هرگز نخواب کوروش
دارا جهان ندارد سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
کارون زچشمه خشکید البرز زلب فرو بست حتی دل دماوند آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند آسان رهید و بگریخت رستم در این هیاهو گرز گران ندارد
روز وداع خورشید زاینده رود خشکید زیرا دل سپاهان نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا نامی دگر نهادند گویی که آرش ما تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها بر کام دیگران شد نادر زخاک برخیز میهن جوان ندارد
دارا کجای کاری دزدان سرزمینت بر بیستون نویسند دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی فریادمان بلند است اما چه سود که اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی اما صد آه و افسوس شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی شهنامه ای سراید شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش ای مهر آریایی بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد
+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر ۱۳۹۰ ساعت توسط آمستریا
|
تاریخ این را به ما می آموزد که هیچ کس آن را نیاموخت