برگزاری یلدا در روسیه چنین روایت می کند:« این جشن در روسیه نیز از دیر باز، از روزگاری که هنوز مسیحیت به آن جا راه نیافته بود، به مدت 12 روز پر سرور و پر آئین با آداب ویژه ای برگزار می شده است و گویا هنوز هم در میان دهقاناان و روستائیان معمول است. در روسیه جشن یلدا، عید سالانه دهقانان و روستائیان بود. پختن نان شیرینی محلی به صورت موجودات زنده، بازی های محلی گوناگون، کشت و بذر پاشی به صورت تمثیلی و باز سازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجره ها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه خوانی و رقص و آواز و مهم تر از همه قربانی کردن جانوران از آیین های ویژه این جشن بوده و هست....یکی دیگر از آیین های شب های جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیین ها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم می خورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.»
![]()
![]()
سلام به همه دوستان خوبم امیدوارم هر جا هستیم موفق و سر بلند باشید آپ این بار زودتر از همیشه انجام شد
چون امروز روز بزرگ و غرور آفرینی برای تک تک ما ایرانیان است![]()
7 آبان سالروز پایه گذاری حقوق بشر به فرمان کوروش بزرگ![]()
متن منشور کورش کبیر
منم کوروش پادشاه جهان.پادشاه بزرگ.پادشاه مقتدر.پادشاه بابل.پادشاه سرزمین سومر و اکد و
پادشاه چهار گوشه (جهان) پسر کمبوجیه پادشاه بزرگ.پادشاه انشان.نواده ی کوروش پادشاه
بزرگ.پادشاه انشان از عقاب چیش پش پادشاه بزرگ پادشاه انشان.از دودمان سلطنتی
پایان ناپذیر که " بعل" و"نبو" سلطنتشانرا گرامی میدارند و اینان برای خشنودی دل خود
سلطنتشان را خواهانند.وقتی من با وضع خوبی وارد بابل شدم در میان جشن و شادمانی مقر
حکومت خود را در کاخ شاهی استوار کردم.مردوک خدای بزرگ سبب شد که سکنه ی
گشاد دل بابل مرا.......کنند.من هروز به پرستش او همت گماشتم سپاهیان بیشمار من بدون مزاحمت در میان شهر بابل حرکت کردند. من به هیچکساجازه نمی دادم که سرزمین سومر و اکد را دچار هراس کند من نیازمندیهای بابل و همه معابدش را در نظر داشتم و در بهبود وضعشان کوشیدم. من یوغ ناپسند مردم بابل ....را برداشتم.خانه های مخروبه ی آنان را آباد کردم.من به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم.مردوک خدای بزرگ از کردارم خشنود شد و بمن.کوروش پادشاه.که او را می پرستیدم و به کمبوجیه فرزندم که زاده کمر من است و بتمام سپاهیان من از روی لطف برکت بخشید و .با روحیه نیکو.مقام(الوهیت)شامخ اورا بسی تجلیل نمودیم.تمام پادشاهانی که دربارگاههای خود بر تخت نشسته اند در سر تا سر چهار گوشه ی
جهان از دریای علیا تا سفلی.کسانیکه در.....مسکن داشتند.تمام پادشاهان کشور باختر که در خیمه ها مسکن داشتند خراج سنگینی برایم آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند.از....تا شهرهای «آشور» و« شوش» .«آگاده» .«آشنونا» و شهرهای« زمبان» تا ناحیه سرزمین «گوتیوم» و شهرهای مقدس ماورای دجله که مدتهای مدیدی معابدشان دستخوش ویرانی بود همه ی اینها را بجای خودشان برگردانده و در منزلگاه پایداری جا دادم.
من همه ی ساکنان آنها را جمع آوری کرده و منازلشان را بدانها باز گرداندم.خدای سومر و اکد که "نابونیدس"آنها را بابل آورده و خدای خدایان را خشمناک ساخته بود.من بخواست مردوک خدای بزرگ با صلح و صفا بجایگاه پسندیده ی خودشان باز گرداندم.باشد که تمام خدایانی که من در پرستشگاه هایشان مستقر ساخته ام روزانه بسود من در پیشگاه بعل و نبو مرا دعا کنند تا عمر من دراز شود و باشد که به مردوک بگویند
حالا یه خبر درباره فروش سر سرباز هخامنشی که حتما دربارش مطالبی شنیدید![]()
خبرگزاري فارس: تصاوير اختصاصي خبرگزاري فارس از جايگاه سر سرباز هخامنشي كه چهارشنبه هفته گذشته در حراجي كريستيز لندن به فردي ناشناس به قيمت 580 هزار و 500 پوند فروخته شد را ببينيد.
به گزارش خبرنگار اجتماعي فارس، از آنجا كه سنگ برجسته سر سرباز هخامنشي همزمان با كشف مجموعه تخت جمشيد كه از سوي گروه هرتزفلد (يكي از باستانشناسان آلماني) توسط سارق يا سارقان به سرقت رفته است و تا 20 آوريل 2005 ميلادي هيچگونه اطلاعي از سرنوشت اين قطعه سنگ ربوده شده در دسترس نبوده، دوستداران ميراث فرهنگي همواره به دنبال يافتن اثري از اين سنگ برجسته بودند تا سرانجام در تاريخ مذكور با انتشار خبر حراج قطعه سنگ موصوف توسط مؤسسه كريستيز لندن، مكان نگهداري قطعه سنگ به سرقت رفته مشخص ميشود.
بلافاصله پس از انتشار خبر حراج، سازمان ميراثفرهنگي، صنايعدستي و گردشگري اقدامات قضايي خود را توسط وكلاي انگليسي مبني بر توقيف حراج و طرح دعوي براي استرداد شيء به ايران با اثبات مالكيت ايران در خصوص قطعه سنگ مذكور آغاز ميكند اما دادگاه لندن در تاريخ 20 مارس 2007 ميلادي حكم به نفع دارنده فعلي اثر صادر ميكند.
عليرغم مفاد كنوانسيون 1970 يونسكو و عضويت هر دو كشور ايران و انگليس در آن كنوانسيون دولت انگلستان به تعهد خود نسبت به آن معاهده اقدام نكرده و اين سنگ برجسته به ايران بازگردانده نميشود..
از سوي ديگر قرار ميشود مسئولان ميراث فرهنگي كشور به طريق مصالحه با مالك فعلي آن وارد عمل شوند و هزينه نگهداري اين شيء تاريخي را به مالك آن بپردازند.
پس از عدم موفقيت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در مصالحه با مالك اين شيء تاريخي حراجي كريستيز اين شيء را به فردي ناشناس ميفروشد.
در اين تصاوير محل دقيق قرار گرفتن سر سرباز هخامنشي به نمايش گذاشته شده است.


حالا بشنوید سخنان جالب آقای مشاور رئیس جمهور![]()
مشاور رئيس جمهوري در گفتوگو با فارس:
سر سرباز هخامنشي در برابر آثار ايراني موزه لوور هيچ است ![]()
خبرگزاري فارس: مشاور فرهنگي رئيسجمهوري درباره فروش سر سرباز هخامنشي در حراجي كريستيز لندن گفت: قطعه سنگ سر سرباز هخامنشي در برابر آثار باستاني ايراني كه در موزه لوور پاريس قرار دارد، هيچ است.
جواد شمقدري در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: نكتهاي وجود دارد كه موضوع خروج آثار تاريخي به خارج از كشور براي الآن نيست، در بخش بزرگي از موزه لوور، آثار باستاني ايران كه در طول سالها خواب و غفلت ما دزديده و به خارج از كشور برده شده است، در معرض نمايش است، موضوع سر سرباز هخامنشي در مقابل آن چه در موزه لوور و لندن است به حساب نميآيد.
وي در ادامه گفت: اما نكتهاي كه وجود دارد اين است كه بالاخره يك همت يا يك تلاش همگاني ميخواهد راجع به كل آثار باستاني كه در خارج از كشور است يك تصميم فرهنگي نه سياسي و احساسي گرفته شود.
مشاور فرهنگي رئيسجمهوري اظهار داشت: وقتي موزه لوور را ديدم اين بحث مطرح شد كه اين آثار ايراني چرا به جاي ايران در پاريس بايد باشد بحثي شد كه اينها را بياوريم ايران و اينكه در معرض ديد بينندگان و جهانگردان قرار گيرد ولي جنس فرهنگ اين نيست كه ما اين را در يك چهارديواري خومان محبوس كنيم. از تأثيرات عميق فرهنگ اين است كه ضمن حفظ هويت ملي ما و نشانهها و پيامهاي ملي كه براي اين فرهنگ و تمدن است هر جايي ميتواند برود. من فكر ميكنم بايد منطقيتر فكر كرد.
شمقدري ادامه داد: البته داستان سر سرباز هخامنشي و ميراث فرهنگي ما كه اكثراً در نتيجه قاچاق و دزديده شدن به خارج از كشور رفته است قابليت پيگيري قضايي و حقوقي دارد ولي نفس اينكه اين ميراث حتماً به كشور بايد برگردد از نظر فرهنگي روي آن ميتوان تجديدنظر كرد چنين نگرشي شايد خيلي دقيق نباشد چون هر يك از آثار كشور ما در كشورهاي ديگر است نماينده فرهنگ و تمدن ايراني است.
وي افزود: اگر اين موضوع را از زاويه سياسي ببينند اين برخورد ميشود كه سازمان ميراث فرهنگي خوب عمل نكرده در حاليكه اگر ما نگاه فرهنگي داشته باشيم شايد قضاوتمان منطقيتر و دقيقتر باشد.
مشاور فرهنگي رئيس جمهوري اظهار داشت: اين قضيه مثل لوحهاي هخامنشي كه در آمريكا وجود دارد روشن است كه به سرقت رفته است و قطعاً بايد پيگيري حقوقي شود و من مطمئنم سازمان اين را پيگيري ميكند و شنيدهام كه سازمان موضوع سر سرباز را از نظر حقوقي پيگيري ميكند.
شمقدري تصريح كرد: ما در يك صحنه نبرد هستيم ما يادمان ميرود كه دشمني داريم كه آن طرف، با تمام هويت و اقتدار و توانمنديهاي ما مقاومت و پافشاري مي كند وقتي اينها روي انرژي هستهاي اين قدر پافشاري ميكنند و خيلي از امتيازاتي كه به هر حال حق ملت ايران است جلويش را بگيرند يك جا هم زورشان ميرسد كه سرباز هخامنشي را نگه دارند.
وي گفت: همه عوامل بايد فعاليت كنند اما اين خيلي بد است كه جهتگيري فعاليت همايمان را به درون كشور بكشيم كه اين كوتهفكري است.
مشاور فرهنگي رئيس جمهوري درباره خريد اين شيء تاريخي توسط سازمان ميراث فرهنگي نيز گفت: خريد اين شيء تاريخي بر اساس تعريفي است كه در سازمان شده است چون سازمان بخواهد براي يك شيء تاريخي يك و نيم ميليارد دلار بپردازد بايد تمام كارهايش را تعطيل كند. بالاخره اقتضائات ايران را بايد سنجيد. تفاوتهايي از نظر حجم نقدينگي بين ما به آنها وجود دارد.
شمقدري اظهار داشت: بهترين روش در حال حاضر يك فعاليت هماهنگ و هدفمند فرهنگي تبليغي و بعد از آن حقوقي است. در حوزه فرهنگي بايد بحث كنيم كه اروپاييها و آمريكاييها هنوز روحيه استعماري 400 سال پيش آباء و اجداد خودشان را دارند و عمل ميكنند اثاري كه در آن كشورها وجود دارد همه سرقتي است. اينها كه شعار آزادي و حقوق بشر ميدهند هنوز خوي وحشيگري دارند.
بايد در اين زمينه كار فرهنگي كرد. اين خنده دار است كه گروهي سمت حمله خودشان را به داخليها بياورند كه تقصير چه گروه و چه كسي است بلكه بايد جهتگيري را به سمت خارجيها برد.
اگه این بهونه رو نداشته باشن دیگه چی دارن بگن
شما چه فکر میکنید؟؟
خوشحال میشم نظراتتون رو بگید
آپ این بار نیز تموم شد
موفق باشید زیر سایه یزدان پاک
بدرود![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام و درود فراوان به همه دوستان خوبم امیدوارم در هر جای ایران که هستید موفق و شاد باشد![]()
قرار بود در طی هر ماه دو بار اپ کنم ولی باور کنید نمیرسم سرم قدری شلوغ شده ولی مطمئن باشید هر بار که اپ کنم شما بدون رضایت از وبلاگ بیرون نمیرید![]()
آپ این بار درباره لوحه ها ویا ( کتیبه هایی) است که از تخت جمشید به دست امده![]()
لوحههای تختجمشید
در تختجمشید چند گونه کتیبه از دوره هخامنشی دیده شده و به دست آمده است. یکی، سنگنبشتههای پادشاهان هخامنشی که به زبان و خط میخی «پارسی باستان» بر روی نمای سنگی کاخها و بناهای تختجمشید نویسانده شده و معمولاّ با ترجمان آن به خط میخی و زبانهای «عیلامی» و «بابلی نو (اکدی)» همراه هستند. دوم، لوحههای زرین و سیمین داریوش بزرگ که از صندوقهای سنگی در پایه دیوارهای تالار آپادانا پیدا شد و یکی از لوحههای زرین آن در چند سال پیش مفقود و پس از اظهارنظرهای فراوان و متناقض در باره سرنوشت آن، در نهایت چنین گفته شد که یکی از مسئولان موزه ایران باستان آنرا ربوده و «آب» کرده است. سوم، کتیبههایی که بر روی اشیایی همچو سنگ وزنه، مهر، دستگیره در، آجرهای لعابدار و آوندهای گوناگون دیده شده است. بجز اینها، تعداد فراوانی کتیبههای جعلی در بسیاری از موزههای دنیا وجود دارند که به اندازهای با مهارت ساخته شدهاند که تا مدتها جعلی بودن آنها دانسته نشد و در کتابها و کاتالوگهای قدیمیتر جزو آثار هخامنشی معرفی شدهاند.
لوحههای تختجمشید و پیدایی آنها : اما گونه دیگری از کتیبههای تختجمشید که موضوع این گفتار است، عبارت است از حدود سی هزار لوحه گلی یا «گلنوشته» که در کاوشهای باروی استحکامات خاوری تختجمشید و نیز در کاخ خزانه بدست آمدند. این لوحهها در کاوشهای سالهای 13-1312 و 17-1316 کشف شدهاند. بیشتر آنها که از باروی استحکامات شمال خاوری به دست آمدند، به نام «لوحههای بارو/ استحکامات» با علامت اختصاری (PF) و بخش دیگری که از کاخ خزانه در جنوب خاوری تختجمشید پیدا شدند به نام «لوحههای خزانه» با علامت اختصاری (PT) شناخته میشوند.
ماندگاری لوحهها تا به امروز : شمار این لوحهها در اصل بسیار بیشتر از این تعداد بوده است؛ اما به دلیل اینکه بر روی گل رس خام یا نپخته نوشته شده بودهاند و قرار هم بر این نبوده که برای زمانهای بسیار دوری از آنها نگهداری شود، به مرور زمان از بین رفتهاند. اما اینکه چرا همین تعداد از لوحهها تاکنون سالم باقی ماندهاند، داستان شگفتی دارد. پس از یورش سپاه نابکار اسکندر مقدونی به ایرانزمین در سال 330 پیش از میلاد (تقریباّ 170 سال پس از نگارش لوحهها) و غارت و سوزاندن تختجمشید که با هدف آزادی و اتحاد ملتها صورت گرفت؛ گرمای شدید ناشی از آتشسوزی کاخ خزانه و تالار صدستون (که در کنار باروی خاوری قرار دارد) موجب پختهشدن و استحکام بیشتر آن لوحههای گلی، و پایدار ماندن آنها تا به امروز میشود.
شکل ظاهری : این لوحهها تقریباّ به اندازه یک کف دست هستند و بر روی گل خام نوشته و نگهداری میشدهاند. هر لوح در چند نسخه نوشته میشده تا برای بایگانی ادارات دیگر شهرهای مورد نیاز فرستاده شوند و یکی هم در بایگانی تختجمشید نگهداری شود. بر کنار حدود 600 لوحه، اثر چند مهر فشاری و غلتان باقی مانده است که متعق به صادرکننده و دریافتکننده آن سند بوده است. نقش و نگارهای این مهرها نیز میتوانند آگاهیهای فراوانی از هنر و باورهای آن روزگار را در اختیار بگذارند. به موجب همین لوحهها دانسته شده است که از چرم و اوراق پوستگیاهی (در فارسی باستان به نام «پَـوَسـتا») نیز برای نوشتن بهرهبرداری میشده که امروزه هیچ نمونهای از آن به دست نیامده است.
زمان نگارش : محتوای این لوحهها نشان میدهد که تاریخ نگارش لوحههای بارو به سالهای 509 تا 494 پیش از میلاد، یعنی سالهای سیزدهم تا بیست و هشتم پادشاهی داریوش بزرگ بر میگردد. اما لوحههای خزانه در فاصله سالهای 492 تا 458 پیش از میلاد، یعنی در فاصله سیامین سال پادشاهی داریوش بزرگ تا هفتمین سال پادشاهی اردشیر یکم نوشته شدهاند. خط و زبان تقریباّ همگی لوحهها به خط و زبانی نگاشته شدهاند که امروزه به خط و زبان «عیلامی» معروف هستند. امروزه اطلاعی از نام واقعی این خط و زبان در دست نیست. برخی کسان به اشتباه تصور کردهند که چون این لوحهها به عیلامی نوشته شده است، متعلق به عصر فرمانروایی عیلامیان هستند. اشتباهی که ناشی از تمایز ندادن میان زبان و حکومت عیلامی است. بجز این، حدود 500 لوح به زبان آرامی (آریایی)، 80 لوح همراه با ترجمه به آرامی، سه لوح به زبان بابلی نو (اکدی)، یک لوح به زبان یونانی و یک لوح دیگر به زبان فریگیهای نوشته شده است.
امانت به دانشگاه شیکاگو : از آنجا که کاوشهای تختجمشید توسط هیئتی از دانشگاه شیکاگو انجام میشد، چنین توافق شد که لوحهها برای خوانش و پژوهش بر روی آن، به صورت امانت به دانشگاه شیکاگو منتقل شوند. دانشگاه پس از چند سال، شماری از لوحهها که از شدت آسیبدیدگی، خواندن آنها امکانپذیر نمیشد را به ایران بازگرداند و پژوهش بر روی شماری از آنها که سالمتر و خواندنیتر بودند را آغاز کرد. پس از آن تعداد 300 لوح دیگر به ایران بازگردانده شده و بقیه آن همچنان در امانت دانشگاه شیکاگو است
پژوهش و خوانش لوحهها نخستین گزارش و ترجمان متن لوحهها توسط ایرانشناس بزرگ و متخصص زبانهای باستانی ایرانی، یعنی جرج کامرون (G. Cameron) انجام شد. او دستاورد پژوهش ماندگار خود را در کتابی به نام لوحههای خزانه تختجمشید (Persepolis Treasury Tablets) در سال 1948 در شیکاگو منتشر کرد. کتابی که هیچگاه در کشور ایران ترجمه و منتشر نشد. پس از آن ریچارد هالوک (R. T. Hollock) همتای دیگر کامرون، کار را بر روی حدود دو هزار لوحه بدست آمده از باروی تختجمشید ادامه داد و گزارش و ترجمان خود را در کتاب گرانقدر لوحههای استحکامات تختجمشید (Persepolis Fortification Tablets) در سال 1969 در شیکاگو منتشر ساخت و پس از آن نیز مقالههای متعددی در این زمینه در نشریات گوناگون به چاپ رساند. او در سال 1977 خبر از خوانش 4500 لوح دیگر را داد که پس از درگذشت او، تکمیل و منتشر نشدند. این کتاب و مقالهها نیز هیچگاه به دیده ایرانیان نیامد تا در اندیشه ترجمه و انتشار آن باشند. در واقع دنیای شگفت نهفته در این کتیبهها که از آن ایرانیان است با بیتوجهی عمیق و گسترده آنان روبرو شد. امروزه نیز علیرغم مدعیان و ادعاهای فراوان، هنوز حتی یک برگ از گزارش و ترجمه این لوحهها در ایران تهیه نشده است.
ادامه دارد ...
اگر آپ این بار کوتاه بود دیگه باید ببخشید انشاالله در پست بعدی ادامه این مطلب و به علاوه مطالب و موضوعات جالبتری رو خواهم گذاشت
موفق باشید در پناه خدا![]()
![]()
بدرود![]()
![]()
![]()
![]()
سلام و درود فراوان به همه دوستان خوبم از همتون ممنونم که سر زدید و با نظرهای خوبتون منو خوشحال کردید![]()
اپ این بار نیز درباره یه فیلم و جنجال دیگه است که سینما سازان غرب در حق ما کردند
این فیلم بعد از فیلم 300 ساخته شده و مثل فیلم ذکر شده باز درباره تاریخ ایران باستان و این بار زندگی خصوصی خشایار شا رو به تصویر کشیده است
ولی چیزی که جالب است فیلم ........ مانند 300 خیلی ابرو ریزی نکرده است و تصویر ایرانیان این بار با ظاهری میشود گفت بهتر ولی بد به تصویر کشیده شده
حالا اینجای کار جابله که خود تماشاگران غربی و کل دنیا بعد از تماشای این فیلم حتما دچار یک سردرگمی میشوند که واقعا ایرانیها چگونه مردمی بوده اند که این همه تصویر ازشون نشون داده میشه ![]()
جنجالي ديگر بعد از فيلم 300
روايتي ديگر ار خشايار شا

یک شب با پادشاه» (One Night with the King)
مدت : 123 دقیقه
ژانر : درام با موضوعی تاریخی
کارگردان : Michael O. sajbel و برخی از آثار او عبارتند از : هدیه نهایی - سواری - پیامبر بی میل - صبح می آید و ....
نویسنده : Stephan blinn
بر اساس رمانی از : mark Andrew olsen
بازیگران :
Tiffany dupont -Luke Goss ( خشایار شا)
فیلم نیز همچون فیلم تاریخی و تخیلی «سیصد» درباره رویدادهایی است که در زمان خشایار شاه اتفاق افتاده است. اگر چه این فیلم نیز همانند «سیصد» با دست مایه قراردادن یک واقعه تاریخی و بدون وفاداری به واقعیتهای فرهنگی و اجتماعی و تاریخی آن روزگار ساخته شده است با اینحال در این فیلم چهره و روایتی دیگر از پادشاه پارسیان می بینیم که با چهره خشایار شاه فیلم سیصد بسیار متفاوت است. خشایار شاه فیلم «یک شب با پادشاه» فردی احساسی، هنرمند ، با ته ریشی مدرن و چشمانی روشن و قیافه و هیکلی زیبا و جذاب است. تنها نقطه ضعف او شاید نفوذ وزیران و نزدیکان بر سیاستهای او و همچنین مشکل خونخواهی پدرش است. این شاهنشاه آنقدر جذاب، فهیم و خوش درک است که شایسته «استر» دختر یهودی و ملکه جدید پارسیان باشد و ملکه جدید او را دوست بدارد و برای ایشان بی تاب شود. به هر حال در نظر بگیرید که قرار نیست ملکه استر (نام واقعی استر Hadassah بوده است) منجی قوم یهود در آن زمان و فردی موثر در تاریخ یهودیان با فردی وحشی و چندش آور همچون خشایار شاه فیلم سیصد همخوابگی و معاشقه کرده باشد. البته این فیلم همانطور که از موضوعش بر می آید قرار نیست در دفاع از پارسیان باشد و اینگونه نیز نیست، بلکه روایت فداکاری ملکه یهودی در نجات قومش است و البته اشاره ای بسیار پر رنگ و اغراق آمیز به زیرکی او و «مردخای» در نجات پادشاه پارسیان از دسیسه درباریان دارد.
تصویر خشایار شا در نمایی از فیلم
در فیلم « یک شب با پادشاه » پارسیان دربار چهره های معقول و نزدیک به چهره های امروزی دارند و مثلا از ریشهای انبوه و بلند خبری نیست (حال آنکه از لحاظ تاریخی آن زمان ریش برای مردان ایرانی بسیار مهم بوده است و بعد از حمله اسکندر بوده که زدودن ریش در بین مردان ایرانی رایج شده است) . جالب آنکه در این فیلم دین رایج و موثر در فرهنگ پارسیان آن روزگار یعنی دین بهی (زرتشتی) نادیده گرفته شده است و حتی پندهای مهم دین زرتشت(پندار و گفتار و کردار نیک ) نیز از زبان ملکه استر بیان میشوند تا تاکید دیگری بر سواد و هوشمندی او باشد.
در صحنه های آخر این فیلم، استر پس از نطقی در دفاع از قوم یهود و اسرائیل و در جهت اثبات یهودی بودن خود گردنبد خویش را بالای شعله شمع میگیرد و ستاره های داوود بر پرده های کاخ پادشاه پارسیان می درخشند و در آخر هم خشایار شاه در دفاع از همسر فهیم خویش در برابر وزیر هامان را که هدفی جز کشتار و محو یهودیان از جهان را نداشت بر می خیزد و این چنین وقایعی شکل میگیرند که تاکنون توسط یهودیان دنیا و در جشنی به نام پوریم از آن یاد می شود.

چرا فقط باید درباره اروپایی ها و گذشته نه چندان دلچسپشون فیلم ساخته شه؟
هر جا هستید زیر سایه اهورامزدای پاک موفق باشید
منتظر نظراتتون هستم
بدرود![]()
![]()
![]()
اول از همه سلام به همه دوستداران تاریخ ایران زمین
اپ این دفعه قدری دیر شد . مدتی نبودم و به مسافرت رفته بودم از نظرات خوبتون هم ممنونم
اپ این بار درباره عجایب هفت گانه جدید است که چندی قبل اعلام شد . امیدوارم لذت ببرید
اول از همه بهتره قدری درباره نحوه انتخاب عجایب هفت گانه توضیح بدهم
برنامه انتخاب عجایب هفت گانه جدید در سال 1999 توسط یک بنیاد خصوصی راه اندازی شد و بیش از 200 مورد نامزد اخذ این عنوان بودند و در طی 6 سال گذشته مردم سراسر جهان به اعلام نظر خود پرداختند . اما بیشترین تعداد آرا –ده ها میلیون رای – در طی چند ماه اخیر به وب سایت این بنیاد ارسال شد .
بنیاد عجایب هفت گانه جدید نام بیست و یک بنای تاریخی و دیدنی در نقاط مختلف جهان را به نظر خواهی گذاشته بود تا از میان انها هفت اثر برگزیده شود.
افزون بر میراث های تاریخی جهان بناهای مدرنی چون ساختمان اپرای سیدنی- برج ایفل پاریس – و مجسمه آزادی نیویورک نیز در لیست پیشنهاد شده وجود داشت
شرط ورود به فهرست نامزدهای عجایب هفت گانه جدید ساخته شدن آن توسط انسان تکمیل بودن آن پیش از سال 2000 و قابل قبول بودن چگونگی نگهداری آن بوده است.
مجسمه حضرت عیسی (ع) در برزیل
مجسمه حضرت عیسی به طول 38 متر در ( کورکووادو) در شهر ریودی زانیرو برزیل قرار دارد این مجسمه توسط یک برزیلی طراحی شده و توسط یک مجسمه ساز فرانسوی ساخته شده است . ساخت این مجسمه 5 سال به طول انجامیده است . این مجسمه در سال 1931 به بهره برداری رسیده و برگزیده شده چون نماد : خوش آمد گویی و آزادی است

دیوار چین
این دیوار برای حمایت مردم چین و دفاع از کشور چین ساخته شده این بزرگترین بنایی است که تاکنون بشر توانسته آن را بسازد . و همچنین بنای زیبایی است که از آسمان و خارج از زمین قابل رویت است بسیاری از مردم جانشان در راه ساخته شدن دیوار از دست داداه اند این بنا برگزیده شده چون نماد: پشتکاری و ماندگاری است

مسجد تاج محل در هند
متحریرترین بنای مسلمانان جهان تاج محل است . که به دستور شاه جهان پنجمین شاه مغول ایجاد شده است وی این بنا را برای همسرش که علاقه فراوانی به او داشت ایجاد کرده است . گفته میشود این شاه در نهایت به بند کشیده میشود و از اتاقی که دارای یک پنجره بوده است تاج محل را تا پایان عمر نظاره مینموده استین بنا برگزیده شده چون نماد: عشق علاقه و اشتیاق است

شهر پترا در اردن
پترا در گوشه ای از صحرای عرب . این بنا که متعلق به نباتایین است و شگفتی این بنا در ایجاد تونل های متعدد و همچنین اتاق های پذیرایی در دل کوه است . گفته شده این بنا گنجایش 4000 هزار نفر مانند تئاترهای روم باستان را در خود دارد. امروزه این بنا به عنوان یکی از مهمترین بنا های مذهبی بکار میرود ین بنا برگزیده شده چون نماد: محافظت و مهندسی است
شهر ماچو پیچو در پرو
در قرن 15 میلادی پادشاه ایکان ( پاچوکو) این شهر را در میان ابرها ساخت که بر قله کوه بود و نام ماچو پیچو گرفت ( نام قدیمی کوه) . این شهر بر روی فلات امریکای جنوبی که بر بالای جنگل های آمازون قرار داشت ساخته شده این بنا به دلیل شیوع بیماری آبله نیمه کاره رها شد و به دلیل شکست اینکن از اسپانیا به شهر گمشده در 3 قرن متوالی تبدیل شد . این شهر در سال 1911 هیرام بینگام دوباره کشف شد ین بنا برگزیده شده چون نماد: اجتماع و فداکاری است

هرم چچن در مکزیک
این هرم در شهر مایان در مکزیک مقبره ای است که محلی برای سیاست و همچنین اقتصاد بوده است. این بنا از لحاظ پیچیدگی و طراحی بسیار متحر کننده است . این بنا با ارزش ترین بنا و همچنین اخرین مقبره برای مادیان بوده است . ین بنا برگزیده شده چون نماد: پرستش و دانش است

آمفی تئاتر کولوسیوم در روم
این بنا در روم به خاطر پیروزی و شادی ان ساخته شده. طراحی بسیار از بناها از این الهام گرفته است حتی با گذشت بیش از 2000 سال همچنان میتوان آن را بناهای مدرن مقابله کرد ین بنا برگزیده شده چون نماد:شادی و تفریح است

خب حالا تعجبی هم ندارد که بنای عظیم تخت جمشید در لیست عجایب هفت گانه وجود ندارد . همون طور که خودتون میدونید اصلا چیزی از شکو و عظمت تخت جمشید باقی نماده است به راستی اگر تخت جمشید توسط دشمنان بارها و بارها غارت و سوزانده نمیشد در لیست عجایب هفت گانه قرارداشت شما چی فکر میکنید؟![]()
اینم اسامی عجایب هفت گانه دنیای قدیم
معبد آرتمیس در افوسوس ( ترکیه)
مجسمه زئوس در ( یونان)
مقبره هالیکارناسوس در ( ترکیه)
فانوس اسکندریه در ( مصر)
مجسمه عظیم الجثته رودوس در ( یونان)
باغ های معلق بابل در ( عراق)
اهرام مصر ( هرم خوفو) در ( مصر)
اپ این با هم تمام شد خوشحال میشم نظر خودتون رو درباره عجایب هفت گانه بگید ![]()
فعلا درود و دو صد بدرود ![]()
![]()
![]()
سلام و درود اهورامزدای پاک نثار همه شما ایران دوستان عزیز دوستان امروز میخواهم درباره کار نانسی عجرم خواننده لبنانی و کاری که درباره ما ایرانیان کرده بنویسم البته لازم به ذکر است که بسیاری از وبلاگ نویسان درباره این کار نانسی نوشتند و عده ایی از طرفداران سینه چاک این خواننده عرب این خبرو به شدت تکذیب کردند البته من میخواستم زودتر این مطلبو بنویسم اما بنا به دلایلی نشد . حالا کار تاسف برانگیز نانسی که درباره ما ایرانیان انجام داده
در خرداد ماه سال جاری عده ای از دوستان به وب سایت نانسی عجرم رفته بودند و با این نوشته توهین امیز مواجه شدند!!!
NancyAjram.com
A request from Nancy Ajram ,
You are not allowed to enter
So Go Away and dont try again !
LebanonDesign.com
يعني:
درخواست نانسي عجرم ,
شما اجازه وارد شدن به سايت شخصي نانسي عجرم را نداريد , به دليل اينكه شما از كشور كثيف ايران هستيد
از سايت گم شويد بيرون و دوباره سعي نكنيد !
اره دیگه اونقدر بدبخت شدیم که حالا نوبت یک عرب بادیه نشین تازی رسیده که بیاد به ما توهین کنه . خیلی از وبلاگ نویسانی که درباره نانسی کثیف وبلاگ ساختند و چقدر ازش تعریف و تمجید میکنند به شدت مخالفت کردند و گفتند این وب سایت مربوط به نانسی عجرم نیست و کسان دیگری که با او دشمنی داشتند اقدام به این کار کردند . حالا اینها به کنار اخه چرا اومدین درباره یک عرب وبلاگ ساختید؟ ماشالله این همه خواننده خوب ایرانی مگه این عربها واسه ما سود و منفعت دارند که اومدین قربون صدقه شون میرید !
همین عربهایی که میبینید میخوان سر به تن تک تک ایرانیان نباشه . مگه همین عربها نبودند که اومدن همه کارهای ما رو خراب کردند اومدن حکومت مقتدر ساسانی رو از هم پاشیدند ؟ مگه همین عربها نبودند که طی 8 سال در جنگ تحمیلی به خاک ایران تجاوز کردند ؟
این عربها هیچ وقت خیرشون به ما نرسیده اینو میدونستین که همزمان با اکران جهانی فیلم موهن 300 در سینماهای امریکا و اروپا سینماهای کشور امارت متحده عربی ( دبی) با چه ساز و دهلی این فیلمو در بهترین سینماهاش اکران کرد و چقدر هم در تلوزیونش براش تبلیغ کرد ؟؟؟
حالا به نظر شما این کار نانسی عجرم نبوده
اینو میگن که خود نانسی این خبرو تکذیب کرده ما که ندیدیم و نشنیدیم
اگه واقعا کار خودش نبوده چرا نیومد تو وبسایت دیگرش شخصا اینو بگه یا چرا طی مصاحبه های اخیرش هیچ اسمی از تکذیب این کار نبرده ؟ حداقل نیومد یه عذرخواهی کوچک بکنه پس بدونین کاسه ای زیر نیم کاسه است
ولی اینو بدونین از ماست که بر ماست
حالا یه خبر دیگه درباره تخریب اثار میراث فرهنگی
البته این خبر چندان هم جدید نیست ولی خب داره دردسر ساز میشه
قرار شده به زودی ریل راه اهن قطاری طی مسیر شیراز _ اصفهان ساخته بشه که درست از نزدیکی نقش رستم میگذره . به گزارش باستان شناسان و اداره میراث فرهنگی اگه این را اهن ساخته شود طی مدتی بر اثر عبور قطار از 500 متري نقش رستم در دراز مدت باعث تخريب بناي كعبه زرتشت كه از بناهاي مهم دوره هخامنشي در نقش رستم است ميشود البته این خبر تکذیب شده بود ولی در کمال تعجب امروز دربرنامه مردم ایران سلام که از شبکه دوم سیما پخش میشه دوباره این خبرو گفتند . حالا من نمیدونم کجای کار میلنگه یکی تکذیب میکنه یکی دوباره مطرحش میکنه
کم بود خراب شدن مقبره کورش کبیر اینم اضافه شد
عنوان حرف پایانی
هگل گفته است که { تاریخ این را می اموزد که هیچ کس از ان نیاموخت }
اصوصا تاریخ به شمع فروزانی میماند که انسان ها برای گذر از راه های صعب العبور و پر پیچ و خم زندگی خویش بدان نیازمند میباشند . هر کشوری که بیشتر و بهتر بتواند از این مشعل فروزان استفاده نماید خود را زودتر به سر منزل مقصود رسانیده و از خطرات آن در امان بمانند
به همین دلیل است که که کشورهای متمدن و پیشرفته جهان میلیون ها دلار پول و ساعتها وقت گرانبهای خود را صرف جستجو در تمدن گذشته خویش و یا سایر کشورها نموده و با کند و کاو در اثار به جای مانده از پیشینیان می خواهند هر چه بیشتر و بهتر به تاریخ گذشته خود و تمدن های فراموش شده دست یابند .
حال ما چه ؟ چرا باید به این راحتی میراث فرهنگی خودمان رو نابود کنیم واقعا چرا؟؟؟؟ هر هزار چرای دیگر
موفق باشید زیر سایه اهورامزدای پاک منتظر نظرات خوب و سازندتون هستم![]()
![]()
![]()
درود سلام به همه شما ایران دوستان عزیز شرمنده قدری دیر اومدم ولی خب با یک اپ پر بار و جالب اومدم اپ امروزم در خصوص ادامه متن کتیبه بیستون است که در اولین اپم درباره اش به طور خلاصه توضیح دادم و تا بند 11 از ستون اول را ترجمش رو براتون گذاشتم امروز میخوام ادامه متن رو براتون بذارم . ![]()
یک توضیح
در خصوص متن بند 11 که داریوش کبیر گفته ( کمبوجیه به دست خود مرد) منظور این نبوده که خودکشی کرده بلکه در قتل خودش دخالت داشته حالا در اپ بعدیم مفصل دربارش مینویسم تا بعضیها که متوجه نشده بودند متوجه موضوع بشوند .
حالا ادامه متن از ستون اول بند دوازدهم
بند۱۲-داريوش شاه گويد:اين شاهی که گئومات مُغ از کبوجيه ستانده بود اين شاهی از ديرگاهان در تخمه ما بود. پس از آن گئومات مُغ از کبوجيه ستاند. هم پارس هم ماد هم ساير کشورها را او تصرف نمود از آنِ خود کرد او شاه شد.
بند۱۳-داريوش شاه گويد: نبود مردی نه پارسی نه مادی نه هيچ کسی از تخمه ما که شاهی را از گئومات مُغ بازستاند. مردم شديدا از او می ترسيدند که مبادا مردم بسياری را که پيش از آن بردی يَ را شناخته بودند بکشد. بدان جهت مردم را می کشت که مبادا مرا بشناسند که من بردی يَ پسر کورش نيستم». هيچ کس يارای گفتن چيزی درباره گئومات مُغ نداشت تا من رسيدم. پس از آن من از اهورامزدا مدد خواستم. اهورامزدا به من ياری ارزانی فرمود. از ماه باگياديش ۱۰ روز گذشته بود. آنگاه من با چند مرد آن گئومات مغ و آنهايی را که برترين مردان دستيار[او]بودند کُشتم. دژی سيکَ يَ وُوَتيش نام سرزمينی نی سايَ نام در ماد آنجا او را کشتم. شاهی را از او ستاندم. به خواست اهورامزدا من شاه شدم. اهورامزدا شاهی را به من داد.
بند۱۴-داريوش شاه گويد: شاهی را که از تخمه ما برداشته شده بود آن را من برپا کردم. من آن را در جايش استوار نمودم. چنانچه پيش از اين[بود]همان طور من کردم. من پرستشگاه هايی را که گئومات مغ ويران کرده بود مرمت نمودم. به مردم چراگاه ها و رمه ها و غلامان و خانه هايی را که گئومات مغ ستانده بود بازگرداندم. من مردم را در جايشان استوار نمودم هم پارس هم ماد و ساير کشورها را. چنانچه پيش از اين[بود] آن طور من کوشيدم به خواست اهورامزدا تا گئومات مغ خاندان ما را نگيرد.
بند۱۵-داريوش شاه گويد: اين[است] آنچه من کردم پس از آنکه شاه شدم.
بند۱۶-داريوش شاه گويد:چون من گئومات مغ را کشتم پس از آن مردی آثرين نام پسر اوپَدرامَ او در عيلام برخاست. به مردم چنين گفت: من در عيلام شاه هستم. پس از آن عيلاميان نافرمان شدند. به طرف آن آثرينَ گرويدند. او در عيلام شاه شد. و مردی بابلی ندئيت بَ ئير نام پسر ائينَ ئيرَ او در بابل برخاست. چنين مردم را بفريفت[که]من نبوکدرچر پسر نبون ئيتَ هستم. پس از آن همه مردم بابلی به طرف آن ندئيت ب ئير گرويدند. بابل نافرمان شد. او شاهی را در بابل گرفت.
بند۱۷-داريوش شاه گويد: پس از آن من به عيلام[پيام]فرستادم. اين آثرين بسته به سوی من آورده شد. من او را کشتم.
بند۱۸-داريوش شاه گويد: پس از آن من رهسپار بابل شدم. به سوی آن ندئيت ب ئير که خود را نبوکُدرَچَرَ می خواند. سپاه ندئيت ب ئيرَ دجله را در دست داشت. آنجا ايستاد و آب عميق بود. پس از آن من سپاه را بر مشکها قرار دادم پاره ای بر شتر سوار کردم برای عده ای اسب تهيه کردم. اهورامزدا به من ياری ارزانی فرمود به خواست اهورامزدا دجله را گذاشتم. آنجا آن سپاه ندئيت ب ئيرَ را بسيار زدم. از ماه اَثری يادی يَ ۲۶ روز گذشته بود.
بند۱۹-داريوش شاه گويد:پس از آن من رهسپار بابل شدم. هنوز به بابل نرسيده بودم شهری زازانَ نام کنار فرات آنجا اين ندئيت ب ئيرَ که خود را نَبوکُدرَچَر می خواند با سپاه بر ضد من به جنگ کردن آمد. پس از آن جنگ کرديم. اهورامزدا به من ياری ارزانی فرمود. به خواست اهورا مزدا من سپاه ندئيت ب ئيرَ را بسيار زدم. بقيه به آب انداخته شد. آب آن را برد. از ماه اَنامَکَ ۲ روز گذشته بود که چنين جنگ کرديم.
ستون۲
بند۱-داريوش شاه گويد:آن گاه ندئيت ب ئيرَ با سوارانی اندک گريخت. او به بابل رفت. سپس من رهسپار بابل شدم. به خواست اهورامزدا هم بابل را گرفتم هم آن ندئيت ب ئيرَ را دستگير کردم. سپس ندئيت ب ئيرَ را در بابل کشتم.
بند۲-داريوش شاه گويد:تا هنگامی که من در بابل بودم اين کشورها به من نافرمان شدند: پارس،عيلام،ماد،آشور،مصر،پارت،مرو،ثتگوش،سکائيه.
بند۳-داريوش شاه گويد:مردی به نام مَرتی يَ نام پسر چين چی خری،در شهری کوگَنَ کا نام در پارس می زيست،در عيلام برخاست. او به مردم چنين گفت: که من ايمَنيش شاه عيلام هستم.
بند۴-داريوش شاه گويد: آن گاه من نزديک عيلام بودم. پس آن عيلاميان از من ترسيدند آن مرتی يَ را که سرکرده آنان بود گرفتند و او را کشتند.
بند۵-داريوش شاه گويد: مردی مادی فِروَرتيش نام او در ماد برخاست چنين به مردم گفت که: من خَشَ ثرئيتَ از تخمه هُوَو خشَتَر هستم. پس از آن سپاه ماد که در کاخ او [بود] نسبت به من نافرمان شد به سوی آن فِرَوَرتيش رفت. او در ماد شاه شد.
بند۶-داريوش شاه گويد:سپاه پارسی و مادی که تحت فرمان من بود آن کم بود. پس از آن من سپاه فرستادم. ويدَرنَ نام پارسی بنده من او را سرکرده آنان کردم. چنان به آنها گفتم: فرارويد آن سپاه مادی را که خود را از آن من نمی خواند بزنيد. پس از آن،آن ويدرَنَ با سپاه روانه شد، چون به ماد رسيد شهری ماروش نام در ماد آنجا با ماديها جنگ کرد. آنکه سرکرده ماديها بود او آن وقت آنجا نبود، اهورامزدا مرا ياری کرد به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماهِ انامَکَ ۲۷ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ايشان در گرفت پس از آن،آن سپاهِ من، سرزمينی کَپَدَ نام در ماد آنجا برای من بماند تا من به ماد رسيدم.
بند۷-داريوش شاه گويد:دادَرشی نام ارمنی بنده من، من او را فرستادم به ارمنستان. چنين به او گفتم: پيش رو [و] آن سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند بزن. پس از آن دادَرشی رهسپار شد. چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادَرشی فرا رسيدند. دهی زوُزَهی نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماهِ ثُورَواهَرَ ۸ روز گذشته بود چنين جنگ کرده شد.
بند۸-داريوش شاه گويد: باز دومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرشی فرا رسيدند. دژی تيگَر نام در ارمنستان جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه ثُورواهَرَ ۱۸ روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت.
بند۹-داريوش شاه گويد: باز سومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه دادرَشی فرا رسيدند. دژی اويَما نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماهِ ثائيگرچی ۹روز گذشته بود آنگاه جنگ ايشان در گرفت. پس از آن دادرَشی به خاطر من در ارمنستان ماند تا من به ماد رسيدم.
بند۱۰-داريوش شاه گويد: پس از آن واُميسَ نام پارسی بنده من او را فرستادم ارمنستان و چنين به او گفتم: پيش رو[و]سپاه نافرمانان که خود را از آن من نمی خواند آن را بزن. پس از آن واُميس رهسپار شد. چون به ارمنستان رسيد پس از آن نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه واُميس فرارسيدند. سرزمينی ايزَلا نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. از ماه انامَکَ ۱۵ روز گذشته بود. آنگاه جنگ ايشان در گرفت.
بند۱۱-داريوش شاه گويد: باز دومين بار نافرمانان گرد آمده به جنگ کردن عليه واُميس فرا رسيدند. سرزمينی اَاُتی يارَ نام در ارمنستان آنجا جنگ کردند. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بسيار بزد. نزديک پايان ماه ثُورَوَاهَرَ آنگاه جنگ ايشان در گرفت. پس از آن واُميس برای من در ارمنستان بماند تا من به ماد رسيدم.
بند۱۲-داريوش شاه گويد: پس از آن من از بابل بدر آمدم. رهسپار ماد شدم. چون به ماد رسيدم شهری کونَدرو نام در ماد آنجا فِرَوَتيش که خود را شاه در ماد می خواند با سپاهی به جنگ کردن عليه من آمد. پس از آن جنگ کرديم،اهورامزدا مرا ياری کرد به خواست اهورامزدا سپاه آن فرورتيش را بسيار زدم. از ماه اَدوکَن ئَيش ۲۵ روز گذشته بود که چنين جنگ کرده شد.
بند۱۳-داريوش شاه گويد:پس از آن، آن فِروَرتيش با سواران کم گريخت. سرزمينی ری نام در ماد از آن سو روانه شد. پس از آن من سپاهی دنبال[او] فرستادم. فِرِوَرتيش گرفته شده و به سوی من آورده شد. من هم بينی هم دو گوش هم زبان[او]را بريدم. و يک چشم[او] را کندم. بسته بر دروازه من نگاهداشته شد. همه او را ديدند. پس از آن او را در همدان دار زدم و مردانی که ياران برجسته[او] بودند آنها را در همدان در درون دژ آويزان کردم.
بند۱۴-داريوش شاه گويد:مردی چی ثَر تَخمَ نام سگارتی او نسبت به من نافرمان شد. چنين به مردم گفت: من شاه در سگارتيه از تخمه هووَخشتَر هستم. پس از آن من سپاه پارسی و مادی را فرستادم. تَخمَس پادَ نام مادی بنده من او را سردار آنان کردم. چنين به ايشان گفتم: پيش رويد سپاه نافرمان را که خود را از آن من نمی خواند آن را بزنيد. پس از آن تَخمَس پادَ با سپاه رهسپار شد. با چی ثر تَخمَ جنگ کرد. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه نافرمان را بزد و چی ثَر تَخمَ را گرفت[و] به سوی من آورد. پس از آن من هم بينی و هم دو گوش[او] را بريدم و يک چشم[او] را کندم. بسته بر دروازه من نگاهداشته شد. همه مردم او را ديدند. پس از آن او را در اربل دار زدم.
بند۱۵-داريوش شاه گويد: اين[است] آنچه به وسيله من در ماد کرده شد.
بند۱۶-داريوش شاه گويد:پارت و ورکانَ نسبت به من نافرمان شدند. خودشان را از آن فِرَوَرتيش خواندند. ويشتاسپ پدر من او در پارت بود او را مردم رها کردند[و] نافرمان شدند. پس از آن ويشتاسپ با سپاهی که پيرو او بود رهسپار شد. شهری ويشپَ اُز اتی نام در پارت آنجا با پارتيها جنگ کرد. اهورامزدا مرا ياری کرد. به خواست اهورامزدا ويشتاسپ آن سپاه نافرمان را بسيار برد. از ماهِ وی يَخَن ۲۲ روز گذشته بود. آنگاه جنگِ ايشان در گرفت.

امیدوارم این اپ مورد توجه شما عزیزان واقع شده باشد موفق باشید ![]()
زیر سایه اهورامزدا![]()
![]()
![]()
![]()
با سلامی به همه شما ایرانیان عزیز ممنون از نظرات خوبتون شرمنده که یه ذره دیر کردم ولی الان با یک اپ خوب اومدم که جبران شود . متاسفانه بعضیها پیدا میشوند وحرفهای نامربوطی راجب تاریخ ایران عزیز میزنند و فکر میکنند از تاریخ خیلی چیزها میدانند دوستان اگه سوالی دارید خوشحال میشم بپرسید تا شما رو راهنمایی کنم .![]()
اپ امروزم درباره بعضی از نکته های ریز درباره دولت هخامنشی است که در نوع خودش جذاب است ![]()
پادشاهان هخامنشي به واسطه نياز جغرافيايي كشور ايران و علاقه اي كه در گسترش و آباداني سرزمين تحت فرمانروايي از خود نشان مي دادند و در زمان امپراتوري خود سدها و بندهاي زيادي در بخش هاي جنوب غربي و جنوبي ايران ساختند. بسياري از سيستم هاي آبرساني و آبياري كه تا سال هاي متمادي نيز در ايران از آنها استفاده شد مرهون تلاش مهندسان و صنعتگران ايراني است كه در زمان هاي بسيار دور تلاش نمودند تا نيازها و كمبودها را در زمينه هاي عمراني و آبادي بر طرف نمايند و آثار و شواهد آن را نيز مي توان در نقاط مختلف ايران درك نمود. علاوه بر آن بسياري از آثار به جا مانده از اين دوران ها در سرزمين هاي تابعه حكومت هاي ايران باستان نيز قابل مشاهده است.
سد سازی از دوره هخامنشیان تا قبل اسلام
يكي از رودخانه هايي كه از قديم به رودخانه اروند مي پيوسته است «دياله » بوده است كه بنا به دستور كوروش بزرگ سدي براي آبياري ،از خاك و چوب بر روي اين رودخانه بسته شده بود كه شبكه كانال هاي آبرساني را تغذيه مي كرد. همچنين در زمان هخامنشيان اولين كوشش ها جهت سد سازي بر روي اروند و فرات به عمل آمد. از مشخصات اين رودخانه ها آن بود كه سطح فرات بالاتر از دجله قرار داشت و نيز در زمان حكومت بابليان بر بين النهرين تمايل رود فرات نسبت به شرق بيشتر از امروز بوده و اين رود تنها داراي يك مجرا بوده است. انشعاب فرات به دو مجرا بين سال هاي 600 ق.م تا 100 ق. م اتفاق افتاده است . چنان كه پيداست هخامنشيان سدهايي بر روي رودخانه هاي فرات و اروند ساختند و گام هايي ديگر در گسترش شبكه كانال هاي آبياري برداشتند. بدون شك هنگامي كه اسكندر مقدوني در حدود سال 400 ق. م به آنجا ها رسيد آن سدها ساخته شده و برپا بوده اند. استرابو جغرافيدان سده اول ميلادي يونان خبر از ويراني آنها به دست اسكندر مقدوني مي دهد. ولي واقعيت اين كه اسكندر اين سدها را ويران كرده باشد كاملا معلوم نيست چون برخي نيز گفته اند كه اسكندر آنها را خراب نكرده است و حتي به حفر كانال ها و نظارت بر اين سدها به طور مرتب مشغول بوده است. به هر حال آنچه مسلم است آبياري با بهره وري از بند سازي در فرات و اروند پيرامون سده چهارم پيش از ميلاد كاملا روا بوده است و اين سيستم هاي سد بندي و آبياري بعدها در زمان ساسانيان به حد بالاي گسترش خود رسيد.
اهمیت اسب در دوره هخامنشی
گذشته از تشكيل سواره نظام، كوروش بزرگ، در ساختمان گردونه هاي جنگي نيز تجديد نظر كرد، و به دستور او چرخهاي محكمتري براي گردونه ها ساخته شد. طول محور چرخها را نيز، زيادتر كردند، تا هنگام حركت سريع، خطر واژگون شدن آنها كم شود. محل راننده گردونه به صورت برجي ساخته شد، و گردونه ران و سرباز ديگري كه بر گردونه سوار مي شد، هر دو داراي زره و خود و ساير ساز و برگ مورد نياز بودند. بر چرخهاي گردونه نيز، قطعات آهني تيز به شكل داس برنده قرار مي دادند، تا هنگام حركت گردونه دسته اي سپاه دشمن را به آساني بشكافد.
سواره نظامي كه به دستور كوروش ايجاد گرديده بود، از نظر ساز و برگ مجهز، و نيرومند و پر جلال و شكوه بود.
گزنفون درباره سپاه كوروش، هنگام حمله به بابل مينويسد: «برق زره و كلاه خود سپاهيان، در
دشت پهناور موج ميزد،
سر اسبان را كه با زين و برگ و يراق پاكيزه مجهز بودند، با منگولههايي از پشم ارغواني زينت داده بودند. بر گرده اسبان ارابهها زره محكمي معلق بود، در صورتي كه سر و سينه اسبان سواره را با زره پوشانده بودند.»
آنچه گزنفون در شرح تاج گذاري كوروش در بابل مي نويسد، علاوه بر اينكه روش انساني و هوشيارانه او را در كار اداره متصرفاتش نشان مي دهد، حاوي اطلاعاتي راجع به اسب در دوره هخامنشي نيز مي باشد.
او در شرح مفصلي درباره عظمت، و شكوه اين مراسم مي نويسد: «در دو طرف خط سير شاهنشاه، ابتدا سربازان پياده ايستاده بودند، و فراشها مأمور حفظ نظم بودند و به كسي اجازه نمي دادند از صف سربازان عبور كنند. تعداد سربازان پياده در دو سو، چهار هزار نيزه دار، و پس از آن هزار سرباز ديگر قرار داشتند. كليه افراد سواره نظام در دو طرف از اسب پياده شده، و به احترام شاهنشاه دستها را زير شنل خود مخفي كرده بودند. سواره نظام پارس در طرف راست، و ساير متحدين در طرف چپ راه قرار داشتند.
هنگامي كه درهاي كاخ گشوده شد، مردم با كمال تعجب گاوهايي در كمال زيبايي مشاهده كردند. اين گاوها چهار به چهار ظاهر شدند، و آنها را براي تقديم به مردوك (خداي بزرگ بابل) و بعضي ديگر از خداياني كه روحانيون تعيين كرده بودند، برگزيده بودند. پس از گاوها كه به طور با شكوهي تزيين شده بود، اسبهاي مقدس، كه به افتخار خورشيد قرباني مي شدند در حركت بودند. پس از اسبها، گردونهاي كه اسبهاي سفيد آن را مي كشيدند، و مخصوص بعل مردوك بودند ديده مي شد، و پس از آن گردونه خورشيد، كه جنبنده اي حق نداشت در آن قرار گيرد، با اسبهاي سفيد در حركت بود».گزنفون سپس چگونگي حركت موكب كوروش را شرح مي دهد: «پس از آن دويست اسب كه براي كوروش تربيت شده بودند با افسارهايي از طلا، و روپوشي از تسمه هاي طويل، با دست پيش برده مي شدند»
چنانكه گفتيم گزنفون مي نويسد: «كوروش از مشاهده عمليات و اقدامات ماديها و هيركانيها، در دل احساس حسرت و ناراحتي مي كرد، كه چرا در اين روز، ديگران نائل به اقدامات درخشان شدند، در صورتي كه خود و متابعينش بايد در محلي، عبث و بيهوده بمانند(1) » (جاي تعجب است كه چرا گزنفون، كلمه «خود» را به كار برده، در حالي كه او مينويسد: كوروش در اين هنگام، سواركاري ماهر، و جنگجويي بي مانند بوده است). به هر حال كوروش در اين هنگام سركردگان پارسي را احضار، و مزاياي داشتن سواره نظام را به آنها گوشزد كرد. چون در ميان غنائمي كه از ليديها گرفته بودند، تعداد زيادي اسب و ساز و برگ وجود داشت، به امر كوروش اين اسبها را بين پارسيها تقسيم كردند.
گزنفون مي نويسد: «جمله پارسيها، دستور كوروش را با وجد و شعف فراوان به كار بستند، و اين عادت ملكه آنان شد، و حتي امروز يك فرد پارسي آنگاه در زيبايي و اصالت ممتاز است كه، بر گرده اسب هنرنمايي كند به عبارت آخري، پارسي ممتاز پياده راه نميرود، و بدون اسب خويش در برابر دشمن نمي ايستد.»
كوروش نقشه هوشمندانه خود را توانست پس از فتح سارد چنان به مرحله عمل درآورد، كه قبل از جنگ بابل (539 ق.م.) سواره نظام پارسي وارد ميدان عمل شده بود. كوروش بزرگ با اسبهايي كه در جنگ به دست آورده بود، و يا اسبهايي كه به عنوان پيشكش به او تقديم مي كردند، سواره نظام خود را تشكيل داد. علاقه او به اين كار به حدي بود كه، تنها هديه اي كه مي پذيرفت اسب و سلاح بود.
از این به بعد تصمیم دارم زود به زود اپ کنم پس شما هم زود به زود سر بزنید موفق باشید ![]()
![]()
![]()
با سلامی خدمت همه شما دوستان عزیز امیدوارم هر جای ایران عزیز هستین موفق و کام روا باشید . اپ امروز درباره فیلمهایی است که به تازگی در سیما پخش میشود همون طور که میدوننید بعد از انقلاب تلوزیون ایران درباره تاریخ معاصر فیلمهای فراوانی ساخته که شمارششون از دست خارجه! نمونش فیلمهایی که در ایام دهه فجر پخش میشود . ولی خب تازگیها نمیدونم چی شده که اکثر فیلمسازهای مطرح کشورمون درباره تاریخ معاصر به خصوص دوران حکومت رضا شاه به بالا فیلم میسازند نمونه اش سریالهای در حال پخش ( مدار صفر درجه) ساخته حسن فتحی که در دهه 20 داستانش میگذره و بیشترش درباره یهودی ها و هیتلر است( اخه ما چمون به هیتلر) و یا ( سالهای برف و بنفشه) در داستانش حول سال های 40 تا 57 میگذرد. اما چیزی که جالب است یکی از این کارگرداننان مطرح و خوب چرا درباره ایران باستان یا حالا هر چی غیر از فیلمهای سیاسی چیزی نمیسازن . درست کردن فیلمهای تاریخی همون طور که همتون میدوننین هزینه سرسام اوری میبره وزمانی با استقبال روبرو میشه که تحریف تاریخ رو به دنبال نداشته باشه چیزی که در فیلمهای هالیوودیهای تاریخی در حال حاضر تحریف داد میزنه ( 300 / اسکندر و...) در حال حاضر اگه شنیده باشین پروزه عظیم سریال حضرت یوسف (ع) به تازگی به پایان رسیده واز مهر ماه امسال اماده پخش میشود و چیزی حدود 8 میلیارد تومان شاید کمی بیشتر خرج داشته! و یا در چشم باد ساخته اقای مسعود جعفری جوزانی که سه ساله فیلمبرداری میشه و یک سال دیگه از فیلمبرداریش مونده و از سالهای 1329 تا فتح خرمشهر رو روایت میکنه و اون طور که براورد شده هزینش از سریال حضرت یوسف (ع) هم بیشتر شده!!! سخن رو کوتاه کنم فقط همینو بگم که تو رو خدا به فکر ساختن یک فیلم از رشادتهای کورش کبیر . داریوش کبیر . شاپور ساسانی .ارش کمانگیر و... رو بسازین . راستی دیشب اولین قسمت سریال 40 سرباز رو گذاشت حالا باید دید که این سریال میتونه ماندگار بشه یا نه موفق باشید .![]()
عکسهای از بازسازی پارسه ( تخت جمشید) به دست مهندسین المانی!!!
عکسها بسیار زیباست ببینید شکوه تخت جمشید رو در گذشته . ای لعنت بر تو ای اسکندر

بقیه عکسها در ادامه مطلب
البته تعداد عکسها زیاده ولی خب هر دفعه تعدادی از انها رو میذارم موفق باسشید زیر سایه اهورامزدا![]()
![]()
ادامه مطلب
با سلامی دوباره خدمت دوستان خوبم ممنون از نظرات خوبتون اپ امروزم درباره فیلم ضد ایرانی 300 است البته مدت زمانی است که این فیلم توهین امیز روی پرده رفته و در مدت زمانی که روی پرده بود سر وصدای زیادی ایجاد کرد . البته من نقد این فیلم را در وب دیگرم کرده بودم ولی حیفم اومد درباره اش توی این وب چیزی ننویسم .
در نهم مارس 2007 فیلم 300 در سینماهای امریکا و 158 سینما در کشورهای جهان به نمایش در امد که جنجالی وسیع در ابعاد تاریخی فرهنگی و ملتی به راه انداخت این فیلم ساخته زاک اشنایدرز ومحصول کمپانی برادران وارنر بود البته این فیلم اولین فیلمی نیست که در ان به تاریخ و فرهنگ کشوری توهین میشود از سالهای نه چندان دور امپریالیسم امریکا با هر کشوری که خصومت و دشمنی داشته از راه استفاده از ابزار تصویری هالیوود فرهنگ و مردم ان کشور را به سخره گرفته است فیلمهایی همچون لورنس عربستان و یا فیلمی نظیر دروغهای حقیقی .
هالیوود برای نخستین بار با فیلم سراسر دروغ بدون دخترم هرگز که بر اساس کتابی دروغی نوشته بتی محمودی و ساخته یک کارگردان اسرائیلی بود به ایران و مردم ان توهین کرد پس از مدتها سرمداران امریکا به این نتیجه رسیدند که بار دیگر با حمله به تاریخ و فرهنگ غنی کشورمون ایران غرور مردم این سرزمین را خدشه دار کنند نمونه های این جور فیلمها اسکندر ساخته مضحک الیور استون محصول 2004 و اینبار 300

داستان فیلم
داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازههای شهر را به روی لشگر ایران باز میکند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشا در نبردهای بعدی. [...] گذشته از نکات تاريخی آزاردهندهترين قسمتهای 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشیها و موجودات نفرتانگيز ارباب حقهها يعنی «اورکها». کسانی که جز کشتن نمیدانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غولهای ابله داستانهای هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوشتيپ و فداکار زمينگير میشوند.
این فیلم ایران را نماد دیکتاتوری و یونان را نماد دموکراسی تصویر میکند. به زبانی سادهتر داستان بر محور نبرد دائمی خیر و شر میچرخد. در حالی که وقتی به فرمان کوروش بردهداری در امپراتوری پارس ممنوع شده و مردم در دينشان آزاد بودند، در یونان باستان بردهداری به شکل گستردهای رواج داشت و زنان و بردهها شهروند درجه دو محسوب میشدند
شيوه فیلمسازی کامپیوتری است و هنرپیشگان واقعی در صحنههای مجازی نقشآفرینی میکنند. موسیقی جذاب و ترکیب مناسب با صحنههای کامپيوتری نبرد باعث شده تصاوير تابلوهای نقاشی به نظر برسند که فروش فوقالعادهای را برای سازندگانش پيشبينی شود. فيلمی که روی افکار عمومی دنيا تأثير زیادی خواهد گذاشت.
داریوش قصد لشکرکشی به یونان و فتح آتن را داشت اما قبل از تحقق اين آرزو درگذشت و نتوانست نقشه خود عملی کند. شش سال بعد، پسرش خشایارشا در جهت برآوردن آرزوی پدرش با سپاهی عظیم و یک ناوگان نیرومند به یونان رسید. در نبرد ترموپیل، سپاه یونانی را مغلوب شد و لئونیداس به قتل رسید. خشایارشا آتن را تصرف کرد و آکروپولیس (ارگ آتن) را به آتش کشید اما در نبرد سالامیس ناوگان ایران نابود شد و خشایارشا به ایران بازگشت.
پس از اکران فیلم
پس از اکران موج گستردهای از اعتراضات ایرانیان نسبت به این فیلم توهین امیز در سراسر امریکا را فرا گرفت . در اولین واکنش به این فیلم 5000 نفر از ایرانیان مقیم لس انجلس با ارسال نامه ای اعتراض امیز به کمپانی برادران وانر خواستار عذرخواهی فیلم از مردم ایران شدند . پس از این واکنش تعداد زیادی از ایرانیان سراسر دنیا با فرستادن نامه هایی دیگر خواستار تحریم این فیلم از سوی تماشاگران شدند.در ایران نیز علاوه بر موضع گیری رسمی مقالات فرهنگی و هنری کشور نسبت به این فیلم موهن عده ای از کاربران اینترنتی با ساختن یک بمب گوگلی و دعوت از دیگر کاربران اینترنتی خواستار امضا انها در اعتراض به این فیلم شدند. اعتراض به دلیل تحریف فضه ونوع شخصیت پردازی این فیلم بود و اینکه اشنایدر با چه مجوزی اقدام به تخریب چهره ی ایرانی و تحریف تاریخ و تمدن ایران کرده است این فیلم از نظر لوکیشن بسیار محدود است و تنها لوکشن های ان شهرهای مونترال و کبک کاندا است و باقی فیلم برداری در استودیو به صورت اسپیکال افیکت در مقابل پرده ابی انجام گرفته است کارگردان در این فیلم از روایت مورخان دروغ پرداز غربی پیروی کرده است. در مورد به تصویر کشیدن خشونت و خونریزی ایرانیان به گفته همان مورخان پادشاهان هخامنشی چون بر کشوری دست میافتند با مردمان انجا با ملایمت و مهربانی رفتار میکردند . با این وصف زاک اشنایدر در مورد ایرانیان دروغ بافته است . در مورد لشکر ایران و چهره پردازی انها نیز کارگردان توهین و بی ادبی را روا کرده است . به صورتی که خشیار شا رامردی سیه چرده با قامتی بسیار بلند و بدنی برهنه که همچون زنان مقدار زیادی طلا و جواهر را به خود اویخته است به تصویر میکشد و در نهایت جسارت وی را فردی فوق العاده ترسو و همجنس باز معرفی میکند![]()
![]()
![]()
![]()

عوامل فیلم از جمله طراح لباس و چهره پردازی حتی زحمت این را به خود نداده اند که درباره پوشش ولباس هخامنشیان و ارایش انها در گذشته تحقیق کنند و در عوض در خیال خود اقدام به این کار کرده انها را با چهره هایی همچون هیولا و دیو سوار بر حیواناتی همچون فیلهای غول ÷یکر و کرگدن ترسیم کرده اند چیزی که جالب است این است که کارگرداننان برجسته هالیوود با مضحک خواندن فیلم 300 گفته اند که اشنایدر علاقه زیادی به فیلم ارباب حلقه ها داشته و قسمت چهارم ان را اما به صورت جعلی ساخته است. اما اعتراضات تنها به ایرانیان ختم نشد و تعدادی از هنرمندان و فرهنگیان یونانی با اینکه از انها چهره ای دلیر شجاع و میهن دوست از انها نمایش داده شد در اعتراض به این فیلم اعلام کردند که چهره اسپارتها در این فیلم انسانهایی علاقه مند به درگیری و کشتار و خونریزی نشان داده شده استکه این کار نادرست است
واقعیت این است که لئونیداس شاه اسپارت همپایۀ آریوبرزن خودمان است. او هم در ترومپل جلو ارتش مهاجم ایرانی ایستاد و مانند آریوبرزن قهرمانانه در راه میهن جان سپرد. این داستان برای یونانیان تقریبا به افسانه ای حماسی و شاهنامه ای تبدیل شده است و اشکالی هم ندارد. اما این هم واقعیت است که سینمای بازاری آمریکا هم عادت به امیرارسلان های نامدار و مادر فولادزره های خود دارد. و به سخن کوتاه سینمای آمریکا سینمای آمریکاست. با همۀ کاستی های نابخردانۀ خود...
اطمینان داشته باشیم که در هیچ کجایی، حتی در آمریکا، انسان باشعور فیلم 300 را، مانند هزاران سریال، فیلم و کارتون آمریکایی جدی نمی گیرد.
فیلم 300 آبروی ما را نمیبرد. آبروی ما وقتی به خطر میافتد که برای شناختن امانتهای نهفته در خاک این میهن نیازمند دیگرانیم...
این عکس که در بالا می بینید چهره ی مزخرف فرانک میلر نویسنده ی فیلم جعلی ۳۰۰ است که این چنین به روی جسد سربازان به ظاهر ایرانی تکیه زده!!!
این عکس تاییدی بر نژادپرستی این انسان روانیست
این دو عکس را با هم مقایسه کنید اولی چهره ایست که از خشایارشاه در فیلم ننگین ۳۰۰ به نمایش در آمده و دومی خشایار شاه در لباس رسمی ایرانیان باستان است.
واقعا مردم جهان این فیلم را باور می کنند؟؟؟؟
چیزی که بیشتر از نادرستی روایت تاریخی فیلم آزار دهنده است، تاکید احمقانه و کلیشهای فیلم روی مفاهیمی مثل آزادی و دموکراسی است. تمام مدت فیلم یونانی های آزاداندیش، آزادی دوست، دموکرات منش و درباره ضرورت حضور چنین چیزهایی و نابودی بدی هایی مانند برده*داری و ظلم و تاریکی که به ایرانی*ها ربط پیدا می کند، صحبت می*کنند.
شاه لئونیداس، قهرمان داستان و نقش نخست است و اصولا روی روال چنین فیلم هایی خوش تیپ، شجاع، چشم آبی است و با ارتش با معرفت اسپارتا که همه آنها هیکلی ساخته و پرداخته مانند ورزشکاران کشتی کج دارند. اصولا جمع دو متغیر عقل (و سایر عواملی مثل قدرت استدلال و این جور چیزها) و هیکل برای همه انسان ها یک عدد ثابت است. بنابراین همانطوری که تصور حضور یک بدن ساخته در میادین علمی کار خیلی خیلی سخت و عجیبی است، شنیدن کلماتی مثل آزادی و این جور چیزها (که حداقل به 5 دقیقه فکر کردن نیاز دارند) از این غول هایی مانند شاه لئونیداس و به اصطلاح ورزشکاران اسپارتی کمی عجیب است.
شاه لئونیداس و سپاه فداکار و جان بر کفش با وجود تمام آزادی خواهی هیچ رحم و مروتی ندارند و اصولا از انسانیت فقط همین آزادی اش را بیان کرده و سخت به دنبال آدم کشی هستند. در خیلی از صحنه های فیلم، شاه لئونیداس و بقیه ارتش 300 نفره با آزادی و دموکراسی تمام مشغول تکه تکه کردن سربازهای ارتش خشایار شاه هستند. در یک صحنه از فیلم هم ارتش جان بر کف اسپارت با لذت تمام مجروح*ها و زخمی های ارتش ایران را می*کشند، شاه لئونیداس هم بالای سرشان سیب گاز می زند.
گوژپشتی معروف فیلم که نه چشم آبی دارد نه قد بلند نه شکم شش تکه و نه قیافه خوبی، همه آتش ها را روشن می کند. در جایی از فیلم که او از حضور در ارتش اسپارت سرخورده شده راهش را کج می کند و بی مقدمه جایی می رود که خشایارشاه در حرمسرایش منتظر او نشسته تا به لئونیداس خیانت کند.
خشایارشاه هم برای او را به دست بیاورد به او وعده مال دنیا و دختران زیبا را می دهد. تصویری که از دخترهای خوشگل مورد نظر خشایار شاه می بینید زیاد چیز جالبی نیست. بیشتر با یک مشت بازیگر فیلم مستهجن طرف هستید.
از آن طرف درست در صحنه بعدی زن شاه لئونیداس را می بینید که در غیاب شوهرش به هر دری می زند که بقیه ارتش را هم به کمک 300 دلاور شجاع بفرستد. این تفاوت بین تصویری که از زن در دوطرف ماجرا نشان داده شده و همین طور ترتیب این صحنه ها خیلی حساسیت برانگیز است.
در همان صحنه، وسط همه این ماجراها یک قلیان هم می بینید. باز صد رحمت به معرفت کارگردان که هوای خشایار شاه را داشته و با وجود این*که قلیان در آن زمان هنوز اختراع نشده بوده برایش یک قلیان هم چاق کرده است!
لهجه* عربی سرباز*های ارتش خشایار شاه هم جالب است. در واقع سازندگان فیلم سعی کرده*اند که از بین نوشته*های خنده دار لهجه یک نفر را هم مشخص کنند.
آخر فیلم آن جایی که شاه لئونیداس با ارتش خود روی زمین افتاده اند، اگر کمی دقت کنید متوجه خواهید شد که لباس های زیرشان خیلی شبیه به لباس های امروزی*است. طوری که حتی دوخت های ریز روی آنها هم شبیه به مدل های امروزی است.
موجودات مشمئز کننده دیگر که لشکریان ایرانی نامیده می شدند، وضعی بهتر نداشتند. تصاویر پر بود از سیاه چهرگانی کریه، غول هایی انسان نما و سربازان بی قابلیتی که حتی قادر به کشتن یک مورچه هم نبودند و خود بسان مور و ملخ توسط 300 اسپارتی کشته می شدند. تنها گارد ویژه سلطنتی ایرانیان یا همان Immortal بودند که هیبتی قدرتمند داشتند.
از این شخصیت پردازی که بگذریم، تم تکراری در فیلم، نبرد بین آزادی و بردگی است. ایرانیان همگی برده هستند و یونانیان آزاده. ایرانیان آمده اند تا از یونانیان برده بسازند و تنها راه نجات آزادی و آزادگی در جهان پیروزی یونانیان است. توهین و تحقیر و تحمیق ایرانیان از زبان اسپارتی ها هم یکی از موضوعاتی است که مرتب (و گاهی در قالب طنز) تکرار میشود.
برای مقابله با این فیلم مضحک انیمیشن سینمایی جمشید و خورشید به کارگردانی بهروز یغمائیان برگرفته از فرهنگ کهن ایران زمین است و میتواند پاسخی مناسب به فیلم ضدایرانی "300" باشد. است."
فیلم "جمشید و خورشید" پس از سه سال کار و هزینه ای بیش از 500 میلیون تومان آماده نمایش شده و در آن پرویز پرستویی، ترانه علیدوستی، چنگیز جلیلوند، رامبد جوان و ثریا قاسمی به جای شخصیتهای داستانی صحبت کردهاند. البته من عکسهای این فیلم را دیدهام به نظر نمیرسد انیمیشن جالبی باشد و زیاد چنگی به دل نمیزند ولی خوب تا به نمایش در نیامده باشد نمیتوان درباره اش نظر داد .اپ امروز خیلی طولانی شد برای اپ بعدی کولاک میکنم پس منتظر باشید .![]()
![]()
![]()
با سلام به همه شما ایران دوستان عزیز من امستریا هستم و این وبلاگ درباره تاریخ ایران باستان است امیدوارم این وبلاگ مورد پسندتان واقع شود
امروز مختصری درباره کوه بیستون که گنجینه ارزشمند داریوش بزرگ در دل ان قرار دارد نوشته ام مرا از نظرات خوب و ساطزندتون بی بهره نذارید![]()
![]()
بیستون رشته کوهی است به طول تقریبی 60 کیلو متر . این کوه را یونانیان بگیستانن اروس میخواندند بیستون از دیر باز کوهی مقدس و مکان خدایان بوده و دگرگونی وازه ان بدین صورت است .
1- بغستان سرزمین خدایان
2- بگستان
3- بهیستون
4- بهستون
5- بیستون
بلندترین نقطه این کوه قله پرو 3357 از سطح دریا ارتفاع داشته و در تمام فصول سال پوشیده از برف بوده و چشمه سارهائی در اطراف ان در جریان است . از جمله این چشمه سارها سراب نزی در ران سراب بیستون سر ابله سراب طاق بستان سراب خضر زنده و سراب خضر الیاس را میتوان نام برد.
کتیبه و نقش برجسته داریوش در بیستون تز قدیمیترین کتابهای بجا مانده از نسل بشریت است که اطلاعات جامع و روشنی از 2500 سال پیش در مورد ریخت شناسی پوشاک طرز ارایش سر و صورت اسلحه شناسی اعتقادات مذهبی و غیره را برای انسان قرن بیست و یکم را به یادگار گذاشته است .
این نقش برجشته در 25 کیلومتری شهر کنونی کرمانشاه قرار دارد و توسط داریوش نهمین شاهنشاه سلسه هخامنشی در دو نوبت در سینه کوه حجاری شده است .متن کتیبه به سه زبان پارسی باستان عیلامی و بابلی درج گردیده که زبانهای رسمی و علمی زمان خود بوده اند. بیشترین ارزش کتیبه بیستون در این است که که این نوشته ها دقیقا همان است که که در روز نخست نوشته شده در حالی که این ایراد بر دیگر نوشته ها وارد است که بر اثر استنساخ متعدد جملات و مفاهیم تغییر کرده نتا انجا که انچه امروز وجود دارد با انچه که در اصل وجود داشته اختلاف فاحش پیدا کرده است.بنابراین میتوان از روی متن کتیبه بیستون به تصحیح بسیاری از کتابها از جمله تاریخ هرودوت و سیاحتنامه فیثاغورث در ایران و دیگر متون تاریخی پرداخت.
بخش اول این کتیبه با نظارت داریوش در پایان سال اول حکومتش به صورت قرینه در سینه کوه حجاری شده است . از ظواهر امر چنین پیداست که داریوش طی چند نوبت لشکر کشی از ماد به بابل نقش برجسته انوبانی امپراطور لولوبی را در سرپل ذهاب دیده و از همان هنگام طرح ایجاد نقش برجسته بیستون را در سر پروانیده و پس از تصرف بابل و دیدن بناها و کاخ های ان منطقه هنر مندان ان دیار را با خود به بیستون اورده و شرح فتوحاتش را به وسیله انان در سینه کوه جاودان ساخته است.
همچنین به نظر میرسد گه داریوش در نظر داشته ارامگاه صخره ای خود و اذنابش را در این مکان مقدس احداث نماید و به همین منظور فرمان به اماده سازی بهترین مکان در دیواره کوه را احداث نماید و به همین منظور فرمان به اماده سازی بهترین مکان در دیواره کوه راکه که هم اکنون به فرای تاش فرهاد تراش کعروف است صادر نموده و حجاران صفحه ای به درازای 180 و بلندی 33 متر را برای این ارامگاه ها اماده سازی کردند لیکن بنا به رخدادهائی که در دوران بعد اتفاق افتاد جسد داریوش و دیگر اذنابش رادر نقش رستم دفن کرده اند.
مختصری ازمتن کتیبه داریوش هخامنشی در بیستون
ا
1بند 1- من داریوش شاه بزرگ شاه شاهان شاه در پارس شاه کشورها پسر ویشتاسب نوه ارشام هخامنشی .
2 بند 2 – داریوش شاه گوید پدر من ویشتاسب پدر ویشتاسب ارشام پدر ارشام اریا من پدر اریا من چیش پیش پدر چیش پیش هخامنش
3 بند 3- داریوش شاه گوید بدین جهت ما هخامنشی خوانده شدیم که از دیرگان اصیل بودیم از دیرگان تخمه ما شاهان بود.
4 بند 4- داریوش شاه گویدهشت تن از تخمه من شاه بوده اند من نهمین هستم ما نه تن پشت اندر پشت در دو شاخه شاه هستیم .
5 بند 5 – به درخواست اهورامزدا من شاه هستم اهورامزدا شاهی را به من داد.
6 بند 6- داریوش شاه گویداین کشورهایی که از ان من شدند به درخواست اهورامزدا من شاه انان بودم پارس ایلام بابل اشور عرب مودرای اهل دریا سارد یونان ماد ارمنستان کپد و کیه پارت زرنگ هرئوتی و خوارزم باختر سغد گدار سک ثت گوش رخج مک جمعا 23 کشور
7 بند 7- داریوش شاه گوید این است کشوراز ان من شدند به درخواست اهورامزدابندگان من بودندبه من باج دادند انچه از طرف من به انان گفته شده بود به من باج دادند انچه از طرف من به انان گفته شد چه شب چه روز همان کرده شد .
8 بند 8- داریوش شاه گوید در این کشورها مردی که موافق بود او را پاداش خوب دادم انکه مخالف بود او را سخت کیفر دادم . به خواست اهورامزدا این کشورهایی است که بر قانون من احترام گذاشتند . ان طوری که به انها از طرف من گفته شد همان طور کرده شد.
9 بند 9- داریوش شاه گوید اهورامزدا این پادشاهی داد . اهورامزدا مرا یاری داد تا این شاهی به دست اورم. بیاری اهورامزدا این شاهی را دادم.
10 بند 10 - داریوش شاه گوید این است انچه به وسیله من کرده شد پس از ان من شاه شدم کمبوجیه نام پسر کورش از تخمه ما او اینجا شاه بود همان کمبوجیه را برادری بود بردی ی نام هم مادر او هم پدر با کمبوجیه پس از ان کمبوجیه ان بردی ی را کشت به مردم معلوم نشد که بردی ی کشته شده . پس از ان کمبوجیه رهسپار مصر شد وقتی که کمبوجیه رهسپار مصر شد مردم نافرمان شدند پس از ان دروغ در کشور بسیار شد . هم در پارس هم در ماد هم در سایر کشورها.
11 بند 11- داریوش شاه گوید پس از ان مردی مغ بود گئومات نام او از پئیشی یاوو برخواست کوهی است ارکدری نام چون از انجا برخاست از ماه وی یخن چهارده روز گذشته بود او به مردم چنان دروغ گفت که من بردی ی پسر کورش برادر کمبوجیه هستم پس از ان مردم همه از کمبوجیه برگشته به سوی او شدند هم پارس هک ماد و هم سایر کشورها . شاهی را برای خود گرفت . از ماه گرم پد منظور تیر ماه است 9 روز گذشته بود انگاه شاهی را برای خود گرفت
و کمبوجیه به دست خود مرد.
البته این متن دارای ۷۶ متن است که من بقیه را در اپهای بعدی خواهم گذاشت ![]()
![]()
پس درود و دو صد بدرود![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب











